نیمایی نسبتا خوب پر دست‌انداز




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : آرمان پرناک


عنوان شعر اول : بی مهری (نیمائی)
تو ای دریا
که می گیری ز من اقرارِ اجباری
نبین امروز،
بیابانم
که من دریای زخمی از خزانم.

تو ای دریا
تو ای آبی ترین دیروز
تماشا کن
تماشا کن ترک هایم،
خزان از مهر می گفت.

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دوست شاعر ما نه تنها در شعر نیمای خود اشکال وزنی ندارد(اگرچه با دو سطر کردنِ «نبین امروز/ بیابانم» که در واقع یک سطر باید باشد، حرفِ «ز» در کلمه‌ی «امروز» را در ظاهر درست جلوه داده است، نه اضافه بر وزن!)، بلکه به‌نوعی تسلط نسبی خود را بر وزن شعر نیمای نشان داده است. وزن شعر او «مفاعیلن...» است که در اغلب سطرها نیز با «مفاعیلن» تمام می‌شود:
«تو ای دریا
که می‌گیری ز من اقرارِ اجباری
نبین امروز،
بیابانم
که من دریای زخمی از خزانم.»
می‌بینیم که در چهار سطر اول، هر سطر را با «مفاعیلن» تمام کرده است و در مصراع پنجم با «مفاعیل». بعد در بند دوم شعر نیز همین کار را نیز در آخرین سطر دوم هم(که آخرین سطر شعر هم هست) انجام داده است؛ یعنی در این بند نیز تمام سطرها با «مفاعیلن» و تنها سطر آخر با «مفاعیل» تمام می‌شود.
شاعر با این کار در واقع به‌نوعی نظم مضاعف به اثر بخشیده است که این نظم مضاعف، به‌شرط خوب و درخشان‌بودن شعر، می‌تواند به زیبایی و تاثیر بیشتر شعر بر مخاطب موثر باشد. یعنی این نوع نظم از الزامات شعر نیمایی نیست، اگرچه نیما نیز گاه به‌نوعی این‌گونه نظم‌ها را نیز در شعر نو یا نیمایی خود رعایت می‌کرده است. در واقع وقتی نیما می‌گوید: «در شعر نو یا نیمایی، قافیه زنگ مطلب است، می‌توانیم بگوییم بین این کار دوستمان آقای آرمان پرناک و تصور و نقش قافیه از منظر نیما، قرابت‌ها و قرینه‌هایی قابل تصور است. در واقع این «مکث» در پایان دو بند نیز می‌تواند تاثیری از نوع قافیه در شعر نیمایی داشته باشد؛ یک نوع قافیه در آهنگِ شعر و هنگامِ مکث.
«بی‌مهری» اگرچه شعری کوتاه است اما به‌واسطه‌ی نوع بیان و چگونگیِ همین دو بند بودن، چندان به شعر کوتاه نیمای شباهت ندارد؛ خاصه این‌که در شعرهای کوتاه این حد از تکرار(که در این شعر دیده می‌شود) مخلّ ایجاز و خلاصه‌گویی است و بیشتر برای جولان‌دادن احساس و یا تاکید در شعرهای بلند و غیرکوتاه می‌خورد، تکرارهایی نظیر: «توای.../ تو ای.../ تماشا کن/ تماشاکن...» و نیز این دو سطر: «که می‌گیری ز من اقرارِ اجباری/ نبین امروز»، که به‌نوعی دیگر اضافی است؛ زیرا در کل می‌شد برای بیان مفهوم این سطر، از کلمات کمتری استفاده کرد، تا ایجاز رعایت ‌شود.
از منظری دیگر، شعر «بی‌مهری» چندان ساختارمند نیست؛ یعنی جایی تمام شده که انگار قابل ادامه‌دادن است. در صورتی که یک شعر ساختارمند شعری است که قابل حذف و اضافه‌کردن نباشد. ریشه‌ی این اعتقاد نیز در این است که می‌گوید: «اغلب یا حتی در همه‌ی موارد وقتی ما با حذف و اصلاح و یا جرح و تعدیل یک شعر به‌جای درست‌کردن آن مواجه‌ایم، در واقع درصدد تخریب و از مغز تهی کردنِ آنیم؛ چون به عقیده‌ی طرفداران الهام در شعر، شعر تنها در یک نفس و یک نشستِ چند ثانیه‌ای یا دقیقه‌ای و یا حتی نیم‌ساعتی تا یک‌ساعتی اتفاق می‌افتد؛ بنابراین به هیچ صورتی قابل اصلاح نیست. من نیز بر همین عقیده‌ام؛ چون به یقین چنین شعرهایی دچار اشکال و کمی و کاستی شده‌اند، نیازمند انجام این عمل‌اند. یعنی وقتی شعر متعلق به دنیای الهام و ناخوداگاه است، چگونه در دنیای آگاهی قابل اصلاح و کم و زیاد کردن و یا ادامه‌دادن است؟! شعر دوست ما نیز چنین وضعیتی دارد؛ یعنی قابل ادامه‌دادن است.
سوژه‌ی این شعر خوب است اما تصاویر و تخیل و در کل اجزای شعر خیلی خوب به هم چفت و بست نشدند. بی‌شک همین امر در سستی و ضعیف و حتی اشکال‌دار شدن اثر موثر است؛ مثل کلمات اضافی و زاید که صرفا از سر اجبار برای پر کردن وزن آمده است که «ببین» یکی از آن‌هاست. یا کلمات و ترکیب‌هایی که در کل یا حداقل در این زبان نامتجانس است؛ مثل: «اقرارِ اجباری».
دیگر این‌که «دریای زخمی از خزان بودن» زیباست و ارتباطش با «تماشا کن ترک‌هایم» را، و یا ایهام سطر آخر که در آن «مهر» هم به‌معنای «از مهر و مهربانی گفتن خزان است»؛ البته به کنایه، و هم منظور «ماه مهر است که اولین‌ماه خزان است، و به‌قول شاعر: «راه کویر شدن از خزان می‌گذرد.» در واقع چفت و بست چندان قوی نداشتن شعر همین‌جا اتفاق می‌افتد که خزان گویای این امر نیست و عامل کویر نیست؛ یک فصل طبیعی است که بودنش لازم است تا بعد از آن بهار بیاید. درست است که ما در شعر از هر ابزاری و هر چیزی می‌توانیم برای بیان منظور خود استفاده کرده و از آن وام بگیریم؛ اما تنها با توجیه‌کردن و پیدا‌کردن راه منطقی این امر که البته در شعر باید از راه تخیل بگذرد. این‌گونه بهره‌برداری درست است. یعنی این‌که بگوییم «خزان» در ایجاد «کویر» دخیل است، درست و متناسب نیست و این در سست‌کردن این سطر زیبا از درون و در کل و در ارتباط با کلیت شعر موثر است؛ یعنی بر آن تاثیر منفی می‌گذارد. اگرچه به تنهایی به‌عنوان یک سطر مستقل اگر در نظر گرفته شود، زیباست. یعنی این سطر نمی‌تواند ارتباط عمیق و دقیق و درستی با سایر سطرها، به‌خصوص با مضمون شعر برقرار کند.
با این‌همه، شعری که اجازه می‌دهد که بتوانی درباره‌ی خوب و بدش حرف بزنی، نشان از آن دارد که شاعرش در جاده‌ی خوبی حرکت می‌کند؛ بالطبع هیچ جاده‌ای هم بی‌دست‌انداز و ناهمواری نیست؛ یکی بیشتر و یکی کمتر.
با آرزوی موفقیت برای دوست جوان شاعرمان آقای آرمان پرناک.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » 10 روز پیش
منتقد شعر
درود. احسنت بر شما که نقدپدیرید. پی موفق اید.
آرمان پرناک » 13 روز پیش
سلام و عرض ادب خدمت استاد خالقی عزیز. بی نهایت سپاسگزارم از نقد موشکافانه و ارزشمندتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.