دو غزل تقریبا زیبا و سرپا، همراه کاستی‌ها




عنوان مجموعه اشعار : شب
شاعر : ,موسی صباغیان


عنوان شعر اول : شبانه





دمی که زلف تو می خواست عاشقانه بخواند
دلم هوای تو کرده، شبی ترانه بخواند
ز موجِ چشمِ شررخیزِ او چه فتنه نجوشید
ولی دوباره غزل ها به هر بهانه بخواند
ستاره بود و سحر بود و یک جهان، دل مجروح
قرار شد که دلم، درد را شبانه بخواند
همیشه این دلِ چون غنچه ام برای شکفتن
به حسرت است و کمین تا در این میانه بخواند
فسونِ ناله ی اشکم حقیقتی است که «نیما»
به چشمِ راز ببیند، تو را فسانه بخواند

عنوان شعر دوم : اربعین


چهل غروب، ستاره گریست در غم رویت
سپاه حزن، بیفراشت پرچمش، سرکویت
چهل غروب، جهان، خطبه خواند و نوحه سروده
در این میانه، زمین و زمانه، مرثیه گویت
«هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم»
به پیش چشم من آید خیال دیدن رویت
به هجر یار، مرا مویه بود و موی پریشان
پناه می برم از چاه آه، در شب مویت
کجاست خاک تو ای بی کفن، شقایق زهرا
که ذره هاش، عجین و معطرند به بویت؟
خوشا دمی، لب رود فرات، با لب تشنه
رسم به کام و بیفتم به دست و پای سبویت
به پای عشق، طریق تو را به گریه دویدم
مگر بجویمت ای دوست، در کناره ی جویت
به اربعین تو، مهمان شدند عارف و عامی!
قدم زنان و خرامان، رسیده اند به سویت
رسیده اند به پابوس تو، به پای پیاده
به این امید که بینند باز روی نکویت
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزل‌ها به لحاظ وزن و قافیه درست و دقیق پیاده شده‌اند. با یک بار خواندن این دو غزل نیز می‌توان به کارکشتگی و تجربه‌ی شاعر پی برد. غزل‌ها تقریبا محکم و استوارند؛ اگرچه غزل اربعین به نظم نزدیک می‌شود و بیشتر متکی به بار عاطفی است و غزل اول تقریبا اتکای بیشتری به خیال و تصویر دارد.
اما مشکل غزل اول این است شاعر در مصراع‌های دوم با زمانِ مصراع اول چندان هماهنگ نیست؛ مثلا در مصراع دوم از بیتِ اول باید به‌جای «کرده»، «می‌کرد» بگذارد تا هر دو کلام در زمان گذشته اتفاق بیفتد. این اتفاق در بیت دوم هم افتاده است اما در آن‌جا درست است، با این‌که مصراع اول کلامش در گذشته و مصراع اول کلامش در زمان حال اتفاق می‌افتد؛ زیرا کلمه‌ی «ولی» این تفاوت را توجیه و یگانه‌سازی می‌کند. چون که شاعر می‌گوید: «...چه فتنه‌ها که نجوشید»، یعنی در زمان گذشته نجوشید، ولی اینک غزل‌ها آن فتنه و تبعاتش را دوباره می‌خواند یا معنایی شبیه به همین. در بیت سوم، «قرار شد» جاافتاده نیست، بهتر است کلمات دیگری انتخاب شود. در مصراع چهارم، «این» حشو و زاید است؛ منظور کدام دل است؟! همین که بگوییم «دل» کافی است؛ این دل و آن دل یعنی اشاره به دلی خاص یا دل خاص که این‌گونه اشاره‌ها به‌ندرت اتفاق می‌افتد. «این» در این‌جا به صرفِ برای پرکردن وزن آمده است. در بیت پنجم هم برای این‌که بین سخن و کلام مصراع اول و دوم مطابقت ایجاد شود، باید بگوییم «به چشم راز دیده است که اینک تو را فسانه بخواند»؛ یعنی در زمان گذشته دیده است. نیما الان نیست که به چشم راز ببیند. اگرچه به بیت پنجم از زاویه‌ی دیگر نگاه کنیم، می‌توان این تطابق زمانی را در نظر نگرفت. به این معنا که چون سخن از یک اسطوره‌ی شعری به‌نام «افسانه» است و سخن از «شعر» و »نیما»ست و سخن از «به رازِ چشم دیدن نیما»، می‌توان سد زمان را در چنین مواقعی شکست. با این‌همه، در بیت پنجم ظرافتی چنان که بشاید خرج نشده که این امر بیشتر و بهتر و راحت‌تر پذیرفتنی شود؛ در حالی که بیت پنجم این ظرفیت را داشت که فراتر رود؛ چنان‌که مصراع اول آنقدر سرشار از عاطفه و تصویر بود که می‌توانست مصراع دومش را به‌دنبال خود و به‌سمت زیبایی‌های خود بکشاند، اما نتوانست. ابیات دیگر این غزل هم بیشتر به‌سمت زبان مستعمل و تکراری پیش رفته است:
«ز موجِ چشمِ شررخیزِ او چه فتنه نجوشید»
عین این عبارت و مضمون و تشبیه در اشعار حافظ و... فراوان یافت می‌شود. ابیات دیگر هم کم‌وبیش چنین است.
غزل دوم هم با بیتی جانانه و زیبا که هم روان است و هم شیوا که هم پرتصویر است و عاطفه‌زا شروع می‌شود:
«چهل غروب، ستاره گریست در غم رویت
سپاه حزن، بیفراشت پرچمش، سر کویت»
اما در بعضی از ابیات بعدی شاعر به دام نظم می‌افتد؛ خاصه در دو بیت آخر. در حالی که بیت آخر و اول هر غزلی باید بهترین بیت غزل باشد:
«به اربعین تو، مهمان شدند عارف و عامی!
قدم‌زنان و خرامان، رسیده‌اند به‌سویت
رسیده‌اند به پابوس تو، به پای پیاده
به این امید که بینند باز روی نکویت»
در دو بیت ماقبلِ دو بیت آخر نیز، اگرچه بیت تا یک و نیم مصراعش خوب و عاطفی پیش می‌آید، اما در آخر کار، کار را خراب می‌کند؛ با چه؟ با «به دست و پای سبویت» و با «در کناره‌ی جویت». مگر «سبوی امام» هنوز آن‌جاست یا در زمان عاشورا آن‌جا بوده است؟ شاید منظور شاعر از «سبو» در این‌جا چیزی باشد یا اشاره به چیزی داشته باشد که ما از آن بی‌خبریم؛ وگرنه این خطایی است فاحش. دیگر این‌که «جوییدن امام در کناره‌ی جو»، شکل و معنایی اهانت‌آمیز پیدا می‌کند؛ در صورتی که روشن است که گوینده‌ی این شعر از دلدادگان امام است:
«خوشا دمی، لب رود فرات، با لب تشنه
رسم به کام و بیفتم به دست و پای سبویت
به پای عشق، طریق تو را به گریه دویدم
مگر بجویمت ای دوست، در کناره‌ی جویت.»
با این‌همه، پنج بیت اول از غزل «اربعین»، عاطفه و خیال را کم و بیش در خود به هم آمیخته است؛ آن‌گونه که در این پنج بیت، گاه بیتی زیباتر از ابیات دیگر است؛ مثل بیت اول و دو بیت ذیل:
«به هجر یار، مرا مویه بود و موی پریشان
پناه می‌برم از چاه آه، در شب مویت
کجاست خاک تو ای بی‌کفن، شقایق زهرا
که ذره‌هاش، عجین و معطرند به بویت؟»
به امید موفقیت بیشتر آقای موسی صباغیان که نشانه‌های شعرش گویای فرازهای دیگر است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.