ادب فنای شاعری




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : جاوید کریمی


عنوان شعر اول : دل
تا بغض کند گلویمان میشکنی
تا آه کشد سینه ی مان میشکنی
ای دل تو چه موجود عجیبی هستی
با اینکه نداری استخوان میشکنی

عنوان شعر دوم : خلیفه
از خلق درخت سیب شرمنده شده است
ابلیس، از آن فریب شرمنده شده است
از بودن آن خلیفه بر روی زمین
امروز خدا عجیب شرمنده شده است

عنوان شعر سوم : قربانی
این روح جدا شد از تنم میشنوی
هی غرق گناه شد کفنم میشنوی
نفرین خدا برآن لب خندانت
قربانی آن صدا منم میشنوی
نقد این شعر از : جواد نوری
رباعی یکی از فراگیرترین قوالب شعر فارسی که از زمان پیدایشش در تاریخ ادبیات ایران همیشه مورد استقبال شاعران واقع شده و هیچ دوره ای را نمی توان یافت‌که شاعران نسبت به رباعی بی تفاوت بوده باشند، از بزرگترین شاعران و‌عارفان‌و فیلسوفان تا شاعران متوسط و غیرمعروف همه‌و‌همه ازین قالب و‌دراین قالب استفاده و هنرنمایی کرده اند،فصل مبسوطی از ادبیات معاصر نیز در سالهای معاصر به رباعی و رباعی سرایان اختصاص یافته و هرروز هم علاقمندان بدان زیاد می شود هم تحقیق و پژوهش درمورد رباعی دامنه دار می شود، و‌حتم دارم شما نیز بعنوان کسی که علاقه به این قالب شعر فارسی دارد دراین زمینه مطالعاتی داشته اید و ازاین‌ پس نیز خواهید داشت.

مجموعا سه رباعی فوق برای شاعری که چندان سابقه حضورجدی در ادبیات ندارد هم پذیرفتنی ست و هم می توان گفت خوب اند.
توضیح کیفیت ساخت رباعی در همین دهه های اخیر از فرط تکرار ملال آور شده است، و‌من نمیخواهم به این ملال دامن بزنم، لذا آنچه گمان دارم برای شما سودمند است عرض خواهم داشت

رباعی اول شما بیت دوم بسیار شاعرانه ای دارد، زیبا و تاثیر گذار است. به‌حدی که قابلیت ضرب المثل شدن دارد. و اگر کشف این معنی حاصل خلاقیت شاعرانه شما باشد جای تبریک دارد، واقعا زیبا و درخشان است، ولی درهمین رباعی بیت اول شما ضعف قافیه دارد، گلوی مان، با سینه ی مان، هم قافیه نیستند، مان بعنوان پسوند در این ترکیب ها نقش آفرینی می کند، اگر این پسوند را برداریم آنچه می ماند سیم ‌و‌ گلو هستند که باهم اشتراک حروف ندارند و لذا هم قافیه نیستند، با توجه به این که بیت دوم وشما دربردارند اصل محتوا و پیام شاعرانه است و قافیه اصلی را در اختیار دارد پس اولویت تغییر یکی ازین دو قافیه بیت اول است. رایج است که در اشعار بلند آوردن الف شایگان یعنی الف و نون جمع است و جزو حروف اصلی قافیه نیست در اشعار بلند اشکالی ندارد، ولی در رباعی که مجموعا سه قافیه دارد محل ایراد است و پذیرفتنی نیست.

رباعی دوم:
متضمن نوعی نقد اجتماعی ست، اینجام عنصر مبالغه وجود دارد، رقم زدن سناریوی کاملا متفاوت و برعکس نظام افرینش،یعنی شاعر با دیدن ناملایمات و بدی ها و قساوت‌های انسان معاصر صحنه را به ابتدای خلقت (از نظر فرهنگ رایج و متون دینی)برگردانده و همه چیز از از آن نقطه شروع می خواهد بازخوانی کند، خداوند از خلقت درخت سیب، شیطان از فریب دادن ادم، و خالیه واقع شدن انسان بر وی زمین همه اسباب شرمندگی بوده است، خب پذیرفتنی ست، تقریبا جسارت آمیز نیز هست. نمی شود یقه ی شاعر را گرفت و گفت چنین نگو، اما نکته ای که ذکر آن ضروری ست و آنهم البته برای شاعری در سن و سال شما، اساسا قضاوت های کلی اینگونه خیلی دلچسب دیگران واقع نمی شود،اطلاق شرمنده شدن به ذات اقدس باریتعالی از ادب شعری و عرفانی دور است. من البته نمی خواهم منادی اخلاق باشم و وکیل مدافع خداوند. اما به لحاظ شعری غرض می کنم آن طغیان های روحی و روانی عرفان و شعرای بزرگ محصول نوعی قرابت و محبت زلال و عشق حقیقی ست، اگر به ساحت اقدس حضرت رب العالمین طنزی و نقدی می آورند درواقع از جنس نوعی شطحیات عرفانی ست در مقام بیخودی از غلبه وجد و عشق و محبت حضرت حق، گاه نقدهایی می آورند که برای افراد عادی جزو کفریات محسوب می شود ولی همان جسارت در بهترین شرایط رعایت ادب تقرب است، همه جوره ادب را دربرابر حضرت حق رعایت می کند
مثلا در بعضی متون عرفانی هست که اگر ما نبودیم خدا نبود،یعنی ما بعنوان روزی خور هستیم تا اسمی از اسما حضرت حق به نام رزاق تجلی پیدا کند و اگر ما نباشیم رزاق بودن یا مالک بودن معنای ندارد، حالا همین عبارت را حافظ در نهایت متانت و ادب شاعرانه بیان کرده:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق،چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

یعنی سلب احتیاج از ذات مقدس حضرت حق که احتیاج ندارد، یعنی رعایت ادب بندگی
یا حتا به لحاظ کلامی نیز اگر نقدی به خدا می آورند درواقع آن نقد قبل از هرچیز پشتوانه عمیق معرفتی دارد،
بهرحال باید در این مقوله کمی دقت را افزایش. داد و شک ندارد خودتان به همین موضوع پی خواهید برد.

رباعی سوم اما کمی پریشان است، چهارمصرع این رباعی باهم خیلی فاصله دارند، پشتیبان هم برای رقم زدن یک فضای شاعرانه نیستند. حرف اضافه این در اول. رباعی برای پر کردن وزن، شنیده شدن جدا شدن روح از بدن از امور نامعقول و نامحسوس است، کفن غرق گناه نه استعاره است نه معنای مشخصی دارد، و نفرین خدا قرآن لب خندانت خیلی تند و هجو آمیز است، این که قربانی آن صدا منم می شنوی هم تناسبات رایج را ندارد، بطور کلی خیلی زود از کنار این رباعی گذشته آید و معنی در ذهن شاعر بطور کامل بااین تعابیر و کلمات به خواننده منتقل نشده است.

اما توصیه آخر اگر دسترسی به

منابع مطالعاتی ندارید درهمین فضای مجازی شاعران و نامداران رباعی سرا هستند که می توانید با ایشان ارتباط برقرار کنید و برای کسب تجارب بیشتر آثار آنان را مطالعه نمایید. کانال چهارخطی را در فضای مجازی تلگرام که متعلق به جناب سید علی میرافضلی هست برای مطالعه شما پیشنهاد می کنم

موفق و پیروز باشی

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.