خیابانی بدون کوی و برزن




عنوان مجموعه اشعار : به چشمانم ایمان دارم
شاعر : دانیال فریادی


عنوان شعر اول : به چشمانم ایمان دارم
به چشمانم ایمان دارم
چشمانم ان دور دور ها را خوب می بیند!
چشمانم
مانند سقف اسمان
هر شب بر سر احساساتم چکه می کند!
غذای مانده ی دیشب را دارم می خورم
وبه حرف مادرم گوش می کنم!

؛بگذار از قبال تو کسی چیزی بخورد؛
خنده ام می گیرد...

به مادرم می گویم
سجاده ت را عوض کن
خیلی کهنه شده است
حتی خدا هم از احوال پرسی
هر روزت
روی این سجاده حالش بدمی شود!

کتاب هایم را سر کو چه گذاشته ام
باد تند تند
همه برگ هایشان را ورق می زند!

به چشمانم ایمان دارم
چشمانم کجی ها را خوب تشخیص می دهد!
ناخن هایم همه کج رشد کرده اند!
شاخه های بید هم
خطکش معلم مان هم کج است!
حتی خط کشی خیابان!
حتی انگشتان ترک خورده پدرم!

ایا دیوار کج خانه مان
روزی بر سرم اوار خواهد شد!

با تشکر
دانیال فریادی

عنوان شعر دوم : .....
......

عنوان شعر سوم : .....
.....
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
برخی به آن خط محوری می‌گویند و برخی دیگر برای آن نام داستان اصلی را برگزیده‌اند، مهم این است که منظور هر دو یکی‌ست و آن مرکز قرار دادن یک قصه برای یک شعر است، معمولاً یک داستان یک خط سیر اصلی دارد و چندین خط یا داستان فرعی، که به خط و داستان اصلی مرتبط می‌شوند. با این تعریف، وقتی می‌خواهیم شعر تازه‌ای بنویسیم، «مفهوم کلی شعر» می‌شود همان خط اصلی یا همان داستان کلی و مرکزی؛ فرض بگیریم خط اصلی یا مفهوم کلی شعر «دریا» باشد، حال هر سطر فرعی که در شعر کار می‌کنیم باید ربطی به دریا داشته باشد. مثلاً در داستانی فرعی راجع به جاشوها حرف می‌زنیم، در خطی دیگر راجع به ماهیگیری، در یک سطر راجع به جزر و مد, در یک پاراگراف راجع به پارو زدن، در یک جمله راجع به شنا کردن و در یک بند راجع به چگونگی بافتن تور ماهیگیری؛ ملاحظه می‌فرمایید، در تمام سطرها، که هر کدام، یک «داستان فرعی» محسوب می‌شود، نگاه نویسنده معطوف به خط سیر اصلی و مرکزی شعر که همان «دریا» باشد متصل می‌شود. تا پراکندگی معنایی ایجاد نشود، البته باید بدانیم این که ما داستان‌های فرعی زیادی را در یک شعر مطرح می‌کنیم، حتی اگر معطوف به داستان مرکزی باشد و ذیل آن طرح شده باشد، باز هم باید به لحاظ ارگانیک و کلماتیک و نیز تصاویر با خط اصلی هماهنگ باشد اگر فرض بگیریم، سطری که برای ماهیگیری نوشته‌ایم، هیچ ربطی به دریا نداده باشد، آن وقت است که کاری عبث کرده‌ایم.
بنابراین مدلی که عرض کردم، نباید مدلی باشد برای پراکنده گویی، چرا که هدف از طرح داستان‌های فرعی، به واقع برای قوت بخشیدن به داستان مرکزی‌ست. این متد در داستان نویسی به عنوان یک درس ویژه، آموزش داده می‌شود. نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که این «خط اصلی یا مفهوم کلی، که شعر گرداگرد آن سروده می‌شود، باید پتانسیل شاخه شاخه شدن داشته باشد و اجازه توسعه‌ی متن را به شاعر بدهد و نیز به گونه‌ای باشد که وقتی تصاویرِ فرعی را کنار هم می‌چینیم، داستان کلی و متن اصلی بهتر و برجسته‌تر نشان داده شود. داستانک‌های فرعی به مانند پازلی‌ست که از قطعه‌های کوچک تشکیل می‌شود و سرانجام یک تصویر بزرگ را کامل می‌کنند. هر قطعه هر اندازه و وضعی دارد در نهایت مکمل یک تصویر کلی‌ست.
در شعر سپید به راه‌های فرعی‌ای که به نسبت مفهوم اصلی، نزدیک‌تر باشد «پاساژ» گفته می‌شود، انگاری خط اصلی، یک خیابان است که دارای کوچه‌های کوتاه و بلند و پاساژها‌ و تکیه‌ها و تیمچه‌ها و چارسوق‌های گونه‌گون است، با این وصف مگر می‌شود.
من برای واضح کردن مطلب، به جای گفتار و تئوریزه‌ نشان دادن متد، در شعر بداهه‌ای کوتاه آن را عملیاتی کنم تا «دانیال فریادی» عزیز که تلاش زیادی دارد برای شاعری ولی متأسفانه بد می‌فهمد و کج می‌گیرد اصل مطلب و لُبّ کلام چیست. چه بهتر با عملیاتی کردن فرمت و نحوه‌ی سرودن، یک گام آموزشی جدی برداریم. در متن زیر مرگ مفهوم کلی‌ست؛
#
هیچ‌کس خونم را به گردن نمی‌گیرد
نه اتومبیلی که خیابان‌های شهر را
سیاه می‌کند
نه آجری که از ارتفاعی هفت طبقه‌ بر آسفالت می‌غلطد.
آخرش مجبورم به آشپزخانه بروم
_با اجازه‌ی پنیر_
از کارد بخواهم
به دشمنی‌اش پایان دهد
خود را به یکی از دوستانم برساند
در گوشش پچ‌پچ کند
آتشش را بگیراند
تا ماشینش را بردارد و
تمام خیابان‌های شهر را سیاه کند
برسد به جایی
که بتواند
آجری به سمتم پرتاب کند
و اگر نشد
کارد آشپزخانه را بردارد
و تا دسته در کمرم…
حالا خودتان خونم را به گردن بگیرید.
#
واضح‌ترین کاری که باید کرد، این است که خط سیر داستان را حفظ کنید، سرنخ را گم نکنید و تصاویرمان به هم متصل باشد. در حقیقت یک نخ نامرئی تمام کلمات را به هم دوخته باشد و اطمینان داشته باشیم مخاطب می‌تواند رد داستان را بگیرد و تا پایان با متن همراه باشد. چیزی که خواننده را در متن نگه می‌دارد، همانا عدم گفتن کل داستان در سطرهای نخست است، با تعلیق، مخاطب را باید معلق نگه داشت تا آخر کار، وقتی داستان شفاف باشد، خواننده علاقمند می‌شود بداند پایان کار چه خواهد شد، پس تا انتها متن را دنبال می‌کند و این شیوه را در کلام شاعرانه و در وضعیت سینمایی تعلیق نام دارد که سبب می‌شود مخاطب تا پایان داستان یک فیلم را دنبال نماید. مرگ و همین پرسش که «خونم را چه کسی بر گردن می‌گیرد؟» حکم همان تعلیق سینمایی را دارد.

#
به چشمانم ایمان دارم
چشمانم آن دور/دورها را خوب می‌بیند!
چشمانم
مانند سقف آسمان
هر شب بر سر احساساتم چکه می‌کند!
غذای مانده‌ی دیشب را دارم می‌خورم
و به حرف مادرم گوش می‌کنم!

حال با توجه به بداهه‌ای که نوشتم، بگذارید این چند سطر جناب دانیال خان را بررسی کنیم، اول این‌که مخاطب با کدام مفهوم کلی روبروست؟
حکایت چشم‌ها؟
فقر؟
مادر؟
یا ایمان به آینده؟
هر کدام را تصور کنیم، در متن لنگ می‌زند، حتا در این کار «تالیف» یعنی «نوشتن صحیح متن» نیز ایرادهایی دارد، وقتی می‌گوید: «به/ حرف مادرم/ گوش می‌کنم» به جای گوش می‌دهم، تالیف دچار لکنت است، یا «غذای مانده دیشب را دارم می‌خورم/» که درستش این است «غذای شب مانده می‌خورم» این ایرادها متاسفانه بسیار مایوس کننده است، این که شاعر نتواند بین زبان محاوره و زبان معیار که زبان کتابی و رسمی باشد تفاوت ایجاد کند.
خلاصه این‌که کار آقای فریادی، بسیار زیاد نیازمند هماهنگی‌ست، تعلیق ندارد، مفهوم اصلی‌ مشخصی ندارد، شکل تالیفی صحیحی ندارد، هر سطری یک چیزی می‌گوید که با بعدی یا با کلیت متفاوت است، در جاهایی قشنگی هم دارد و شاعرانه است، مثال آن‌جا که از سجاده حرف می‌زند؛
«به مادرم می گویم
سجاده ت را عوض کن
خیلی کهنه شده است»
ولی این سطرها که خوب چیدمان شده است را قیاس بگیرید با این چند سطر متوالی و بی‌دلیل و بی‌معنا؛

«ناخن‌هایم همه کج رشد کرده‌اند!
شاخه‌های بید هم
خط کش معلم‌مان هم کج است!»

پس دانیال عزیز، به تمرین و نوشتن رسمی و مدام شعر امروز را خواندن ادامه بده، معایبی که هر روز ذکر می‌کنیم نباید در کار بعدی‌ات هم باشد، ولی متاسفانه همیشه همان ایرادها تکرار می‌شود و این منتقد را متاسف می‌کند و بی‌انگیزه، بادا که کار بعدی‌ات، یک اتفاق مثبت و قابل دفاع باشد.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.