پرهیز از آشفتگی‌ها و نظر بر هماهنگی‌ها




عنوان مجموعه اشعار : خورشید
شاعر : مینا امیریان


عنوان شعر اول : مشروطه ی چشمان تو..
تاکه مشروطه ی چشمان تو سردمدار است
سر امثال دلی چون دل من،بر دار است

حس خودکامگی و کبر رضاخانی تو
دل من احمد بی تجربه ی قاجار است

تا تو در مرکز افکار و خیالم هستی
نظرم حول تو در چرخش یک پرگار است

چو زلیخایم و من در پی رسوایی ها
گر عزیزدل من یوسف این بازار است

عشق،من را به دل خسته ی تاریخ سپرد
راست گفتند که تاریخ و زمان،تکرار است

من از آن وحشی چشمان تو می فهمیدم
عشق بی رحم تر از قبیله ی تاتار است

خورشید_میم_الف

عنوان شعر دوم : شاهنامه
در میان کوچه ها،یا در دل بازارها
هرطرف افتاده رستم ها و اسفندیارها

خسته از تکرار ناهنجارهای زندگی
خسته از تقدیر بی رحمانه ی اجبارها

زخمی و با کوله باری درد میپیچد به خود
زیر بارِ سختی و سنگینی آوار ها

هر دمی میسوزد و هر بازدم پر میکشد
خاطراتی لابه لای کاغذ سیگار ها

شرح حال داستان تلخ است اما گفتنیست
گرچه میلرزد به دستم لوله ی خودکارها

در حصار پیله ها پروانه ها جان میدهند
حبس در سلول های مرده ی افکار ها

آخر این شاهنامه این چنین پایان گرفت
مرگ سهراب جوان،در گوشه ی دیوار ها


خورشید_میم_الف

عنوان شعر سوم : کوچ پرستوها
نفسش عطر خوش لاله و شبو ها بود
دولبش علت شیرینی کندو ها بود

گل نیلوفر و پیچک به تنش میپیچید
و تنش نرم تر از بال و پر قوها بود

مست و می خورده ای از جام نگاهش بودم
چشم فیروزه ای اش طعنه به آهوها بود

مو پریشان شده در بزم چمن میرقصید
دل من در گرو آن خم گیسو ها بود

من در اندوه و غم هجر نگارم بودم
یار در فکر غم کوچ پرستو ها بود

خورشید_میم_الف☀
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
این غزل‌سرای جوان، گام‌های نخستین را در مسیر سرودن و حرکت به سوی تثبیتِ زبانِ شعرِ خود برمی‌دارد. این را بدون دانستن سابقۀ سرودن ایشان و با توجه به همین سه غزل که در این پایگاه ثبت کرده‌اند، می‌توان دریافت. مثل بسیاری از شاعران جوان، کشف ذوق و قریحه‌ای ذاتی، او را به سوی سرودن سوق داده و باز مانند بسیاری از شاعران جوان، مایل است راه صدشبه را یک‌شبه طی کند آن هم با گام‌هایی که هنوز تقویت‌ نشده‌اند و با ابزارها و امکاناتی که باید فراهم باشند اما نیستند. وقتی اولین جرقه‌های شعر، در ذهن شاعر با درک موسیقی کلام افروخته می‌شود و تخیل به کمک می‌آید تا سخنان عاطفی شاعر شکل شعر به خود بگیرند، شاعر خود را با تواناییِ متفاوت‌نوشتن و موزون و مخیل نوشتن روبه‌رو می‌بیند. این ابتدای راه است و همین جاست که ذهن شاعر تمام اندوخته‌ها و یافته‌های خود را احضار می‌کند تا در شکل‌گیری شعرهای بعد او را یاری کنند. این یافته‌ها و اندوخته‌ها عموما از ناخودآگاه شاعر در اختیار او قرارمی‌گیرند و برای ساختن شعرها بستری از حداقل‌ها را ایجاد می‌کنند. آنچه شاعر در پس‌زمینۀ ذهن خود دارد اعم از مطالعات و دیده‌ها و شنیده‌ها و یافته‌ها و تجربه‌ها و ... همه هنگام سرودن در شعر او متجلی می‌شوند بنابراین هر شعر نمایندۀ اندوخته‌ها و کشف‌های شاعر است که با ذوق و استعداد هنری او در سرودن جمع آمده و در نهایت با مهارت شاعر به شعری تازه بدل شده است. این سه غزل درواقع مجموعه‌ای از این عوامل را به نمایش گذاشته‌اند و به روشنی به ما می‌گویند که شاعر بر چه پایه‌هایی و با چه مایه‌هایی به سرودن می‌پردازد. نکتۀ مهمی که خوب است شاعر بیش از هر چیز بر آن متمرکز باشد این است که ذهن را باید از آشفتگی‌ها دور نگاه داشت. آشفتگی به این معنا که هر چه به ذهن می‌آید مجوز ورود به شعر را نگیرد. ذهن جوان محل گذر شتابناک افکار است؛ افکاری که با مرور زمان و بر اثر مطالعات گوناگون و یافته‌های مختلف راهی به دنیای فکری انسان بازکرده و در آن جای گرفته‌اند. این افکار هنگام سرودن شعر باید گزینش شوند و البته این گزینش نیز خود باید بر مبنای ذوق و مهارت شاعر انجام پذیرد. شعر دنیای پیچیده و در عین حال ساده‌ای دارد. مثل آینه است. بازتابی است از همۀ اندوخته‌های آدمی و جمع ذوق و مهارت است. در عین حال با ناخودآگاه آدمی نیز رابطۀ شگفتی دارد به طوری که گاه آورده‌هایی برای شاعر دارد که شاعر خود نیز اشراف و تسلطی بر آن نداشته است. از این وادی پیچیدۀ ساده و این شگفت‌انگیزی‌ها بگذریم و به سه غزل این شاعر جوان بیشتر بپردازیم.
این سه شعر نمایندۀ ذهن موزون و مستعد شاعرند. موزون از آن روی که جز دو مصرع، تمام ابیات در رعایت موسیقی شعر موفق بوده‌اند و شناخت شاعر از قافیه و ردیف نیز او را در کاربرد این وجه از موسیقی، بی‌لغزش عبور داده است. مستعدبودن شاعر نیز به این معناست که ایشان آمادگی درک و دریافت‌هایی گسترده در زوایای گوناگون شعر را دارند. همین سه غزل نشان داده است که شاعر در جایگاه کنش‌پذیری، اندوخته‌هایی از اطراف و محیط پیرامون خود با خود دارد و همین حکایت از استعداد او دارد اما این آمادگی و پذیرش باید جهت‌دهی شود و سامان یابد. انتخاب دقیق منابع مطالعاتی می‌تواند سوگیری‌ها و هدف‌های شاعر را به منظور استفادۀ بهتر از فرصت‌ها، تغییر داده و او را در کم‌ترین زمان به بهترین موقعیت‌های دانشی و مهارتی برساند.
اهمیت‌دادن به هماهنگی‌ها از جمله مواردی است که لازم است شاعر به آن توجه بیشتری داشته باشد. مثلا اگر شعری را با نظر بر طیف کلمات مربوط به دوران مشروطه و قاجار شکل می‌بخشد، از این مولفه‌ها دقیق و سنجیده استفاده کند و در هماهنگ‌ساختن این نشانه‌ها با سایر اجزای شعر خود بکوشد. ضمن این که در حین چنین دقتی، از نکات دستوری و نحوی نیز نباید غافل شود. از این حیث، بیت مطلعِ اولین غزل، در ساخت ترکیب‌هایی همچون «مشروطۀ چشمان تو» و نحو عبارت «امثال دلی چون دل من» جای تأمل بیشتری دارد. مثلا در عبارت اخیر این جایگزین مناسب‌تر است: «دل‌هایی همچون دل من» ضمن این که باید توجه داشته باشیم اساسا «بر داربودن سرِ دل» عبارت خوش‌ساخت و خوش‌تصویری نیست. بیت بعدی این شعر در مصرع اول دچار کاستی نحوی است، چرا که جمله‌ای ناتمام است و در مصرع دوم نیز تمام و کامل نشده است:
حس خودکامگی و کبر رضاخانی تو
دل من احمد بی‌تجربۀ قاجار است
در همین بیت، مصرع دوم نیز دچار سستی در ساخت است زیرا عبارت «احمدِ بی‌تجربۀ قاجار» ساخت هنری و خوشایندی ندارد به ویژه که در نقش صفتی برای دل به کار رفته است. سستی‌های زبانی که شاعر به مسامحه و شتاب از آن‌ها گذشته است نمونه‌های دیگری هم در این غزل و در دو غزل دیگر دارد: چو زلیخایم و من در پی رسوایی‌ها؛ این مصرع نحو سالمی ندارد: واو عطف در این جمله اضافه است و اگر شاعر می‌خواهد از الگوی متعارفی استفاده کند که در شعر سابقه‌ای دارد، واو را باید بعد از من بیاورد (که در این صورت وزن شعر خراب می‌شود) از این دست جابه‌جایی‌های مخل فصاحت باز هم در این شعر دیده می‌شود: یک نمونه از آن در سطرهای بالاتر اشاره شد «سر امثال دلی چون دل من بر دار است» و در شعر سوم: «دل من در گرو آن خم گیسوها بود». به این موارد هم دقت کنیم: راست گفتند که تاریخ و زمان، تکرار است؛ کلمۀ «تکرار» به جای «تکراری» آمده است. در بیت سوم از شعر دوم اگر فاعل همان رستم‌ها و اسفندیارهای بیت اول باشد، قاعدتا باید فعل جمع برایشان به‌کار رود و این نکته هم قابل توجه است که این همه فاصله میان فاعل و فعل، به سلامت شعر آسیب خواهدزد. در بیت چهارمِ همین غزل که بیتی بسیار خوش‌ساخت و خوش‌تصویر است نیز دو فعل «می‌سوزد» و «پرمی‌کشد» باید جمع باشند چرا که برای «خاطرات» به کار رفته‌اند.
این دو مصرع در وزن خدشه‌دارند و حتما شاعر خود می‌تواند از عهدۀ رفع لغزش آن‌ها برآید: «عشق بی‌رحم‌تر از قبیلۀ تاتار است» و «هر طرف افتاده رستم‌ها و اسفندیارها»
در پایان، به گواهی این بیت، بر توانایی و ذوق این شاعر تأکید می‌شود:
در حصار پیله‌ها پروانه‌ها جان می‌دهند
حبس در سلول‌های مردۀ افکارها
اگر شاعر بتواند خود را به تدریج از اثرپذیری آثار و اشعار سطحی و نازل دور کند و متکی به دانش و تجربیات شخصی خود بسراید، بی‌تردید به شعر خود جانی تازه و رتبه‌ای والا خواهد بخشید.
با آرزوی موفقیت برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.