به یک شرط مهم




عنوان مجموعه اشعار : دل نوشته
شاعر : رضا اسدی


عنوان شعر اول : سراب
کسی تو اتاق من نیست ، پشت پنجره یه باده
این هوا عوض نمی شه ، زنگ این خونه خرابه
کسی چشم به راه من نیست ، راه برگشتی ندارم
بی خیال هرچی اومد ، واسه غصه جا ندارم
آخرین تلاش من باش ، تویی اون برگ برنده
پشت سر درها رو بستم ، راهی از سفر نمونده
یه مسافر غریبه ، توی این شهر دراندشت
نقطۀ اوج یه پرواز ، یه سرابه توی این دشت
خواب کرکره بلنده ، حس زندگی نداره
توی این حجره هم انگار ، نعل اسب فایده نداره
سرفه های دود سیگار ، ریه های شهر و پرکرد
توی بحران حوادث ، یه نخ تازه به راه کرد
ازکلاغ قصۀ ما ، هیچ کسی خبر نداره
نرسیده شاید اما ، اون که خونه ای نداره
تا عروسکی نپوشی ، روی صحنه جا نداری
خیمه شب بازی همینه ، حرف تازه ای نداری
چشم طعنه بی قراره ، این که تازگی نداره
یه خیال خام بی تو ، هیچ شبی سحر نداره
زیر خمپاره نشستم ، پشت این نخل های بی سر
یه گرای تازه رد کن ، می زنم به سیم آخر
این هوا عوض نمی شه ، بوی نم گرفته کوچه
پای این سفر شکسته ، عصبی تر از همیشه


عنوان شعر دوم : کابوس
کابوس تنهایی من ، تا هر کجا سر می زنه
این بار هم طاقت بیار ، سوت قطار آخره
رد خودنویس ذهنم ، فکر تازه ای نداره
رو ترک های بیابون ، ابر بارون نمی باره
زندگی رو دود کردم ، پای حس بی خیالی
پشت دروازۀ برزخ ، با همین دستای خالی
نقش بازیگر صحنه ، یه تماشاچی نداره
مثل آدمک تو ویترین ، که دیگه حسی نداره
حکم تا ابد بریدن ، چشم به راه روز رفتن
یه طناب نو گرفتم ، واسه این زندونی تن
من به دنیایی رسیدم ، ژانر فیلمنامۀ وحشت
بعد این همه گذشتن ، نداره به نقش عادت
قدمامو می شمارم ، از یه حادثه فراری
خواب اتفاق تازه ، تو شبای تکراری
ازکجا رسیدم اینجا ، مقصد بعدی نداره
می دونم که آخر خط ، واسه هرکی فرق داره
دیگه خورشید تنها نیست ، هرکسی یکی داره
پشت نور هر فانوس ، توی راه بی راهه
واژه های نم گرفته ، تو فریب صادقانه
زخم های خو گرفته ، به نوازش دوباره
واسه بیداری فردا ، انتظار شب کشیدم
روی دیوار شهادت ، عکس خیلی ها رو دیدم
بی خیال هر چی اومد ، ردپای هرچی رفته
سرنوشت بی تفاوت ، آخرین برگ های قصه


عنوان شعر سوم : جدایی
سخت است دوری از تو ؛ اما چه میتوان کرد
با درد این جدایی ؛ باید دوباره سر کرد
من مرد آن نبودم ؛ کز تو جدا بمانم
بنگر که این زمانه ؛ باعاشقان چه ها کرد
گویند در فراغت ؛ با این و آن ندارد
در مشق عشق هر شب ؛ تنبیه آشنا کرد
بردم به دیدن دوست ؛ صندوقی از گلایه
برحال دردمندان ؛ شاید دوا توان کرد
هر فرصتی بدیدم ؛ باخود خیال کردم
جز نقش یار بر دل ؛ دیگر چه می توان کرد
صد سال اگر بیافتد ؛ در بین ما جدایی
مهرت نشسته بر دل ؛ بیرون نمی توان کرد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چنان که در بخش «مشخصات شاعر» آمده است، سراینده سه اثر پیش رو، بیش از پنج سال سابقه‌ی سرودن دارد اما احتمالا در این باره اشتباهی رخ داده و سابقه‌ی او کمتر از اینهاست؛ مگر اینکه این سال‌ها بدون استاد، راهنما و مطالعه‌ی هدفمند، به تکرار مشق‌های اولیه سپری شده باشد. موجه‌ترین استدلال و بارزترین نشانه برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، مشکلات اولیه‌ای‌ست که در این سه سروده دیده می‌شود و مشهودترین آنها هم نبود قافیه است (جز در یکی‌دو بیت)! اختلالات وزنی هم البته در این سه قطعه کم نیست و اگر بخواهیم قدری دقیق‌تر داوری کنیم، باید گفت در این سه تجربه، بیشتر با ضرباهنگ طرف هستیم تا وزن؛ ضرباهنگی که در مواردی نه‌چندان کم هم، از دست سراینده درمی‌رود و مخاطب را سرگردان می‌کند که مبنای موسیقی بیرونی سروده‌ای که می‌خواند، چیست.
اما یک نکته‌ی مهم در دو اثر اول بارز است (درباره اثر سوم، جداگانه خواهم نوشت)؛ اینکه سراینده، با آثار ادبی و موسیقایی (باکلام) روز سروکار داشته و ذهنیتش در ترانه‌واره‌ها، دچار فضاهای کهنه و مندرس نیست. و همین ویژگی‌ست که باعث می‌شود در بعضی سطرها ناگهان با یک تصویر قابل توجه برخورد کنیم. البته آنچه گفته شد، اشارات کلی بود و در ادامه به‌اختصار، به مهم‌ترین مساله موجود خواهم پرداخت.
چنان که به اجمال گفته شد، در این سروده‌ها قبل از هر چیز، مساله موسیقی ـ و بیشتر، موسیقی کناری ـ مطرح است. خلاصه و ساده که بخواهیم بگوییم، باید گفت در ساختار شعر موزون فارسی، موسیقی کناری، یکی از شاخصه‌ها و لوازم اصلی‌ست که در کنار موسیقی بیرونی (وزن یا ضرباهنگ) ظاهری‌ترین نشانه‌های شعر را به نمایش می‌گذارد. موسیقی کناری، خود از دو بخش اصلی «قافیه» و «ردیف» تشکیل شده است. از بین این‌دو، حضور اولی، واجب و حضور دومی، اختیاری‌ست؛ البته اینکه قافیه به چه ترتیبی در طول کار آورده شود، بستگی به قالب دارد اما حتما باید وجود داشته باشد. مثلا در مثنوی، قافیه، در همه‌ی مصراع‌ها وجود دارد؛ یعنی هر بیت، از دو مصراع مقفا (دارای قافیه) تشکیل شده است. قافیه، حاصل تکرار هجای پایانی و حرف یا حروف پس از آن در دو کلمه‌ی متفاوت است؛ با این شرط که آن هجا و حرف یا حروف، جزو اصل کلمه باشند و افزونه محسوب نشوند. کلمه‌ای که پس از قافیه می‌آید و عینا در یک معنی در دو مصراع هم‌قافیه تکرار می‌شود را هم ردیف می‌نامیم. دو کلمه‌ی کاملا یکسان، نسبت به یکدیگر ردیف محسوب می‌شوند، مگر اینکه دو معنی متفاوت داشته باشند (مثل «چرا» (برای چه؟) و «چرا» (تعلیف دام). به این بیت خودتان توجه کنید:
زیر خمپاره نشسته‌م، پشت این نخلای بی‌سر
یه گرای تازه رد کن! می‌زنم به سیم آخر
در این بیت، «بی‌سر» و «آخر» کلمات قافیه هستند اما کارکرد مشترک موسیقایی دو کلمه در «ـَر» نهفته است؛ پس نتیجه می‌گیریم که «سر» هم می‌تواند با «آخر» قافیه باشد. حالا یک بار با چنین پیش‌داده‌ای، هر سه سروده‌تان را بررسی کنید؛ خواهید دید که در تقریبا تمام بیت‌ها ما فقط ردیف داریم و از قافیه خبری نیست؛ در حالی که گفتیم وجود قافیه، لازم اما وجود ردیف، اختیاری‌ست. دلیل چنین قاعده‌ای هم کاملا موسیقایی‌ست؛ آنچه باعث ایجاد حس خوشایندی می‌شود، «اشتراک و تفاوت همزمان» است. فرض کنید که در یک قطعه موسیقی، جمله‌ای که از چند نت یکسان تشکیل شده باشد، به شکل پیاپی تکرار شود. شکی نیست که چنین تکراری، ملال‌آور خواهد بود اما اگر هر بار، جمله‌ی موسیقایی تازه‌ای را بشنویم که در عین تفاوت، با جملات قبلی اشتراکاتی داشته باشد، می‌توانیم از آن لذت ببریم. به عنوان مثال، به این بیت‌ها دقت کنید:
سخت است دوری از تو اما چه می‌توان کرد
با درد این جدایی، باید دوباره سر کرد
من مرد آن نبودم کز تو جدا بمانم
بنگر که این زمانه با عاشقان چه‌ها کرد
«کرد» ردیف است و عینا تکرار می‌شود. «می‌توان»، «سر» و «چه‌ها» نیز هیچ نسبت موسیقایی‌ای با هم ندارند؛ بنابراین در این ابیات و ابیات بعدی، موسیقی کناری، تعطیل است.
قرار بود درباره سروده سوم، بعدا صحبت کنیم. ساده و صریح می‌شود گفت که قرار نیست وقتی می‌خواهیم غزل بنویسیم، ناگهان به فضایی قدمایی پرتاب شویم. درست است که معمولا فضای غزل نسبت به قطعات محاوره، قدری رسمی‌تر است اما نباید به این دلیل، از متن زندگی امروز فاصله بگیریم.
پاره‌هایی مثل «خواب کرکره بلنده» نشان می‌دهد که می‌توان به این سراینده امیدوار بود؛ به این شرط که بخواند و یاد بگیرد و بنویسد و بشنود. امیدوارم چنین باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.