در مسیر تعالی



عنوان مجموعه اشعار : آتش به دل ها میزند
عنوان شعر اول : غزل
به دیدارم بیا گاهی که من دلتنگ دلتنگم
مپنداری که چون مَردم ندارم حس و از سنگم

بزن بر شیشه ها سنگی به وقت آمدن ای یار
تو میدانی هنوز آیا خراب است اف اِفِ زنگم

به آغوش تو محتاجم تو ای خورشید خوش قلبم
تماشا کن که من بی تو گلی بی روح و بی رنگم

چه عیبی دارد ای زرین که همخانه شوی با کاه؟
درونم را تماشا کن مترس از چهره ی ننگم

چه بر می آید از دستم؟ سوالت از رضا این بود
(به دیدارم بیا گاهی که من دلتنگ دلتنگم)

عنوان شعر دوم : سپید
ستاره های خون چکان
به این زمین بی درود
می‌چکد از دل آسمان
آه....
دردناک است....
گلایه دارم از این
زمین و آسمان


عنوان شعر سوم : سپید
می‌شود گاهی
بس کنی ای زمین
بس که سنگ مصیبت زدی
به سینه ام.....
نقد این شعر از : جواد چراغی
با سلام

پیش‌تر در چندین‌ نوبت به بررسی آثار ارسالی آقای هاشمی پرداخته‌ام و نکاتی جزئی و کلی درباره آن بیان کرده‌ام اینبار هم آثاری از ایشان به دستم رسیده که ترجیح میدهم به طور جزئی درباره متن این آثار صحبت کنم
گفتنی ست روال پیشرفت آقای هاشمی نسبت به آثار گذشته‌اش تا حدودی قابل توجه است بخصوص در حوزه زبان و این مساله جای خشنودی دارد. همین پرکار بودن و توجه به نقدها در آثار جدید میتواند ایشان را در یک مسیر والایی قرار دهد

اثر اول یک غزل مقفی با درونمایه عاشقانه ست.که در آن عاشق با معشوق خود صحبت گلایه‌آمیزی را شروع میکند و درخواستهایی از وی دارد این کلیت پیامی است که شاعر آن را بیان میکند حال باید دید در اجرا تا چه حد توانسته است موفق باشد

در بیت اول شعر با یک‌مصرع بسیار خوب و سالم شروع میشود اما منطق شاعرانه‌اش در مصرع بعدی مورد سوال واقع میشود که آیا مرد احساس و عاطفه ندارد و سنگ است؟ به هیچ عنوان این مورد قابل قبول نیست زیرا بی‌ احساس بودن وجه‌شبه صحیح و مناسبی برای مردها نمیتواند باشد

در بیت دوم روال یکنواخت و خوب زبان دچار خدشه اساسی شده است آن‌هم به دلیل ورود کلمه (اف اف زنگ) که به هیچ عنوان با دیگر کلمات شعر از لحاظ موسیقی و زبانی و عاطفی همخوانی ندارد.
هر کلمه تازه‌ای نمیتواند مجوز ورود به هر شعری را بگیرد
در یک غزل نئوکلاسیک هر واژه‌ای بایست مجوزهای لازم را کسب نماید
شاعر در مصرع اول از یک اتفاق شاعرانه و عاشقانه‌ای همچون (سنگ بر شیشه‌ی معشوق زدن) صحبت میکند و در ذهن خود دلیلی برای این مساله کشف میکند که درنظر خویش تازه و نو میباشد آنهم خراب بودن اف اف زنگ است اما میتوان گفت این ریسک و هزینه کردن جواب نداده و به ضرر شعر تمام شده است نه تنها برای مخاطب جالب نیست و هیچ لذت ادبی برای وی ایجاد نمیکند بلکه بسیار فانتزی و زرد است.

بیت سوم

گل به آغوش و نگاه خورشید محتاج است تا رنگ و رو پیدا کند . در مصرع اول گفتید گل به آغوش خورشید محتاج است و در مصرع دوم گل از خورشید خواسته تماشایش کند. که بنظر من بهتر بود در اینجا مساله تماشا نبود
نکته دوم: سه بار از کلمه(تو) در بیت استفاده شده است که به موسیقی لطمه میزند


بیت چهارم
در این بیت (زرین) را خطاب قرار داده که به نوعی دارای شخصیت است و نسبتی ست برای معشوق و ارتباطش با خورشید بیت قبل قابل توجیه میباشد
اما مقابل آن کلمه و مفهوم کاه را استفاده میکنید. دایره معنایی کلمه زرین با کاه تفاوتهایی دارد معمولا وقتی کلمه کاه به کار گرفته میشود در مقابل آن مفهوم کوه استفاده میشود
و هم اینکه آیا چهره یا ظاهر کاه ننگ و زشت و منفی‌ست؟ و درونش زیبا؟؟
بنظر من مهره‌چینی‌های این بیت که دو مهره یا دو سوژه اصلی (زرین و کاه) میباشد مناسب نیست
در بیت آخر استفاده از اسم خاص (رضا) که اسم شاعر نیز میباشد ذهن را به این سمت میبرد که شاعر دارای تخلص میباشد اما با توجه به سابقه شعری آقای هاشمی گمان نمیکنم اسمشان را در نقش تخلص در این بیت استفاده کرده باشند و صرفا یک گفتگو با معشوق است و ازین‌ جهت میشود آن را قابل قبول توصیف نمود


شعر دوم
به یاد دارم در چند نقد قبلی به آقای هاشمی توصیه کرده بودم که انرژی‌اش را اگر روی یک سبک کاری صرف کند میتواند قوی‌تر ظاهر شود البته این حکم نیست و در افراد مختلف تفاوتهایی دارد.
در این اثر با عنوان (سپید) دو سطر ابتدایی دارای وزن عروضی میباشد که مخاطب انتظار یک شعر نیمایی دارد اما از سطر سوم روال وزن عوض میشود و دیگر نمیشود آن را یک اثر نیمایی تلقی کرد.

اثر سوم یک طرحواره است که شاعر با استفاده از تصویر و مفهومی آن را خلق کرده است
در طرحواره‌ها توجه به اتفاقات منطقی و واقعی مورد توجه است و شاعر با تخیل ذهنی و منطق طبیعی اقدام به نوشتن‌ میکند در ایجا از زمین میخواهد که دیگر سنگ مصیبت به سینه‌اش نزند

نکته قابل توجه اینکه ضرب المثل سنگ کسی را به سینه زدن با ترکیب سنگ مصیبت میتواند تخیل تازه‌ای باشد اما دو سطر اول بسیار ساده و سطحی اتفاق افتاده و نتوانسته است این دو مورد را به بهترین شکل در کنار هم قرار دهد.



با آرزوی موفقیت

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.