ظریف کاری ؛ لازمه ی کار شاعری




عنوان مجموعه اشعار : فریاد لال
شاعر : محمدامین زنگی آبادی


عنوان شعر اول : کوه
مثل یک پنجره که تیغه و دیوار شده
آسمان در قفس انگار گرفتار شده
در فراسوی تو در چشم خودم گم شده ام
مثل یک سایه که پیش خودش انکار شده
سالها میگذرد کز دل خود بی خبرم
ارگ ارگ بم من بعد تو آوار شده
حرفهای دل من در دل من جا دارد
منم آن کوه که در خویش تلنبار شده
بعد تو در غم عشقت دل من میسوزد
روزگار دل من چون ته سیگار شده
خسته ام از همه ی شهر،از این آدم ها
مثل آن مرد میانسال که سربار شده

عنوان شعر دوم : فریاد لال
مارا رها کنید در اینجا به حال خود
ما خسته ایم از همه حتی خیال خود
ما خسته ایم خسته از این باغ بی فروغ
وقتی که قانعند درختان به کال خود
وقتی که قانعند تمامی ماهیان
با آسمان برکه ی امن کمال خود
پرواز قصه ایست به گوش پرندگان
وقتی که بسته اند جهان را به بال خود
سرد است،یخ زده همه ی قلب های شعر
سرد است آتشم شده حتی وبال خود
وقتی کر است گوش جهان از سکوت ما
ما را رها کنید به فریاد لال خود

عنوان شعر سوم : گناه
چگونه از تو نگویم،چگونه سد بشوم من که گریه راه نیفتد؟؟
چگونه یوسف چشمم،به رغم زخم برادر درون چاه نیفتد؟؟
چطور زنده بمانم،چگونه من بتوانم که هر دقیقه نمیرم
در این هجوم لبالب،چطور میشود این شب،به یاد ماه نیفتد؟؟
تو خنده کردی و رفتی،بسنده کردی و رفتی و آسمان به سرم ریخت
و ارگ ارگ بمم ریخت و آه بی تو چگونه،به شهر آه...نیفتد؟؟
دو چشم مست تو وقتی،دو سیب خوب و رسیده است و عشق سیب نچیده است
در این بهشت جهنم،چطور میشود آدم به این گناه نیفتد؟؟
نگاه کن که بمیرم،که جان تازه بگیرم،هوای شهر گرفته
صدای شعر گرفته،صدا بزن که جهانی،به اشتباه نیفتد؟؟
نقد این شعر از : کبری موسوی قهفرخی
شاید پیش آمده که یک تابلوی نقاشی از دور بنظرتان زیبا برسد ولی وقتی در آن دقیق شده اید با خود گفته اید اگر نقاش به ریزه کاری ها دقت کرده بود کارش بسیار زیباتر می شد.
این نکته به تمام هنرها قابل تسری است .

ابزار کار شاعر " واژه " است .دقت در به کارگیری واژگان ، روابط آنها با هم ، حفظ اصول دستور زبان و حتی استفاده صحیح از علایم نگارشی، ابتدایی ترین و در عین حال مهم ترین وظیفه ی شاعر است .

شاعر باید با جزیی نگری در شیوه ی گفتار مردم ، بتواند اصطلاحات را در جایگاه درست خود به کار بگیرد . چه بسا شاعری که به دلیل آشنا نبودن به بافت موقعیتی ، یک اصطلاح را در معنایی کاملا اشتباه به کار ببرد یا با کم و زیاد کردن یک حرف اضافه ، مفهوم مورد نظرش را بدون آن که بفهمد ، برعکس بیان کند .

از سوی دیگر گاه شاعر در بیان ذهنیات خود نیز به لکنت می افتد و چیزی می نویسد که برای مخاطب ملموس نیست و تا خود شاعر توضیح ندهد که منظورش چه بوده کسی متوجه آن نمی شود .

خوب است مثال هایی از شعرتان بیاوریم :

وقتی که قانعند تمامی ماهیان
با آسمان برکه ی امن کمال خود

به این نکات توجه کنید :

*قانع بودن به چیزی /یا / قانع بودن با چیزی ؟

شما مورد دوم را به کار برده اید در حالی که حرف اضافه ی مناسب " به " است .
اتفاقا خودتان هم این را می دانسته اید چون در بیت دیگری گفته اید " وقتی که قانعند درختان به کال خود " ولی در بیت ماهیان ، در تنگنای وزن مجبور شده اید حرف اضافه نامناسبی به کار ببرید .
یادتان باشد این شمایید که تعیین می کنید چه کلمه ای بیاید نه وزن !!

** نکته ی دیگر در این بیت " تتابع اضافات " است یعنی پشت سر هم آمدن چندین کلمه به وسیله ی کسره . نارسایی مفهوم این ترکیب هم مشکل دیگری ست : " آسمان برکه ی امن کمال خود " ؟؟!

به سراغ بیت دیگری از این غزل می رویم :

سرد است ، یخ زده همه ی قلب های شعر
سرد است ، آتشم شده حتی وبال خود


این بیت نیز مانند بیت قبل مفهوم درستی ندارد.

* " همه ی قلب های شعر " ؟! مگر شعر چند تا قلب دارد ؟

**آنقدر سرد است که حتی آتش وبال خود شده ...

راستش را بخواهید من که نفهمیدم منظور شما چیست ؟

نکات دیگری نیز درباره این غزل وجود دارد :

بیت اول متبادر کننده این بیت از امام خمینی است :

ما را رها کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب

در بیت پایانی : " وقتی کر است گوش جهان از سکوت ما "
در اصل منظور این بوده که وقتی گوش جهان از سکوت ما کر " شده " است

که باز وزن ، پیروز میدان بوده و مشخص کرده که چه کلمه ای بیاید یا نیاید!

البته باید در ابتدا می گفتم که شعر انسجام خوبی دارد که با رعایت نکات مذکور ، بهتر نیز می شود.

در غزل دوم با مطلع " مثل یک پنجره که تیغه و دیوار شده "

تا حدودی همان نکات مربوط به غزل پیشین ، موضوعیت دارند .
مثلا تیغه کشیدن درست است که با توجه به " حذف به عطف " شما " تیغه شدن " را به کار برده اید.

از سوی دیگر ، استفاده از کلماتی که بار آرکاییک دارند در شعری که با زبان معیار گفته شده به بافت زبانی لطمه می زند .
" کز " در بیت :
" سالها می گذرد کز دل خود بی خبرم / ارگ ارگ بم من بعد تو آوار شده "
چنین حکمی دارد.

ظریف کاری های دیگری نیز در این شعر قابل اعمال است مثلا در همین بیت ، کنار هم آمدن "بم /من " باعث تنافر آوایی شده است .
هر گاه دو حرف همسان پشت سر هم بیایند تنافر آوایی ایجاد می شود و تلفظ را دچار اختلال می کند.

از جنبه دیگر ، استفاده مکرر از ادات تشبیه " مثل یک پنجره / مثل یک سایه / مثل آن مرد / چون ته سیگار " شاعر را در مقام تشبیه نگاه داشته و اجازه نداده که وارد حوزه استعاره شود .

تصویری مانند " مثل یک سایه که پیش خودش انکار شده " نیز قابل تامل است ؛ سایه، نیستی نور است .وقتی این نیستی انکار شود ، می شود قضیه ی " منفی در منفی = مثبت " که با مفهوم مد نظر شما در تضاد است .


در غزل سوم با مطلع "
چگونه از تو نگویم ،چگونه سد بشوم من که گریه راه نیفتد ؟
اضافه کردن یک رکن ، به وزن معروف و متناوب الارکان " مفاعلن فعلاتن ، مفاعلن فعلاتن " عملا جز طبع آزمایی و افکندن شاعر در ورطه ی حشو ، نتیجه ی دیگری نداشته است .

"چگونه زنده بمانم ، چگونه من بتوانم که هر دقیقه نمیرم " بارزترین نمونه این حشوهاست .

همچنین در مصراع " و ارگ ارگ بم ... " ضمن این که " ریخت " باعث اختلال وزنی شده ، با ضعف تالیف نیز مواجهیم.

در بیت آخر نیز ، علامت سوال ، توجیه منطقی ندارد.

توجه به مواردی که ذکر شد می تواند نقاط مثبت کار شما مانند " تنوع وزن ، میل ورود به عرصه های جدید وزنی ، تنوع ردیف و قافیه و... " را پررنگ کند .
به امید خواندن غزل های جدید شما.

منتقد : کبری موسوی قهفرخی

کبری موسوی قهفرخی متولد 1359 در فرخشهر ( چهارمحال و بختیاری ) .کارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و دانشجوی ارشد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ..



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.