شعر اجباری!




عنوان مجموعه اشعار : آیینی
شاعر : امین نیک مرد


عنوان شعر اول : .
امسال هم هیات عزاداری به پا بود
امسال هم رویایمان کرب و بلا بود
امسال هم با گریه و نوحه گذشت و
سنگین ترین روضه هامان بوریا بود
یک اربعین پای علم هایت نشستم
از کودکی قلبم به عشقت مبتلا بود
من را علم ها تکیه هایت می شناسند
من زندگیم روز وشب در این سرا بود
اشعار من خونی قلم خونی دلم خون
حتی غزل هایم برایت در عزا بود
دنیا بدون تو همه چیزش دروغ است
با هر که دل بستم به جز تو بی وفا بود
از گریه ام چیزی نمی گویم که دانی
این اشک ها را خوب می دانی چرا بود
دفع بلا کردست از جان ما اشک
شکر خدا این گریه ها روزی ما بود
امسال هم پیراهن مشکی تنم بود
امسال هم ماه محرم با صفا بود

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام دوست گرامی. اولین حسی که بعد از خواندن این نوشته به منِ مخاطب دست داد، این بود که انگار کسی شاعر را مجبور کرده است که بنشیند و بنویسد، در صورتی که علاقه‌ای به نوشتن نداشته است؛ شاعر هم از سرِ اجبار، تندتند چیزی نوشته و تحویل داده است. شاید هم این اجبار از سمت خود شاعر باشد. وزن، زبان، مضمون و باقی عناصر شعری در این نوشته به‌زور جفت‌وجور شده‌اند؛ گاهی هم نشده‌اند! این اثر مشکلات ریز و درشت زیادی دارد. بعضی از مشکلاتی که در ادامه می‌گویم، با وقت گذاشتن و ویرایش کردن، برطرف می‌شوند اما بعضی از موارد به قبل از نوشتن برمی‌گردند.
قبل از اشاره به مشکلات وزنی این نوشته، دو نکتۀ کلی را دربارۀ وزن بگویم. یکی اینکه ایراد وزنی در آثار کسی که چند سال از شروع شاعری‌اش می‌گذرد، پذیرفتنی نیست. دوم اینکه وزن درست با وزن روان و دلنشین فرق دارد! گاهی وزن از لحاظ تقطیع درست است اما روان و دلنشین نیست و مشخص است که کلمات به‌زور در وزن جا گرفته‌اند. مصرع «امسال هم هیات عزاداری به پا بود» برای درست بودن وزن باید با سکونِ انتهای هیئت خوانده شود، در صورتی که از نظر جمله‌بندی باید «هیئتِ عزاداری» باشد. اگر هیئت را خیلی خودمانی و به معنی مکان در نظر بگیریم، آن‌وقت بهتر است «در هیئت» باشد؛ یعنی «امسال هم در هیئت، عزاداری به پا بود» که در وزن جا نمی‌شود. در هر حال، وزن نباید دست‌وپای شاعر را ببندد و شاعر باید بتواند جمله‌بندی درست و روانی را در وزن بگنجاند. مصرع «من زندگیم روز و شب در این سرا بود» هم مشکلی از همین جنس دارد و «زندگیَّم» برای درست بودن وزن باید مشدد خوانده شود. «زندگیم» به معنی «زندگیِ من» است، پس اگر «زندگی من» را در جمله بنشانیم، با جملۀ «من زندگی من روز و شب در این سرا بود» روبه‌رو خواهیم شد. این جمله به ما نشان می‌دهد که «منِ» ابتدای جمله اضافه است؛ در نتیجه، منِ ابتدای مصرع فقط برای پر کردن وزن آمده است. گاهی اوقات آوردن «من» می‌تواند برای تأکید باشد اما اینجا کاربرد مناسبی ندارد. مصرع «دفع بلا کردست از جان ما اشک» هم کمبود هجا دارد. این مصرع می‌توانست چیزی شبیه «دفع بلا کرده‌ست هی از جان ما اشک» باشد تا وزن درستی داشته باشد. البته با یک جابه‌جایی می‌شود به مثالی شبیه «دفع بلاها کرده است از جان ما اشک» رسید که گزینۀ بهتری است!
دربارۀ وزن که حرف می‌زدم، به جمله‌بندی‌های قوی و ضعیف اشاره کردم. انتخاب درست کلمات، قوت در جمله‌بندی و سلامت زبان، از معیارهای توانایی شاعر است. علاوه بر مواردی که در بند قبلی گفتم، بیت «از گریه‌ام چیزی نمی‌گویم که دانی/ این اشک‌ها را خوب می‌دانی چرا بود» هم یکی از ضعیف‌ترین ابیات از نظر زبان و جمله‌بندی است؛ خصوصاً مصرع دوم و بخش پایانی مصرع.
همۀ معیارهای ظاهری شعر را که کنار بگذاریم، به مضمون و درون‌مایه می‌رسیم. این نوشته صرفاً حرف‌های عادی و معمولی است که موزون شده است. چرا؟ چون نشانه‌های شاعرانگی در آن دیده نمی‌شود. وقتی یک شعر، نه حرف جدیدی بزند، نه زاویۀ دید متفاوتی معرفی کند، نه مضمون‌پردازی بدیعی داشته باشد و پنجره‌ای در ذهن مخاطب باز کند، نه زیبایی و آفرینشی داشته باشه، نه... چطور باید مخاطب را جذب کند؟ در این نوشته جای خلاقیت، تعبیرهای شاعرانه، خیال‌انگیزی، مضامین بدیع، آرایه‌های ادبی و... خالی است و این جای خالی به‌شدت به چشم می‌آید. گفتم که بعضی از موارد به «قبل از نوشتن» برمی‌گردد. شاعر قبل از نوشتن، مضمون را در ذهن می‌پزد و مقدمات شاعرانگی را فراهم می‌کند. بعد به سراغ نوشتن می‌رود و هنگام نوشتن سعی می‌کند از عناصر شاعرانگی به‌درستی بهره ببرد. بعد از نوشتن هم با حوصله اثرش را ویرایش می‌کند و هرجایی را که لازم است، کم و زیاد می‌کند. قطعاً مجموع این کارها زمان‌بر است اما نتیجه آن‌قدر متفاوت است که ارزشش را دارد. در نوشتن شعر، وسواسی بودن گاهی ویژگی خوبی حساب می‌شود. این نوشته از نوشته‌های قبلی‌تان کمی ضعیف‌تر است. این ضعیف‌تر شدن، قطعاً خواست و علاقۀ شمای شاعر نیست؛ پس امیدوارم که برای نوشتن، بیشتر از قبل به خودتان سخت بگیرید. منتظر آثار خوب شما خواهیم بود. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۲
امین نیک مرد » یکشنبه 04 مهر 1400
سلام . ممنون از نقد و راهنمایی های خوبتان .
روح‌الله احمدی » دوشنبه 05 مهر 1400
منتقد شعر
خواهش می‌کنم. سلامت باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.