خود خود زندگی




عنوان مجموعه اشعار : آغاز
شاعر : سید‌محمد انتظار‌قائم


عنوان شعر اول : امید که ما را ز دل شب برهانی
ای آنکه در آیینه ی اجسام، عیانی
از فَرْطِ حضورت، تو نه محتاج بیانی

سد است زبان، سیل لغت را سَرِ وَصْفت
آنگاه که جُنبد به بیانِ توزبانی

هر گاه بِدَرّید عنان، مرکبِ اوهام
آرامشِ جانی تو و گیرای عنانی

ای داد که دل در پیِ مُشکِ خُتَنی رفت
با اینکه تو خود فاطرِ آهو بَرِگانی

زان گاه که طَرْدِ «هِله» ی یادِ تو کردیم
ماییم و پریشانی و افسوس و فغانی

با ظلمَتِ دل، عَجْزِ انابت نتوان کرد
زان رویْ که خود عالِمِ اسرارِ نهانی

ما خسته از این شام و بسی طالبِ صبحیم
اُمّید که ما را زِ دلِ شب بِرَهانی

عنوان شعر دوم : سیلی حیله
سیلیِ حیله که عمری رُخِ من گلگون کرد
سختی اش را تو ندانی که کبودش چون کرد

لاله ها غرقِ نشاط اند و شقایق ها خشک
باغت آباد که این غنچه ی خود محزون کرد

فَلَقِ عشقِ تو در مشرقِ دل، تا بِنْشَست
شفقِ مهرِ تو آنگه دلِ ما را خون کرد

نی ام آن رود که تو وصل به دریات کنی
دیده را با همه ی این که رخت جیحون کرد

خنده ی حیله گر و دیده ی ساحر صفتت
این درِ دل بِگُشود آن یکی اش افسون کرد

عنوان شعر سوم : مرداد پر از آه
مرداد به نیم است و به لب خنده به دل خون
این دیده به خلوت چو رِسم گشته چو جیحون
امروز در آن دم که فلق شرق نشین شد
از خونِ دلم مشرق دل گشت شفق گون
کو حزنِ رقیبان و کجا باشدت آن کام
کِامروز مُجدان همه شادند و تو محزون
کو آن افق روشن کنکورِمفرح
تنها دلِ دشمن شده امروز همایون

من،زخم زبان ها و شکست از بدِ اوهام
مرداد به نیم است و جهانم شده افسون
وقت است دگر باره که بر ((باره))نشینم
گاهِ جدلی کام رسان باشدم اکنون

"چوبِ تبر" از "ضربِ تبر" گشت محیا
تا خود نکنی سود نگیری تو ز گردون
آنگاه که از ساقه زنندش تره ای را
تا ریشه به خاک است توانش شود افزون
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قطعا اینکه سراینده‌ای با 18سال سن، از حدود 2سال پیش دست به کار نوشتن شده باشد، خیلی ارزشمند است و جای تحسین دارد اما نکات مهمی در این سه تجربه هست که دانستن و توجه به آنها می‌تواند در آینده برای چنین سراینده‌ای، راهگشا و پیش‌برنده باشد؛ سراینده‌ای که مثل همه‌ی کسان دیگری که آغاز به نوشتن می‌کنند (مثل خود من در روزهای 17سالگی) از شعر فارسی، ذهنیتی کاملا قدمایی دارد؛ ذهنیتی که بیش از هر چیز در زبان و مضامین تجربه‌هایش، هویداست.
راستی تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که چرا وقتی کسی از ما می‌خواهد شروع به نوشتن شعر کند، سراغ کلماتی می‌رود که در گذشته پرکاربردتر بوده‌اند؟ پاسخ، خیلی سخت نیست؛ ما سراغ چنین کلماتی می‌رویم چون بیشتر چیزهایی که در کتاب‌های درسی یا رسانه‌ها از ادبیات و شعر فارسی (خصوصا شعر موزون) به ما آموخته‌اند یا معرفی کرده‌اند، چنین لحنی داشته است و دارد. البته در روزگار ما با توجه به فراگیرشدن استفاده از فضای مجازی، دسترسی علاقه‌مندان شعر به آثار معاصر هم آسان‌تر شده ولی متاسفانه در بسیاری از مطالب فضای مجازی هم همان ذهنیت قبلی فراگیر است؛ گاهی هم متن‌های غیرموزونی به اسم شعر در فضای مجازی منتشر می‌شود که هیچ نسبتی با شعر ندارد و مخاطب عمومی چون نه از موسیقی آن لذت می‌برد و نه بهره‌ای از زیبایی‌های دیگر در آن می‌یابد، به این نتیجه می‌رسد که شعر، فقط همان چیزهایی‌ست که موسیقی قابل احساس و کلمات ادیبانه‌تری دارد. اما توجه به یک اصل، خیلی مهم است؛ اینکه هیچ کلمه‌ای شاعرانه‌تر یا ادبی‌تر از کلمات دیگر نیست؛ فقط استفاده هنرمندانه از کلمات در یک متن و نوع پیوندهای آنهاست که می‌تواند باعث شود آن متن از ارزش ادبی بهره‌مند شود.
اولین چیزی که در مورد سروده‌های آقای انتظارقائم می‌شود گفت این است که به نظر می‌رسد در وزن و قافیه، مشکل خاصی نداشته باشد؛ تنها باید به یک نکته ظریف درباره قافیه سروده اول اشاره کنم و آن هم اینکه به دلیل تفاوت موسیقایی «ی» نکره با انواع دیگر «ی»، نباید از آنها در کنار هم استفاده کرد؛ به بیان دیگر، تنها در صورتی می‌توانیم از «ی» نکره در قافیه استفاده کنیم که «ی» در همه‌ی قافیه‌های دیگر هم نکره باشد. («ی» در قافیه‌های «زبانی» و «فغانی» نکره است و موسیقی آن با «ی»های بقیه قوافی تفاوت دارد.)
اما به مهم‌ترین نکته‌ای که در این سه اثر دیده می‌شود برگردیم: زبان! پیش‌تر گفتم که تقریبا همه‌ی افراد وقتی شروع به سرودن قطعات موزون می‌کنند، ذهنیتی قدمایی دارند؛ ذهنیتی که برگرفته از دانسته‌های ادبی اولیه ماست؛ دانسته‌هایی که در تجربه‌های زیستی دیگران ریشه دارد؛ چون زبان، آینه و ابزار مواجهه ما با هستی‌ست. ما درباره پدیده‌ها، رابطه‌های موجود بین آنها و رابطه‌های بین خودمان و آنها با استفاده از زبان می‌اندیشیم؛ حالا اگر این زبان، عاریتی باشد، نمی‌تواند در هیچ متنی، زیست ما را بیان کند. مثلا بیایید با هم به واژه «عنان» فکر کنیم! تجربه‌های من و شما در زیست روزمره‌مان از این واژه، تا چه حد واقعی و شخصی‌ست؟ اگر ما تجربه‌ای واقعی از «عنان» به مثابه یک پدیده داشتیم، می‌دانستیم که آن را معمولا از جنسی مقاوم و محکم انتخاب می‌کرده‌اند و می‌ساخته‌اند که «پاره نشود» که «نگسلد»؛ می‌دانستیم که فعل «دریده‌شدن» برای چنین تصویری مناسب نیست؛ برای سطوح، مناسب است؛ می‌دانستیم بدترین و بیشترین اتفاقی که برای عنان می‌افتد، این است که «از دست می‌رود» و قدما نیز همین را گفته‌اند. این یک مثال بود که می‌توانیم آن را به سایر واژگان و پدیده‌ها هم تسری دهیم.
به یک نکته‌ی مهم فکر کنید! به اینکه هیچ‌وقت هیچ‌کس تصمیم نمی‌گیرد عناصر و کاربردهای زبانی را تغییر دهد؛ مثلا اینگونه نیست که بخشنامه‌ای صادر کنند و بگویند از سال آینده فلان واژه، قدیمی محسوب می‌شود و به جای آن باید از واژه فلان استفاده کنید؛ زبان تغییر می‌کند چون زیست انسان‌ها تغییر پیدا می‌کند و این اوج صداقت زبان را نشان می‌دهد. به همین دلیل است که نادر نادرپور می‌گوید اگر ما تطورات زبان را نادیده بگیریم، به همه‌ی‌ انسان‌هایی که در حد فاصل مورد نظر زیسته‌اند، بی‌احترامی کرده‌ایم چون قطعا ضرورت‌هایی باعث این تغییرات شده است.
سیدمحمد عزیز! دوست خوب من! شعر، خود خود زندگی‌ست؛ با همان واژه‌هایی بنویس که با آنها زندگی می‌کنی. بهتر است آثار شاعران معاصر را خوب بخوانی. بهتر است یک بار به این مساله مهم دقت کنی که هیچ شاعر ماندگاری نداریم که از زبان روزگار خودش استفاده نکرده باشد. همه‌ی ما آثار قدما را عاشقانه دوست داریم چون آینه‌ی زیست آنهاست و این آینگی در زبانشان رخ بسته است. پیروز باشی

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.