شعر گفتن، چون شکارگری نیست بیشتر شبیه کشت و زرع است




عنوان مجموعه اشعار : اکولالیا
شاعر : حمید فیروزآباد


عنوان شعر اول : نصیحت
خدا را کن عبادت مابقی باطل
جهان نبود مکان حرف لاطائل
عبادت کن که فرصت سخت محدودست
به شوق وصل ما خوابیده جانم گل
حضیض عالم امکان بود ممکن
که گردی با عزیزت متحد در دل
به غیر از ذات او فارغ شو از هر چیز
فرو، هر چیز بوی او ندادی ، هل
صنوبر قلب او زیبا طپد در ما
حذر کن از غضب چون او طپد در دل
نصیحت گفتم و رفتم تو مانی و
ابد، ما را ببخشا از کرم فاضل
26 شهریور مصرع اول اشاره به مصرع اول شعر مرحوم لبید عامری رضوان الله تعالی علیه که حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله ظاهرا آن را صادقترین شعری دانستند که شاعری گفته است.و فوق این مصرع عامری بنظر می رسدمحالست الی الابد شعر و حتی سخنی گفته شود الا كل شی ما خلا الله باطل وكل نعيم لامحالة زائل

عنوان شعر دوم : نقطه
بر قله ای
.
25 شهریور 1400

عنوان شعر سوم : رجعت
رفت
و مرا با خودم تنها گذاشت
هنوز آهنگ موسیقار گام هایش در گوشم رژه می روند
رفت
و اتاق من امشب چقدر شلوغ است
مگر نه اینست که عقل، عاقل و معقول را متحد میداند
و عشق، عاشق و معشوق
پس چرا در دیوانش نامی از من نیست
همانطور که در دفتر من نامی از من نیست
از خود رفت و من از خود رفتم
دیگر هویتی نیست که روانپریشان دم از بحرانش بزنند
ودرین برزخ خاطره ای نمانده که با آن خیال بافی کنم
پس بهتر است بمیرم
تا در تناسخی دیگر کامروا شوم
اما مگر کارما می گذارد
تو چه می دانی که به کدامین مهالک مرا خواهد افکند
بهتر است بمانم و چون کافکا مسخ شوم
اما خوف آن دارم که از سوسک بترسد
بهتر نیست در کالبد گلی رسوخ کنم تا مرا ببوید
نه، از آزار خارها هراسناکم
شاید شایسته تر این باشد که همه ی حیاتم را فسخ کنم و در صخره ای حلول کنم شاید امواج نگاهش مرا نوازش دهد
اما اگر سنگ شدم و سر معشوقه را شکستم چه؟
بهتر است گامی فروتر نهم و هیولای اولی شوم تا با من هر چه خواست بکند
اما اگر این هیولا را با آن هیولا اشتباه گرفت چه خاکی به سر بریزم
بنظر می رسد اولی اینست که عدم گردم عدم چون ارغنون
اما مشکل اینست که تخلخلی در وجودش نیست
بنابرین به این خلخالها وقعی نمی نهد
حتی ممکن است وقتی بگویم عدمم
کف گرگی ای حواله ام کند که
روباه خرفت سنگ صحبت نمی کند چه رسد به عدم
از سویی گوشهایش سنگین است
و ممکنست آدم بشنود و بگوید
( اجلکم الله) من تو را دراز گوشی هم قلمداد نمیکنم
از خیرش گذشتم
حال من ماندم و فرکانسی
که بر روی هیچ موجی پیاده نمیشود
در اتاقم
رادیو را روشن میکنم
برف می بارد
و او خاموش می شوم
باد می وزد
صدای در می آید
ضمیر در گوشه ی پستو مستتر می شود
...از تا در...
جملات بی نام و بی کار پرسه میزنند
...
حروف پرواز می کنند
بی معنایی به بی معنایی می رسد
رسیدن و نرسیدن مصافحه میکنند
و این حلقه ی معیوب
بی نهایت بار ادامه می یابد
و در انگشتان دو دستش
خود را گم می کند
و من در بهت خویش
مبتلا به اکولالیا می شوم
چراغ های شب عروسی را به یاد می آورم
رفت، آمد، رفت، آمد
رفت
26 مرداد تصحیح 27 شهریور 1400
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای حمید فیروزآباد سلام.
شعر موفق را نمی‌توان چون شکارچیان، به مدد تیر و کمان و تفنگ و تله جست و یافت و به خانه برد. شعر گفتن، چون شکارگری نیست بیشتر شبیه کشت و زرع است. آنکه به کاشت و داشت معتقد نباشد به «برداشت» نمی‌رسد. پیش از این درباره متون پیشین‌تان نوشته بودم: «در شعر 1000 ساله‌ی ما، کلمه‌ی «نظم» همیشه در کنار کلمه «شعر» تکرار شده است. اینکه، هر نظمی، شعر نیست مختصِ روزگار نو و شاعران و منتقدانِ پس از نیما نبوده و نیست، علمای شعر دیروز هم بر این امر وقوف داشتند که نظم، یک رویکرد است و شعر، رویکردی جدا» بنابراین مؤکد می‌کنم فاصله‌ای‌ست میان شعر و نظم و متن نخست شما منهای ضعف تألیف و نارسایی معنایی در اغلبِ ابیات و تقلیل نقش قافیه در حد باقی کلمات و غیابِ مضمون‌سازی، نظم است نه شعر. نمونه‌های ضعف تألیف:
عبادت کن که فرصت سخت محدودست
به شوق وصل ما خوابیده جانم گل [چه گِل خوانده شود چه گُل، معنا نارساست. ادبیات، در دلِ زبان به وجود آمده و زبان هم نیازمند تفسیر نیست و باید در «روگفتار» به خودیِ خود، معنای راحت خود را در اختیار کاربران بگذارد. مشکل اصلی در این بیت، حتی تفاوت شعر و نظم نیست تفاوت میان تسلط بر زبان و عدم تسلط بر زبان است.]
یا:
به غیر از ذات او فارغ شو از هر چیز
فرو، هر چیز بوی او ندادی، هل [فرض را بر این بگیریم که معنای «هل» از میانِ تمام معانی ممکن «آیا» باشد، خُب نثرش را بنویسیم: «آیا فرو هر چیز بوی او ندادی؟» اگر معنایی در مصراع دوم متصور است، مسلماً از دسترسِ کاربرانِ زبانِ پارسی به دور است.]
غیابِ مضمون‌سازی:
حضیض عالم امکان بُوَد ممکن
که گردی با عزیزت متحد در دل [که نثرش می‌شود: «حضیض عالم امکان ممکن است در صورتی که با عزیزت در دل متحد شوی» که غیر از اشتباه استفاده از «گردی» به جای «شوی»، هیچ نوع روایت، مضمون‌سازی یا تخیلی (اعم از ساده و متداول یا پیچیده) را شاهد نیستیم.]
تقلیل نقش قافیه در حد باقی کلمات:
خدا را کن عبادت مابقی باطل
جهان نَبْوَد مکان حرف لاطائل [قافیه یا جناس، فقط نقشِ مکانیکی ندارد که تنها با تکیه بر شباهت حروف پایانی میان دو یا چند کلمه به «هویت شگردی» خود دست یابد؛ بلکه هم‌زمان باید، هم جمع‌کننده‌ی مضمون و هم تمام‌کننده‌ی روایت باشد در عینِ آنکه مخاطب را در غافلگیری‌ای شیرین شریک کند در واقع قافیه نه فقط با حروف پایانی خود که با عملکرد معنایی خود در پایانه‌ی زنجیره‌ی کلمات هر بیت، کارکرد درست خود را به نمایش می‌گذارد.]
در باب نوگرایی و نوگویی هم، ظاهراً از آن متن تا این متن، بسنده‌گرایی شما به هر آنچه که تا به حال از 100 سال شعر مدرن ایران خوانده‌اید بر پیشنهادات مطالعاتی من ظفر یافت. خدمت‌تان نوشته بودم: «با دقت لازم، سه کتاب را حتماً بخوانید: «شعر و شاعران» [مخصوصاً مقالات «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست» را] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی را که در کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند. بعد اگر خواستید «فراسپید» بگویید یا موج نو یا شعر دیگر یا موج ناب یا هر شعر دیگری با هر نام دیگری، کارتان بسیار راحت‌تر خواهد بود و لااقل از تکرار اشتباهات گذشته، پیشگیری خواهید کرد.» خواندن این کتاب‌ها، مقدمه‌ی یک مسیر مطالعاتی طولانی با لحاظ کردنِ اصلِ کتاب‌هاست که این طور به نظر می‌رسد چندان تمایلی برای پیمودنِ «این تنها مسیر ممکن» نیست. دوستِ جوانِ من، شاعری چه در این مملکت و چه در ممالک دیگر چندان با اتکاء به «استعداد» پیش نمی‌رود که کسی مستعد باشد یا غیرِ مستعد و سرنوشت‌اش رقم بخورد که در پانوشت متنِ پیشینِ من نوشته‌ بودید: «به هر حال اگر موفقیت بیشتری را در قالب‌های جدیدتر برای احقر پیش‌بینی می‌فرمایید به آن‌ها رو نمایم و الا به همان سنتی‌ها مشغول باشم لااقل وقتی سر به بالین نهادم ناظم درجه چند سنتی شده باشم با تشکر مرید بی‌استعداد حمید فیروزآباد» ببینید! دو چیز مقدم است بر استعداد: سختکوشی و خواندنِ بسیار. طبیعتاً سطرهایی این‌چنینی، نشانه‌ی استعداد است [البته بسیار کسان، با سطرهایی بسیار بهتر از این سطرها، در این 100 ساله آمدند که اکنون نامی از آنان نیست دقیقا به دلیل فقدان سخت‌گوشی و بسیارخوانی در زندگی شخصی و غیاب امضای شخصی و مضمون‌‌گرایی و انسجام روایی در آثارشان]:
از «در» به اتاقم
رادیو را روشن می‌کنم
برف می‌بارد
و او؛
خاموش می‌شوم
باد می‌وزد
صدا با در می‌آید
ضمیر در گوشه‌ی پستو مستتر می‌شود
... از تا در ...
جملات بی نام و بی کار پرسه می‌زنند [که مختصری در برخی سطرها دست بردم هم از این نظر که حیفم آمد غایتِ «متن» خود را نشان ندهد هم از این منظر که اهمیتِ ویرایش خلاقه را متذکر شوم.]
یا:
حروف پر باز می‌کنند
بی معنایی به بی معنایی می‌رسد
رسیدن و نرسیدن مصافحه می‌کنند [می‌بینید! لازم نیست جملاتی پیچیده داشته باشیم تا به شعر برسیم.]
و البته باقیِ سطرها، متأسفانه نسبت‌شان –تا به این حد- با شعر مشخص نیست. اگر قصد، پیشرفت است که مسیر، فقط از جانبِ خواندنِ بسیار است. منتظر آثار بهینه و تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۳
حمید فیروزآباد » سه شنبه 30 شهریور 1400
2-را تضعیف می کند مثلا درین اثر با مسائل فلسفی در راستای غایت اثر بازی کردم حال اگر با تاریخ 100 ساله آشنا بودم و از این دست کارها دیده بودم شاید ترغیب به تکرار نمی شدم اما این جهل ممکن است بکار آید واتفاقاپیش از این کسی فلسفه بازی نکرده باشد(فلسفه بافی که خیلی شاهدیم) وبازی با مسائل فلسفی در شعر برای اولین بار توسط حقیر صورت گیرد البته این مثال است متشکر از نگاه گرم و دقیق استاد و شرمسار از تکرار ضعف ها .اضعف بی نظمها الفارغ من الاستعدادفیروزآباد.
حمید فیروزآباد » سه شنبه 30 شهریور 1400
1-سلام بر استاد سلحشور دامت برکاته در مورد نظم اول فروهل در قصیده فاخر استادمنوچهری دیدم الا یا خیمگی خیمه فروهل در اثر بین فرو و هل فاصله افتاده است، اگر در حضیض هم باشی این امکان وجود دارد که با عزیز متحد شوی. در مورد قافیه محبت کنیدبفرماییدچگونه متهم به چپ نویسی نشویم و آن نکات حضرتعالی هم رعایت شود. از این که استعدادی در احقر مشاهده نموده اید خوشحالم هر چه هست به یمن نفس گرم اساتید است باری استاد کتاب ها را گرفتم و اندکی مطالعه کردم اما نظری در گوشه ی ذهنم است که مطالعه آثار دیگران خلاقیت
یزدان سلحشور » چهارشنبه 31 شهریور 1400
منتقد شعر
سلام.یک.«فروهلیدن» مصدر مرکب است و «فروهل» امر آن؛ فاصله انداختن میان این دو خطاست و حتی اگر هم خطا نبود، نامفهوم بود حاصلِ دو بیت.ساده‌گویی فرخی و منوچهری و انوری را با ضعف تألیف نمی‌توان بدل به زبان خاقانی کرد.دو.بحث چپ‌نویسی قافیه نیست اگر بود که لااقل مضمونی بود تا با قافیه ارتباط برقرار کند.بحث بر سر این است که دقیقا قافیه را برحسب رویکرد قدمایی درست به کار بریم.سه.تا بخواهید در شعر 100 ساله مدرن فلسفه‌بازی شده.غیر از خیل عظیم غیرِفیلسوف،دو استاد فلسفه هم وارد این حوزه شده‌اند.پیروز باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.