در جستجوی خوشبختی




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : عبدالرحمن رستمیان جهرمی


عنوان شعر اول : عاشقانه
نام تو آمده دلدار دلم می خواهد
عاشقت هستم و غمخوار دلم میخواهد

وصله ی این دل من گیسوی پر پیچت شد
می کشم آه،خریدار دلم میخواهد

قهوه ی تلخ بریز و غزلی نوش بکن
یک شبی شیون گیتار دلم میخواهد

نشد از خاطره ام پاک رخ زیبایت
چون صدف نابی و عطار دلم میخواد

در حوالی دلت متهم مرگ شدم
پیش تو طالع بسیار دلم میخواد

عبدالرحمن رستمیان جهرمی

عنوان شعر دوم : خریدار


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
سلام به آقای عبدالرحمن رستمیان جهرمی! این اولین نوبتی‌ست که شعری از شما در پایگاه می‌خوانم و قرار است آن را با هم نقد و بررسی کنیم. سابقه‌ی سرودن چنان‌که خانم یوسفی در نقد اولین و تنها اثر ارسالی ایشان پیش از این، به ان اشاره کرده‌اند، از اهمیت خاصی برخوردار است. اهمیتش در این است که تجربه‌ی ما در نوشتن و تعداد تلاش‌های ما برای آزمودن و متعاقب آن پیروزی یا شکست، بسیار دخیل است. راستش جهان شعر و هنر طوری‌ست که نمی‌شود بدون تجربه‌ی بالا، در آن موفقیت را شاهد بود. حتی نخبگان و نابغه‌ها هم باید ابتدا با نوشتن بسیار در کنار مطالعه‌ی بسیار، این راه را طی کنند، تا از یک‌ جایی به بعد، بوی توفیقشان به مشام برسد. پس برای آقای رستمیان جهرمی دور از انتظار نیست که اکنون‌شان در گیر و دار کسب تجربه و متوجه شدن خم و چم کار باشد.
نقد اما در این مرحله این وظیفه را برعهده دارد که متناسب با نیاز و جایی که دوست سراینده‌ب ما در آن قرار دارد، چند نکته را برای بیان قدم‌هایی که باید آقای رستمیان بردارد، متذکر شود.
سلیسی و روانی و سادگی، از ویژگی‌های زبانی مطلوب این شعر و این سراینده‌ی عزیز هستند. اما این یک ویژگی است. مثلا ماشاعران مختلفی داریم که ممکن است با این زبان ساده شعر نگویند، اما شعرهای قدرتمندی گفته‌ باشند. این‌ ویژگی‌ها، بیشتر جنبه‌ی مشخصاتی دارند. آن‌چه که مهم است، این است که ما با هر ویژگی زبانی‌ای که داریم، در نهایت به خلق یک اثر هنری برسیم. اگر ساده برای آقای رستمیان بگویم، ما باید طوری حرف بزنیم و طوری مطالب را پردازش کنیم، که بر مخاطب و حتی بر خود ما تاثیرگذار باشد؛ مخاطب را در جا میخکوب کند؛ او را تکان دهد؛ کنجکاوش کند و ذهنش را مشغول کند. این نشانه‌ها، نشانه‌های موفقیت یک اثر است. اگر دورنما را برای ایشان ترسیم می‌کنم که از هم‌اکنون در این مسیر حرکت کند. البته او برای رسیدن به این نقطه، باید به چند نکته توجه کند:
اول اینکه به تازه بودن حرف‌هایش و تکراری نبودن آن‌ها توجه کند. یعنی از خودش بپرسد که ایا این حرفی که دارم می‌زنم، حرف خودم است، یا قبلا در انبوه شعرهای پیش از من، آن را دیده‌ام و شنیده‌ام؟! اگر این حرف، مال من نیست و کشف من نیست، از گفتن آن پرهیز کنم؛ اخر این ذات هنر است. هنر یعنی چیزی که ما با خلاقیت، به ان می‌رسیم، نه تکرار چیزی که دیگران گفته‌اند.
نکته‌ی ظریف دیگر این است که ما باید یک نکته‌های موشکافانه‌ای در شعرمان داشته باشیم تا ان تاثیری را که گفتم، بر مخاطب داشته باشیم. این نکات ریز و موثر، می‌توانند در نوع ترکیبات ما، نوع تصویرسازی ما، ارایه‌های ادبی ما، و حتی در جنبه‌های زبانی و موسیقیایی، رخ بدهند.
برای مثال یک بیت از حسین منزوی برایتان ایننجا می‌نویسم که حس و حال در اوج نوشتن‌تان برانگیخته شود؛ می‌گوید:

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

ببینید نوع حرف زدن را! علاوه بر اینکه به یک زبان خاص رسیده و یک گفتگوی جالب رخ داده است، به نشانگان متنی دقت کنید: او خود را در یک مفاخره قرار می‌دهد با اسمان. حالا برای آسمان یک نشانه‌ی آگاهانه در نظر می‌گیرد: ستاره! و در مقابلش برای خودش هم یک نشانه در نظر می‌گیرد: تو! حالا چرا ستاره؟ چرا یک نشانه‌ی دیگر انتخاب نکرده؟ چون آگاهانه می‌‌خواهد بگوید که تو ستاره‌ی من هستی و ستاره بودن تو مهم‌ترین رکن مفاخره‌ی من با آسمان به ان بلندی‌ست. خود آسمان، دلیل انتخاب شدنش، همین است‌. دیدید؟ بدون یک کلمه کم و زیاد و نقص در تصویر، یک حرفی زد که هم متعلق به خودش است، هم تکان‌دهنده و شگفت‌انگیز است، هم همه‌چیزش سر جای خودش است. این مثال را زدم که با این تصور، به شعر نگاه کنید و از آن زیاد بخواهید.

نام تو آمده دلدار دلم می خواهد
عاشقت هستم و غمخوار دلم میخواهد

در این بیت، آیا 《 دلدار》 و《 غم‌خوار》 جز نقش قافیگی، آیا نقش دیگری دارند؟ آیا یک کشف مهم در این بیت رخ داده است؟ آیا من اگر جای دلدار و غمخوار بنویسم《 نام تو آمده یک یار دلم می‌خواهد/ از غم عشق تو بسیار دلم می‌خواهد》 آیا شعر چیز زیادی را از دست داد؟ من کل بیت را عوض کردم و تاثیری در آن نگذاشت. این جایگزین من هم چیز مهمی نبود و اگر حذفش کنیم و جایش چیز دیگری بگذاریم، باز از شعر چیزی کم نمی‌شود.

وصله ی این دل من گیسوی پر پیچت شد
می کشم آه،خریدار دلم میخواهد

در 《 این دل من》 این حشو است و فقط برای پر کردن وزن آمده است، چون اگر بنویسیم 《 وصله‌ی دل من》 چیزی از شعر کم نمی‌شود. وانگهی، خریداری که دلتان در مصرع دوم می‌خواهد، ایا با پیچش گیسو ارتباط دارد؟ پس آقای رستمیان باید حواستان باشد که هر کلمه‌ای که در بیت و شعر می‌آورید باید با دیگر عناصر، چفت و بست باشد.

قهوه ی تلخ بریز و غزلی نوش بکن
یک شبی شیون گیتار دلم میخواهد

خب اینجا هم مثل بیت قبل، اگر دل شاعر یک شبی گیتار دلش بخواهد، آیا قهوه‌ی تلخ و خواندن یک غزل، برای او نقش گیتار را خواهند داشت؟ دیگر اینکه به ترکیب 《 شیون گیتار》 دقت کنید؛ مگر گیتار شبون می‌کند؟ ما چطور شیون را به گیتار نسبت داده‌ایم؟

نشد از خاطره ام پاک رخ زیبایت
چون صدف نابی و عطار دلم میخواد

یا در این بیت، اینکه ما عطار دلمان می‌خواهد، آیا صدف ناب می‌تواند نیاز ما به عطار را برآورده کند؟ یا رخ زیبای یار، می‌تواند این کار را انجام دهد؟ پس با این شرایط، در نگاه مخاطب این بیت‌ها بیت سست و بی‌مضمون محسوب می‌شوند. این باز کردن مساله برای این است که آقای رستمیان در دفعات بعد، مد نظر داشته باشد که بین کلماتش و حتی بین ابیاتش، یک رشته‌ی اتصال محکم برقرار باشد.

بی‌شک این آغاز راه آقای رستمیان جهرمی‌ است و به تدریج با تلاش و مطالعه‌ی زیاد به‌خصوص مطالعه‌ی شعر امروز، خم و چم کار را یاد خواهد گرفت و آن‌چنان که دوست دارد، تصاویرش را در قالب شعر، روی کاغذ پیاده خواهد کرد.
منتظرم که باز هم از ایشان اثر دریافت کنیم و موفقیت ایشان را ببینم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.