تمرین در کنار مطالعه




عنوان مجموعه اشعار : شکایت
شاعر : محمد افتخاری


عنوان شعر اول : شکایت
داردشکایت ای خدا این تیره بخته پاپتی
برتابلوی عشقِ من تنها سیاهی تو زدی

روحم به یغمابرده شد جانم کنون برلب رسید
آن را که گفتم عاشقم انگار عشقم را ندید

منکه به فکرش بوده ام در هرنفس درهرتپش
من عاشقش بودم ولی او که نبود عاشق منش

درفصلِ شادی و غمم درفصلِ باران یادِ او
آخرنگفتم عاشقی؟ آخر نکردم یاد او

دارم گله از کوچِ او دارم گله از تو خدا
این نیست رسمِ معرفت عاشق شودآخرفنا

عنوان شعر دوم : درد عظیم
عشق راگفتم چه هستی گفت دردی بس عظیم
گفتمش رحمی بکن بر قلبه ما تو ای کریم

گفت من کاری ندارم قلبِ تو افتد به دام
عشق را از اهلِ عشقش تو طلب کن یک کلام

که نیاید روزِ ناله که خدا کردم غلط
عشق را دیگر نخواهم تو رها کن دل فقط

که نداری چاره آن روز تو گرفتاری عزیز
دل بسوزد دل بسوزد اشک هایت رابریز

عنوان شعر سوم : بغضِ ابرم
چشم بستم از جهان تنها ترینم
بی تو یک عمرِ که مردم نازنینم

خسته بی جان خسته بی روح مانده تنها
بغضِ ابرم تا نباشی این چنینم

توکه بودی بی نهایت شاد بودم
توکه رفتی با غمان من همنشینم

یاد داری خانه ام در قلبِ تو بود
جانِ جانان حال من بی سرزمینم

وقتِ کوچت روحِ من دیوانه ترشد
من تظاهر می کنم عاقل ترینم

هرکه پرسد حالِ این دیوانه دل را
توبگو ای بهترینم ، بدترینم
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
دوست جوانم! چون دومین باری است که دربارۀ آثار شما در پایگاه نقد شعر صحبت می‌شود، هنوز می‌شود به شما خوش‌آمد گفت. امیدوارم که هر بار با رفع مشکلات موجود، به نوشتن شعر نزدیک‌تر شوید. یکی از مواردی که در نوبت قبلی هم درباره‌اش حرف زده شد، موضوعی است که اصطلاحاً «هکسره» نامیده می‌شود. این مشکل نوشتاری در آثار جدیدتان کمتر شده اما هنوز دیده می‌شود. مثالی برایتان می‌زنم. فکر کنید که قرار است در شعرتان دربارۀ «خالِ زیبای یار» صحبت کنید اما آن را به اشتباه «خاله زیبای یار» می‌نویسید! آن موقع یار حق ندارد شاکی شود که به خالۀ من چه کار دارید و اصلاً به کسی چه ربطی دارد که خالۀ من زیبا هست یا نه!؟ بله؛ «خال یار» با «خاله یار» و «آفتاب سوزان» با «آفتابه سوزان» فرق دارد؛ پس «تیره‌بخت پاپتی» و «قلب ما» درست است. البته در مصرع «بی تو یک عمرِ که مردم نازنینم»، «عمرِ» به معنای «عمر است» آمده است و درست آن همان «عمره» است؛ البته به یک شرط! به شرطی که کل شعر به زبان محاوره نوشته شده باشد؛ چون «عمره» به معنای «عمر است»، محاوره است. وقتی زبان یک شعر محاوره نیست، نباید واژه‌های محاوره در آن به کار برود. مشکل هکسره از شیوۀ نگارش پیام‌های مجازی بعضی از نوجوانان شروع شده است. برای اینکه عادت کنید و در شعر درست بنویسید، سعی کنید در فضای مجازی هم این کار را درست انجام دهید. پیشنهاد می‌کنم که عبارت «هکسره چیست؟ خوابگرد» را در اینترنت جست‌وجو کنید. به لینکی از سایت خوابگرد می‌رسید که نوشته‌های رضا شکراللهی در آن منتشر می‌شود. در این لینک به‌صورت خلاصه با هسکره آشنا می‌شوید و دقیق یاد می‌گیرید که چطور بنویسید.
وزن و قافیه اولین مقدمات ظاهری شعر هستند. مشخص است که با هر دوی آن‌ها آشنایی مختصری دارید اما دربارۀ هر دو باید بیشتر مطالعه کنید. هم قافیه‌های اشتباهی در نوشته‌هایتان دیده می‌شود، هم گاهی وزن کمی به هم ریخته است. اگر بخواهم فقط به یکی دو مورد از اشکالات قافیه اشاره می‌کنم، اول سراغ «باران» و «نکردم» می‌روم که باید قافیه باشند اما نیستند! «یاد او» که بعد از این دو واژه آمده است، نقش ردیف را بازی می‌کند. «تنهاترین» و «عاقل‌ترین» و «بدترین» هم نمی‌توانند با هم قافیه باشند چون «ترین»هایشان جزء اصلی واژه نیست. پس نیاز است که دربارۀ قافیه و قواعد آن بیشتر مطالعه کنید. اما وزن! همان‌طور که گفتم، وزن را تا حدودی می‌شناسید ولی لغزش‌هایی در وزن نوشته‌هایتان دیده می‌شود که به چند مورد اشاره می‌کنم. در مصرع «بر تابلوی عشق من تنها سیاهی تو زدی» وزن به شرطی درست است که آخرین هجای «تابلو» را مثل «پتو» و «جارو» بخوانیم، درصورتی که باید مثل پالتو، دو، جلو، برو و زورو خوانده شود؛ و اگر تابلو را درست بخوانیم، وزن خراب می‌شود. مصرع «که نداری چاره آن روز تو گرفتاری عزیز» یک هجا اضافه دارد و برای اینکه وزنش درست شود، مثلاً باید «که نداری چاره آن رو تو گرفتاری عزیز» باشد. این مثال را زدم تا متوجه بشوید که کدام هجا از وزن بیرون است. مصرع «خسته بی جان خسته بی روح مانده تنها» هم باید «خسته بی جان خسته بی رو! مانده تنها» باشد تا وزن آن درست شود. پس لازم است که دربارۀ وزن و قوانین آن هم مطالعه کنید. خوب است که با وزن‌های مختلف آشنا شوید و تقطیع وزن را یاد بگیرید تا بتوانید اشکالات مختلف را برطرف کنید. کتاب «روزنه» نوشتۀ محمدکاظم کاظمی یکی از بهترین پیشنهادها برای مطالعه در زمینۀ شعر و مقدمات آن است؛ پیشنهاد می‌کنم حتماً آن را مطالعه کنید تا اصول خیلی از عناصر شعری را یاد بگیرید.
مسئلۀ بعدی که دربارۀ آن صحبت می‌کنم زبان است. خوب است که زبان نوشته‌های یک جوان امروزی، به زبان امروز هم نزدیک باشد. واژه‌هایی مثل «افتد» و «غمان» با زبان امروز غریبه‌اند، پس بهتر است در شعر امروز هم از آن‌ها استفاده نشود. نوع جمله‌بندی هم مهم است. شاعر باید بتواند جمله‌بندی ساده و روانی را در وزن جا بدهید نه اینکه جای ارکان جمله را عوض کند و جمله را به هم بریزد. «او که نبود عاشق منش» جمله‌ای کاملاً درهم است. استفادۀ زیاد از «که» هم گاهی باعث به‌هم‌ریختگی جملات شده است.
پیشنهاد می‌کنم که اشعار خوب امروزی را بیشتر بخوانید. زیاد شعر خواندن، فایده‌های زیادی هم دارد. وزن‌های مختلف در ذهن شما بهتر شکل می‌گیرد؛ دایرۀ واژگانی بیشتری پیدا می‌کنید و واژه‌های بیشتری را در ذهن ثبت می‌کنید؛ با قافیه‌های مختلف روبه‌رو می‌شوید؛ شیوۀ جمله‌بندی امروزی را بهتر درک می‌کنید؛ با مضمون‌پردازی شاعران مختلف بهتر آشنا می‌شوید و... برای مثال، غزل‌های «اصغر معاذی» را بخوانید تا ببینید شعر تا چه حدی می‌تواند ساده، سالم، روان و صمیمی باشد. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.