در همچنان




عنوان مجموعه اشعار : پارک بی تاب
شاعر : احسان معصومی


عنوان شعر اول : ....
تو میتوانی مال من باشی/
بانوی شور و حال من باشی


تو میتوانی گریه ام باشی/
با هق هق ات دنبال من باشی


تو میتوانی خنده باشی تا/
در گیر خط و خال من باشی


تو میتوانی بند من باشی/
گاهی سیاهی چال من باشی!


تو میتوانی سال بارانی /
بارانی هرسال من باشی


میخواهم از عشقت بگویم باز/
از اینکه در اقبال من باشی


از اینکه تا حافظ بخوانیم و/
شعر شهیر فال من باشی..


شیراز من بسطام من باشی
قفقاز من بنگال من باشی


دریا به هامون کوه و دشستان/
اندیشه ی سیال من باشی


سوگند خوردم شاعرت باشم /
سوگند خوردی بال من باشی


26 شهریور شاهرود1400
.
احسان معصومی.

عنوان شعر دوم : ....
....


عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پیش از این، سه بار درباره‌ی سروده‌هایی که سراینده‌ی گرامی برای پایگاه محترم نقد شعر فرستاده‌اند، نوشته‌ام و بخشی از آنچه باید را گفته‌ام؛ پس سعی می‌کنم جز یادآوری‌های لازم، از سایر نکاتی که کاستی‌ها و لغزش‌های تکرارشونده به حساب می‌آیند، بگذرم و از دوست گرامی‌مان خواهش کنم با در نظر داشتن آنچه به قلم من یا دیگر منتقدان پایگاه نوشته شده، خودشان اولین منتقد آثار تازه‌ی خود باشند و سعی کنند با تجربه‌ورزی هدفمندانه و ویرایش دقیق، طوری در مسیر سرودن گام بردارند که هر بار چرخ متن‌شان در همان چاله‌های قبلی نیفتد و دچار توقف و آسیب نشود.
یکی از نکاتی که در مرور چندباره‌ی سروده‌های دوست گرامی‌مان توجهم را جلب کرد، این است که گاهی فاصله‌ی شاعرانگی بین دو اثر ایشان، بسیار زیاد و حتی باورنکردنی است. نکته‌ی باورنکردنی‌تر این که گاهی این فاصله در ساخت آثار هم دیده می‌شود؛ به طوری که مخاطب آگاه، تعجب می‌کند که چطور همان قلمِ بلد و حتی گاهی دقیق و کرشمه‌کار، می‌تواند تا حدّ عجیبی، سهل‌انگار و کم‌جان هم بنویسد! البته که من، اصل را بر همان صورت توانمندانه می‌گذارم اما نمی‌توانم از این نتیجه چشم بپوشم که شاید گاهی دوست گرامی ما تصمیم می‌گیرد هر طور شده، بسراید و این پیش‌اندیشی، او را از مرتبه‌ی خودش پایین‌تر می‌کشد. به عنوان مثال در دو اثر اخیر سراینده که به قلم دوستان شاعر دانشی‌ام جنابان دکتر محمدجواد آسمان و دکتر زهیر توکلی نقد شده، این فاصله، کاملا مشهود است. خب، آیا حالا باید نگران باشیم یا خدای ناکرده به ناامیدی برسیم؟ قطعا نه! خود من پس از سال‌ها تجربه‌ورزی به نقطه‌ای رسیدم که بتوانم قلم را به شعر آغشته کنم اما تجربه‌ی دلخواهی که داشتم، این بود که سعی کردم هم اشتباهات خودم را تکرار نکنم و هم در مطالعه‌ی آثار بزرگان شعر فارسی، به چند و چون رخدادهای ماهوی دلخواه در شعر، دقت داشته باشم؛ ضمن این که مرور نظرات مستدل و مشروح و روشن اهالی شناخت در خصوص عناصر ماهیتی و ساختی شعر، کمک بزرگی به ما می‌کند تا بتوانیم مختصات سرزمین شاعرانگی را بشناسیم و سعی کنیم برای ورود به آن، صلاحیت لازم را کسب کنیم تا در ناگهان‌هایی که جانمان انگیخته‌ی پرواز است به ما روادید بدهد و ما را به خود بخواند و در میزبانی از ما مهربانی‌ها بفرماید... که فرموده است: «ما بدان مقصد عالی، نتوانیم رسید / هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند» و لطف شعر به سراینده، چیزی جز همان دقایق و ظرایفی نیست که در آثار رستگاران پیش از ما رقم خورده است. من کاملا متوجهم که سراینده‌ی گرامی در این تجربه، یک بار دیگر سعی کرده فضای دلنواز غزل سهل ممتنع را تجربه کند و حتی می‌خواهم تایید و تاکید کنم که قلمش ظرفیت پرداختن چنین تصمیمی را داشته و دارد اما متوجه نمی‌شوم که چرا در برخی فرازها، برخی از نکات مهم را نادیده گرفته و از کنار آنها ساده گذشته است. شاید قبلا هم برایتان نوشته باشم که ساده‌نویسی با سهل‌انگارانه‌نویسی فاصله‌ی زیادی دارد؛ پس چه خوب است که وقتی طرحی مناسب و مستعد برای سرودن یک اثر سهل ممتنع به ذهنمان می‌رسد، حواسمان به جوانب گوناگون آن و ارزش‌های افزوده‌ای که می‌تواند بیابد، باشد تا متن، به نهایت تاثیر برسد؛ زیرا در متن سهل ممتنع، اتمسفر کلی اثر است که شکوه شعر را رقم می‌زند؛ در عین حال که شاید در نگاه نخست، به نظر برسد اجزا، جلوه‌گری خاصی ندارند. و چنان که می‌دانید، سعدی دقیقا با همین اسلوب، به قله‌ی شعر فارسی رسیده است.
پیش از این درباره‌ی قافیه‌سالاری در تجربه‌های سراینده‌ی گرامی با ایشان سخن گفته‌ام و فکر می‌کنم در این تجربه، باز هم آسیب‌های این رخداد، مشهود است؛ از همان بیت مطلع که کم‌نسبتی قوافی باعث شده با یک آستانه‌ی یکدست و محکم برای ورود به عمارت غزل مواجه نباشیم. با توجه به وزن کوتاه، موسیقی کناری، حداقل نیمی از فضای مصاریع مقفّا و مردّف را به خود اختصاص داده و به همین دلیل، باید نهایت مناسبت بین قوافی در مطلع، لحاظ می‌شده است. اما خودتان قضاوت کنید که این نسبت بین «مال» و «شور و حال» چقدر است؛ حتی من در مروری دوباره به این نتیجه رسیدم که یکی‌دو تا از مصاریع زوج بعدی، می‌توانستند برای همنشینی با مصراع نخست، مناسب‌تر باشند. در بیت دوم، باز هم نسبت تصویری و مضمونی قافیه با کلیت بیت، چندان قوی نیست؛ در حالی که در بیت سوم، این ظرفیت به شکلی نه‌فقط درست که حتی تازه‌جویانه دیده می‌شود. در بیت چهارم، اجرا در حد ایده نیست. بیت پنجم، یکی از متفاوت‌ترین و در عین حال شاعرانه‌ترین ابیات این غزل است اما بیت معمولی و خبری ششم، آنی ندارد. در بیت هفتم می‌شد از «تا» استفاده‌ی موثری کرد ولی در شکل فعلی، بیشتر حشوآمیز به نظر می‌رسد و البته که ترکیب «شعر شعیر فال من» چه به لحاظ تتابع اضافات و چه به دلیل جنس ترکیب، نسبتی با لحن کلی غزل که مبتنی بر سهل ممتنع است، ندارد. بیت هشتم دقیقا مبتنی بر اسلوب سهل ممتنع است و به‌آسانی و بی آداب و ترتیب، تاثیر خودش را می‌گذارد. مصراع نخست بیت نهم، شیوا نیست و چه‌بسا اگر «دریا و هامون» بود، با وجود معمولی‌تربودن، می‌توانست کم‌آسیب‌تر باشد و بدون شک مصراع دوم این بیت، شایسته و پرانرژی است. و بیت آخر که باز هم نسبت دو مصراع آن، اندک است؛ در حالی که می‌شود فهمید چه از ذهن سراینده گذشته اما مصالح و شیوه‌ی مناسبی را برای اجرایش به کار نگرفته است.
و امیدوارم دوست گرامی ما در تجربه‌های بعدی، رستگارتر باشند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی دوم دي‌ماه 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.