خلاقیت




عنوان مجموعه اشعار : تنهایی
شاعر : میرکاظم سیداکبری


عنوان شعر اول : تنهایی
غیر از سکوت و حسرت و چشم انتظاری‌ات
چیزی نصیب من نشد از سفره داری‌ات

این بغض های یخ زده جاری نمی‌شود
جز با صدای پر تپشِ جویباری‌ات

من خوشتر از صدای تو نشنیده‌ام، بگو
از راز جاودانگی و ماندگاری‌ات

دار و ندار من همه در راه عشق سوخت
داغ نشسته بر جگرم یادگاری‌ات

من در کمین چشم تو بودم ولی دریغ
قسمت نشد شکار نگاه فراری‌ات

حال و هوای جان خزان دیده‌ی مرا
هرگز عوض نکرد نسیم بهاری‌ات

دیگر میان بود و نبود تو فرق نیست
وقتی نمی‌رسد به کسی دست یاری‌ات

ای تک ستاره! دل بکن از من، بگو که چیست؟
غیر از سقوط، حاصل دنباله‌ داری‌ ات



عنوان شعر دوم : .


عنوان شعر سوم : ‌

نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به غزلی با عنوان تنهایی از دوست شاعر جوان جناب میرکاظم سیداکبری، به باور من غزل امروز برای رهایی از قیدبندهای محتوایی باید راهی جدید برای خود انتخاب کند، راهی به سوی درک‌های معاصر با گذشت از کلیشه‌های فکری گذشته، در این میانه ممکن است ابیات زیبایی را هم فدای این نگرش تازه کنیم و کشف‌های به روز رنگ و لعاب شبه‌کشف‌های جذاب گذشته را نداشته باشد اما هر چه هست غزل برای اینکه همچنان قالبی کاربردی باشد و نه فقط بنیادی نیازمند این رهایی‌ست.
شاعر عزیز، شما در غزل تنهایی هم مشابه شعرهای قبلی که برای پایگاه ارسال کرده‌اید توانمندی خود را در نوشتن غزل نئوکلاسیک نشان داده‌اید، اینکه تا حد مطلوب بر زبان مسلط‌اید و استخدام‌های مناسبی دارید، شکل استفاده درست از ردیف و قافیه را می‌شناسید و می‌توانید موزون بیندیشید پیش از اینکه موزون بنویسید، البته شعر خوب شما خالی از ایرادات کوچک نیست که در ادامه به این نکات هم توجه می‌کنیم اما نکته مهم‌تری در این میان وجود دارد که می‌خواهم بیش‌تر به آن متمرکز شوید، این که نسبت شعر شما با دنیای پیرامون‌تان چقدر است؟ چون شعرتان را در آن حدود می‌بینم که باید دغدغه‌مند‌تر باشید این نکته را در این نقد مطرح می‌کنم، من از غزل امروز انتظار دارم دیگر به بیان دغدغه‌های کلی نپردازد، اگر موضوع شعر دوری‌ست، جزییات را پیدا کند، اگر غم است جزییات را منعکس کند، شاید این بهترین راه برای همراهی مخاطب با شعر است، وگرنه در پایان غزل شما با یک "به به" واقعی و نه ساختگی همه چیز به پایان می‌رسد، اما آیا توقع از شعر تنها لذت بردن است، حالا که تسلط شما یاریگر شماست باید کمی جدی‌تر به ماجرا نگاه کرد.
غیر از سکوت و حسرت و چشم انتظاری‌ات
چیزی نصیب من نشد از سفره داری‌ات
بیت بسیار زیبایی‌ست، هر چند قافیه سفره‌داری کمی ممکن است تداعی کننده موقعیت‌های خاص باشد، اما نسبت بین نصیب و سفره و بعد ارتباط درست کلمات با هم بیت قابل قبولی را برای این غزل فراهم کرده است.
این بغض های یخ زده جاری نمی‌شود
جز با صدای پر تپشِ جویباری‌ات
رابطه بین صدا و بغض زیباست، اما این رابطه آیا بین یخ و جویبار هم به همین میزان و همین نسبت درست است؟ شکسته شدن یخ مثلا با خورشید نسبت درخشان‌تری دارد، اما باز هم در مجموع بیت قابل قبولی‌ست. نکته ارزشمند در ابیات شما یکدستی زبان و تناسب‌های سنجیده است که در اکثر ابیات وجود دارد.
من خوشتر از صدای تو نشنیده‌ام، بگو
از راز جاودانگی و ماندگاری‌ات
قطعا در این بیت توجه شما به مصرع (از صدای سخن عشق... ) از حافظ بوده است، این توجه به شیرینی این بیت افزوده است، اما مفهوم این بیت چندان درخشان نیست، مضافا بر اینکه جاودانگی و ماندگاری را عینا در یک معنا استفاده کرده‌اید، و یکی از آنها قابل حذف است، در مجموع در میان ابیات این غزل این بیت امتیاز بالایی نمی‌گیرد.
دار و ندار من همه در راه عشق سوخت
داغ نشسته بر جگرم یادگاری‌ات
شکل خوانش از منظر دستور در مصرع دوم چندان رسا نیست، نه اینکه معنا دریافت نشود اما از این غزل که بسیار سلیس است چنین مصرعی انتظار نمی‌رود، شما می‌خواستید بگویید داغی که بر جگر من مانده است یادگار توست اما شکل بیان کمی درک معنای اولیه و ثانویه را مختل می‌کند، چرا که حذفی در این بیت اتفاق افتاده و سطر را بلاتکلیف کرده است، شاید راه حل این مشکل این بود که در مصرع اول با فعلی جمله را ببندید که برای مصرع دوم هم صادق باشد، بهتر است فکری برای این سطر بکنید، باز هم مفهوم چندان تازه و درخشان نیست.
من در کمین چشم تو بودم ولی دریغ
قسمت نشد شکار نگاه فراری‌ات
ایراد این بیت هم مشابه بیت قبل است، حذف بدون پشتوانه که کمی درک معنا را دچار اختلال می‌کند، دقت کنید این اختلال با چندگونه خوانی و تاویل متفاوت است و نمی‌تواند نکته مثبتی برای شعر شما باشد. احتمالا فعلی که در پایان مصراع دوم حذف شده "باشم" است حالا این حذف دقیقا به کدام قرینه حذف شده است؟ برخی از شاعران در این مواقع سعی می‌کند با یک "..." مشکل را حل کنند، هر چند در خیلی از موارد آن راه‌حل هم راه‌گشا نیست اما به هر حال حذف وقتی زیباست و به ایجاز شعر کمک می‌کند که با پشتوانه باشد.
حال و هوای جان خزان دیده‌ی مرا
هرگز عوض نکرد نسیم بهاری‌ات
در این بیت اصلی‌ترین نسبت میان خزان و بهار است و افسوس که این نسبت بسیار کلیشه‌ای‌ست و خلاقیت شما هم از این نخ نما بودن کم نکرده است، این بیت هم بیت چندان درخشانی نیست، چون نه مفهوم خدمت شایانی به شعر می‌کند نه مستقلا بیت ارزنده‌ای‌ست.
دیگر میان بود و نبود تو فرق نیست
وقتی نمی‌رسد به کسی دست یاری‌ات
بیت ساده و زیباست، هم حکمت دارد و هم در عین حال صمیمی و در خدمت شعر است، جزو ابیات درخشان این غزل است.
ای تک ستاره! دل بکن از من، بگو که چیست؟
غیر از سقوط، حاصل دنباله‌ داری‌ ات
بیت عالی شعر همین بیت است و چه خوب که حسن ختام است، قافیه سنجیده و مضمون زیبا و خلاقانه، همه چیزی که از مقطع یک غزل انتظار می‌رود.

شما شاعر بسیار خوبی خواهید شد اگر نوشتن را جدی بگیرید، با وسواس کافی و سختگیری فراوان.

با آرزوی موفقیت

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
میرکاظم سیداکبری » شنبه 10 مهر 1400
سپاس از توجهتون ، مثل همیشه استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.