فصل کوتاه آمدن آدم‌ها




عنوان مجموعه اشعار : روی ماه خورشید
شاعر : سید اکبر سلیمانی


عنوان شعر اول : خورشید
موهای ردیف روبراهی دارد
دنیای زلال دلبخواهی دارد
او دختر سربه زیر دشتیست وسیع
خورشید چقَدر روی ماهی دارد !

عنوان شعر دوم : دختر ماه
زیباست شب عروسی دخترِ ماه
آذین و چراغان شده دور و بر ماه
این‌قدر ستاره، این‌همه نقره ناب
شاباش خدایند به روی سر ماه !

عنوان شعر سوم : بند مو
کج دار و مریز با دلم تا کردی
سرگشته‌ترش کردی و حاشا کردی
بیچاره مدام بند موهایت بود
آن را سر آخر از سرت وا کردی !
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
به عنوان یک راه میانبر به آن نگاه می‌شود و در این سال‌ها رونق خیلی خوبی گرفته است، این نشانه آن است که شاعران نیز مثل مردمان این زمانه که همه چیز را ساده و دمِ دست دوست می‌دارند و جامعه‌ای که به سمت کوچک شدن پیش می‌رود و خاصیت امپَک کردن را بیش از پیش علاقه دارد، دارند به صف کوتاه‌گرایان می‌پیوندند. وقتی از این کلمه استفاده می‌کنیم شاید برخی متوجه اصل ماجرا نشوند، اما دقیقاً کلمه‌ی درستی است، کوتاه_گرایان یعنی آدم‌های امروزی که دیگر غذاهای آن‌چنانی، که با هفت مدل آرایش و پخت و پز و آراستگی سر سفره می‌آمد را نمی‌پسندند و به فست‌فودهایی که کوچک و بسته‌بندی شده است بیشتر تمایل دارند. در واقع وضعیت مک‌دونالد‌ی‌ست؛ مردم همبرگر را بیشتر از آبگوشت می‌پسندند و پیتزا بیش از غذاهای رنگین هواخواه دارد، این همان کلمه‌ای‌ست که بالاتر راجع به آن صحبت کردیم «کوتاه گرایی» در همه چیز ریشه دوانده است، وقتی مسافرت‌های شهری با اسنپ صورت می‌گیرد و هواپیما سفرهای بلند را کوتاه کرده است و هنگامی که زندگی انسان از دشت‌ها و باغ‌ها و حیاط‌های پر دار و درخت به آپارتمان‌هایی نُقلی‌ای رسیده است که گاه با مساحت چهل متر و حتا کمتر، آلونک صدا زده می‌شود، بالاخره در ادبیات نیز باید اتفاقات تازه‌ای رخ بدهد تا از قافله‌ی کوتاه‌سازی‌ عقب نماند، پس شعرهای سپید کوتاه متولد شد تا نشانه‌ی همین رویکرد عمومی باشد، تا نشانه‌ای بر کوتاه آمدن شاعران در برابر زمانه و مدرنیته‌ی پرادعا باشد، نیز رباعی که از کهن‌الگوهای ادبیات پارسیست امروزه به یکی از پُرمراجعه‌ترین شعرهای پارسی بدل شده است تا این نیز نشانه دیگری از کوتاه آمدن ما باشد.
فرقی هم ندارد کجای نقشه زیست کنی، چرا که به تایید همین پایگاه، تاکنون از تمام استان‌ها رباعی‌نویسانی برای ما کار فرستاده‌اند که جای شگفتی ندارد.
اینک و این مجال، دومین مواجهه‌ام با دوستی عزیز و نیک‌منش و رباعی‌های ارجمندش می‌باشد، او که «سید علی‌اکبر سلیمانی» است و از کهگیلویه و بویراحمد دوست داشتنی و باصفا میهمان ماست ‌در نخستین اثرش آورده است؛

#
موهای ردیف روبراهی دارد
دنیای زلال دل‌بخواهی دارد
او دختر سربه زیر دشتی‌ست وسیع
خورشید چقَدر روی ماهی دارد!

کاری در خور تحسین که اتفاقا پریروز برای دوستان شاعرم در انجمن شعر مرودشت خواندمش (البته با اندکی دستکاری) و به عنوان نمونه‌ای خوب از رباعی نویسی تصویرگرا راجع به آن توضیح دادم، با این که سید را از نزدیک می‌شناسم ولی کارهای زیادی جز شعرهایی که به مناسبت‌های ملی/ مذهبی می‌پردازد از او نخوانده‌ام، البته در همان‌ها طبع موزون و سالم و تکلف شاعرانه قابل مشاهده و تشویق است، به گمانم این رباعی‌ها نسبتا توفیق بیشتری در شکل و متن دارند.
مشکل من و کلا مشکل بسیاری از شاعران، عدم استفاده از صفات همگن و پوشش دهنده است، مثلا همین چند روز پیش یکی در شعرش گفته بود، «مثل عقاب تیز_دندان» از دور و در خوانش نخست، چون دقتی در معنا نیست، ممکن به چشم هم نیاید، اما تیز_پرواز کجا و تیز_دندان کجا؟ در این‌جا نیز جناب سلیمانی در سطر یک دچار این آفت شده است، آن‌جا که «روبراه» را برای مو انتخاب کرده، از سهل‌انگاری و نکته‌بین نبودن شاعر حکایت دارد، این است که می‌گویند بعد از سرودن شعرتان را به چند متخصص نشان دهید یا برایشان بخوانید، زیرا شاعر از ابتدا دچار هیجان سرودن است و بعد هم هیجان تمام شدن و خوب بودن اثر، پس یکی دیگر ببیند یا بشنود، که تخصص داشته باشد، ریزه‌کاری‌ها را متوجه می‌شود.
در مصرع دوم هم می‌شد به جای زلال که صفت عام است و به خورشید چندان نمی‌شود منتسبش کرد، از گرمای خورشید یا از نور زیاد آن حرف می‌زدید، تا بر روند معرفی خورشید کمک کرده باشیم.
در سطر سوم، معرفی خوبی صورت گرفته و دختر دشتی وسیع بودن کارایی خوبی دارد.
در سطر چهارم ما با نقیصه‌ای مواجهیم. وقتی بلافاصله خورشید معرفی می‌شود و همه از خورشید اطلاعات مبسوطی دارند، بهتر بود به جای چقدر که طبیعتا از سر توجیه آمده، از کلمه‌ی «عزیز» که به آن دختر هم می‌آید استفاده می‌شد ولی در کل، این‌که گفته شده خورشید چه روی ماهی دارد از تماشای تازه و دریچه‌ای نو نگریستن محسوب می‌شود و بسیار جالب است و در نوع خود منحصر به فرد است و گویای یک مکاشفه‌ی معنایی.

#
زیباست شب عروسی دخترِ ماه
آذین و چراغان شده دور و بر ماه
این‌قدر ستاره، این‌همه نقره ناب
شاباش خدایند به روی سر ماه !

در رباعی دوم، با فضاسازی جهت دیگرگونه دیدن همراه می‌شویم، به نظرم اگر سطر یک و دو با هم جا به جا شود برای همان فضاسازی گستره‌ی بهتری ایجاد کرده‌ایم، از منظر داستان‌گویی هم بهتر است، شما اول اتفاق را روایت می‌کنید و بعد می‌گویید فلان شده است، مثل واردشدن به یک عروسی واقعی، شما اول آذین‌بندی و ریسه‌های چراغانی رو توی کوچه می‌بینی متوجه می‌شود عروسی فلانی‌ست.
از کلماتی که این‌سال‌ها زیادی در ابیات گنجانده می‌شود و تابعیت معنایی «خیلی زیاد» را از آن استنتاج می‌کنیم، چه‌قدر و این‌قدر است که به گمانم دارد زیادی از آن استفاده می‌شود، در حالی که خیلی راحت می‌توان گزینه‌ی «بسیار» یا «فراوان» حسب وزن البته، را به جای آن‌ دو به کار گرفت.
سطر سوم، آنی که باید نیست، «شاباش خدایند» به دلیل همین «اند» که تنافر آوایی ایجاد کرده، دلنشین نیست، پیشنهادم این است چنین تغییر کند تا رساتر شود و بهینه‌تر «شاباش خدا ریخته روی سر ماه» تا آن «به روی سر» که هم «به» دارد و هم «رویِ» که در معنایی واحد استفاده شده‌اند، نیز اصلاح شود.

#
کج دار و مریز با دلم تا کردی
سرگشته‌ترش کردی و حاشا کردی
بیچاره مدام بند موهایت بود
آن را سر آخر از سرت وا کردی

در رباعی سوم، سطرها مماس با هم پیش رفته‌اند، چون انتظار آن را داریم که در سطر پایانی غافلگیری مهمی صورت گیرد، با این‌گونه ساده نوشتن‌ها چندان جذب نمی‌شویم، ضمن آن که در سطر یک می‌گویید «با دلم» یعنی ضمیر را به میم دلم پیوند می‌زنید، در سطر بعد، مجددا ضمیر را به همان دل پیوند می‌زنید، در حالی که اگر بگوییم «سرگشته‌ترم» هیچ اشتباه دستوری رخ نمی‌دهد، بحث این نیست که اشکالی در دستور اتفاق افتاده، بحث بر سر زیباشناسی متن است، وقتی «ترش» را به «ترم» ترجیح می‌دهید، به لحاظ آوایی و موسیقی متن، از گوشنوازی اثر کاسته‌اید، پس بهتر بود هر دو ضمیر به میم ختم شود تا زیبایی کار حفظ شود.
نکته پایانی در نقد این اثر «سر آخر» به معنای مرحله‌ی آخر یا آخر سر است که همین جابه‌جایی نحوی، کار را غلط پیش برده و باز هم، هم غلط است و هم به زیبایی متن لطمه زده است.
طبعا برخی از این نکات سخت‌گیری‌ است و برای خودم نیز ممکن است در نوشت شعر رخ دهد، اما لحاظ کردن چنین نکاتی، حتما در توفیق یک اثر ادبی کارایی جدی خواهد داشت.


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.