فلسفه‌ی دیرپای رباعی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : فاطمه کلانتری


عنوان شعر اول : شعر اول
در چشم تو یک جهان پهناور بود
بالا تر از آنی که کنم باور بود
گفتی که دم غروب بر می گردم
شب بود و همه امید ها پر پر بود

عنوان شعر دوم : شعر دوم
او رفت و به من حسرت دنیاش رسید
از خوب و بدش فقط تماشاش رسید
از کثرت واژه ها به من در دنیا
اما و اگر ،نبود... و ای کاش... رسید

عنوان شعر سوم : شعر سوم
از من در تازه ای به غم باز شده
تا حسرت من دوباره پرواز شده
هر چند که افتاده ترینم ای عشق
اما غم تو خوب سر افراز شده
نقد این شعر از : جواد چراغی
با سلام

در این نوبت به نقد و بررسی سه اثر در قالب رباعی از خانم کلانتری خواهیم‌ پرداخت، پیش‌تر از ایشان اشعاری در محافل و فضای ادبیات استان شنیده‌ام و شناختی از شاعرانگی‌شان دارم.

قبل از ورود به متن شعر اشاره‌ای درباره قالب رباعی خواهم داشت.
رباعی خاص‌ترین قالب شعر فارسی است.هم تاثیرات خاصی دارد هم ویژگی‌های منحصربفردی دارد. در باب آن‌گفته‌اند که مناسب لحظات زودگذر فلسفی است. این تعریف بسیار مهم است. دو کلمه زودگذر و فلسفی را باید تبیین کرد.
هر اتفاقِ فلسفی، شگفت و حتی ناگهانی است. اما حس فلسفی که زودگذر نیست. من کلمه زودگذر را با کلمه (کوتاه مدت) جابجا میکنم و گمان میکنم که مراد از زودگذر همین مفهوم بوده است. زیرا که رباعی با کمترین مواد بیشترین تاثیر را در کوتاه مدت انتقال میدهد. حال مراد از فلسفی بودن آن‌چیست وقتی که رباعی‌های عاشقانه و سیاسی و آیینی نیز در این قالب سرود میشود؟
در ذات کلمه فلسفه کلماتی مانند: (عمیق . اندیشه‌ای) نیز گنجانده میشود. پس فلسفی بودن نیز صرفا به معنی علم فلسفه نیست بلکه دایره معانی فلسفه یعنی نگاه عمقی را باید در نظر گرفت. حال این دو ویژگی رباعی یکی از عوامل ایجاد شگفتی است. پس انتظار مخاطب از رباعی همیشه ایجاد شگفتی بوده است. اما امروزه این تعریف گاها اشتباه به کار گرفته میشود و یک رباعی سرا شگفتی و جاخوردن مخاطب را نه ازین طریق که از طریق تولید ضربه در مصرع آخر پی میگیرد.و گاه آنقدر افراط میکتد که حتی سه مصرع نخست آنچنان نقشی نداشته و ارتباط معنایی مناسبی با مصرع چهارم بر قرار نمیکنند.
درحالی که شگفتی رباعی بایست در جای‌جای آن اتفاق بیفتد
آنجا که گفت:
(ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی)
این رباعی زیباترین و شگفت‌انگیزترین رباعی تاریخ است. همانطور که میبینیم ضربه ناگهانی مصرع پایانی در این رباعی به چشم‌ نمی‌آید و هر چهار مصرع ضربه میزنند و ایجاد شگفتی میکنند.
در باب محتوای فلسفی رباعی نیز بنظر می‌آید هر نگاه عمقی را میتواند شامل شود. وقتی به فلسفه و عمق یک محتوای عاشقانه بنگریم میتوان گفت دچار فلسفه شده‌ایم. پس آن تعریفی که قدما ارائه داده‌اند تعریف محدودی نمیتواند باشد.

از مقدمه بگذریم و وارد متن کار بشویم. در اثر نخست ابتدا به بررسی محتوای معنای و سپس شکل آن می‌پردازیم.
در مصرع اول شاعر جهان بزرگ و پهناوری را در چشم معشوق میبیند که در مصرع دوم میگوید بالاتر...
چه چیزی بالاتر از باور بود؟؟ اندازه‌ی جهان پهناور؟؟
اگر اینگونه باشد باید گفت بار معنایی کلمه(بالاتر) نمیتواند با کلمه( پهناور) تقارن زیبایی داشته باشد.
بیت دوم صفت پرپر بودن با امید همخوانی ندارد
همچنین اگر قرار بوده دم غروب بازگردد از لحاظ نحوی و زمان فعلها در مصرع چهارم باید بگویید(شب شد و همه امیدها پرپر شد)
در مصرع سوم نیز باید فعل جمله(برمیگردی) باشد زیرا در کلمه(گفتی) اشاره به برگشتن طرف مقابل وجود دارد .
بنظر مهمترین مساله‌ای که در این رباعی بایست به آن توجه میشد ارتباط معانی چهار مصرع با یکدیگر میباشد.هرچند ارتباط ضمنی بین کلمات ان برقرار است مثل ارتباط چشم و جهان با غروب و شب و امید اما اینها کافی نیست.

اثر دوم:
یک رباعی با درونمایه‌ی هجران نکته‌ای که قابل اشاره است رک گویی در مصرع اول است.شاعر در مصرع اول دست خود را رو کرده و هرآنچه را که در ادامه به هنرنمایی به آن‌ پرداخته ابتدا لو داده و گفته که من در ادامه نیز همین مفهوم را خواهم‌ گفت. که این را من ضعفی بر رباعی میدانم
به تعبیری شاعر پیام شعر را در مصرع اول لو داده و ادامه هرچیزی که میگوید توضیحی بر این‌ پیام میباشد و دیگر موجب ایجاد لذت و شگفتی برای مخاطب نمیشود
پیام شعر این است: (رفتن‌ معشوق و حسرت عاشق)
در ادامه سه مصرع دیگر پرداخت زیبایی دارند بخصوص مصرع دوم که تمامی موارد رعایت شده و یک‌ مصرع سالم و زیبایی را شاهد هستیم

در مصرع آخر بجای کلمه (نبود) بهتر بود کلمه دیگری از جنس(اما. اگر. ای کاش) استفاده میشد که از لحاظ موسیقی درونی به نفع شعر تمام میشد.
در کل اگر فکری به حال رک گویی مصرع اول شود میتوان گفت یک رباعی سالم و قابلی است.

اثر سوم:
رباعی زیبایی است چرا که تصویرسازی‌ نقش اصلی را در آن ایفا میکند. و این تصویرسازی سرانجام خوبی پیدا میکند آنجا که با مفهوم سرافرازی _که هم عینی است هم انتزاعی _ به نتیجه میرسد. که نشان از هوش شاعرانه‌است

ایرادی که میشود در این رباعی به آن اشاره نمود استفاده از کلمه (غم) در مصرع نخست است.
به دو دلیل: ابتدا اینکه رباعی یک قالب موجز و مختصر است و فرصت تکرار ازین نوع در آن‌ نیست و جا را برای دیگر کلمات‌ مناسب تنگ میکند
دوم اینکه جنس معنایی غم در مصرع اول با غم در مصرع چهارم تفاوت دارد
هرچند غم در مصرع اول در دو معنی غمگین بودن به صورت منفی و غم عشق به صورت مثبت استفاده شده است و همین برگ برنده‌ی آن است اما بخاطر دلیل اول که تکرار واژگان در یک شعر کوتاه به ضرر آن است توصیه میکنم فکری به حال آن شود.

یک‌پیشنهاد:

(از من در تازه‌ای به تو باز شده است
تا حسرتمان دوباره پرواز شده است
هرچند که افتاده‌ترینیم ای عشق
اما غم تو خوب سرافراز شده است)

کلمه(تو) با معانی ضمنی غم یا عشق یا آزادی و رهایی نیز مورد توجه میباشد
و نیز با کلمه (من) تضاد موسیقیایی دارد.
و نیز عشق را دو طرفه نگریسته که (من و تو) هر دو برای عشق تلاش میکنند و شعر را از محتوای تکراری و کلاسیک عشق یکطرفه نجات میدهد.

البته این فقط یک‌ پیشنهاد است بر اساس ذوق و سلیقه من. که تصمیم نهایی بر اساس ذوق شاعر است.

من نگاه مثبت رو به پیشرفت نسبت به آثار خانم کلانتری دارم و حتم دارم با تلاش و استمرار میتوانند در عرصه شعر به جایگاه‌های والایی دست پیدا کنند چرا که استعداد ذاتی شعر را در ایشان درخشانتر یافته‌ام و در مقایسه با بسیاری راه‌های دشوار شاعری را سریع‌تر پیموده و به جایگاه قابل قبولی رسیده‌اند که در یک نقطه عطفی قرار دارند و بعد از این نقطه‌است که باید منتظر ترقی و پرواز ایشان در شعر بود که آن هم به تلاش و یار بودن بسیاری از عوامل دیگر بستگی دارد.

با آرزوی موفقیت

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.