تصویر تو محکوم به زیبایی است




عنوان مجموعه اشعار : در پنجره ی شکسته ی شعرم...
شاعر : نرگس اسمعیلی


عنوان شعر اول : .
در من هیجان خسته ی شعری
بی وقفه مرور میشود هرشب
از خانه ی سوت و کور غم هایم
دستان تو دور می شود هر شب

در منظره ی غم زده ی شعرم
یک شهر در انزوای غم مرده
صد ریل قطار رد شده از من
صد سانحه خودکشی رقم خورده

در فاجعه ی غریب تنهایی
یک ماهی بی قرار، در تُنگم
خمیازه ی مرگ می کشد ساعت
در خلوت مفرط زمان، گنگم

در پنجره ی شکسته ی شعرم
تصویر تو محکوم به زیبایی است
یک آینه روبه روی خوشبختی
صد آینه روبه روی تنهایی است


حبسیه ی تنهایی من، در من
بی وقفه سروده میشود هر شب
از قاب نگاه خسته ام بی تو
لبخند ربوده می شود هر شب


با بوسه ی نا تمام تو، شاعر
مقتول به دست چوبه ی دار است
در من غزلی پر آه جامانده
شعری که تو را به من بدهکار است...



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرانقدر و شاعر خوش ذوق، خانم نرگس اسماعیلی، درود بر شما و طبع شاعرانه‌تان. چهارپاره‌ی شما را با نام« پنجره‌ی شکسته‌ی شعرم» خواندم. به نظرم با توجه به سن و سالتان، تجربه‌های خوبی در شعر داشته اید و دست کم بر چهارچوب و اصول اولیه ساختار شعر مثل وزن و قافیه تسلط دارید و این بسیار امیدوار کننده است. به این دلیل که دیگر نیاز نیست در نقدها به این مسائل بپردازیم و می‌توانیم درباره‌ی مسائل و نکات مهم‌تر ِ شعر، گفتگو کنیم.
چهارپاره‌ی شما سرشار است از ترکیب‌های شاعرانه‌ی خیال‌انگیز. ترکیب‌هایی چون:
خانه‌ی سوت و کور غم‌ها/ هیجان خسته‌ی شعر / منظره‌ی غم زده‌ی شعر / فاجعه‌ی غریب تنهایی
خمیازه‌ی مرگ/ پنجره‌ی شکسته‌ی شعر / حبسیه‌ی تنهایی / قاب نگاه خسته ....
اگرچه همه‌ی این‌ها ترکیب‌هایی خیال‌انگیز و شاعرانه اند اما دو اشکال مهم دارند؛
نخست این که چنین ترکیب‌هایی، کلی و اغلب کلیشه‌ای هستند. در شعر هرچه از کلی‌گویی دوری کنیم و به جزئیات بپردازیم، بهتر است. ترکیب‌های کلی و کلیشه‌ای در شعر، ناخودآگاه، شاعر را به سمت کلی‌گویی سوق می‌دهند.
ترکیب‌سازی یکی از شگردهای مهم شعر است. اگرچه صنعت کم‌‌کاربردی نیست، اما باید در به‌کارگیری‌‌اش تعادل را رعایت کرد. بی‌توجهی به این امر سبب فرم‌گرایی مفرط و غفلت از معنا و محتوا می‌شود. به قول دکتر شفیعی کدکنی بسیاری از این ترکیب‌ها، حالت جدول ضربی دارند؛ یعنی به راحتی می‌توان آن‌ها را با کلمات دیگر جا به جا یا جایگزین کرد. مثلا:
آسمان خیال/ باغ خیال / پنجره‌ی خیال...
کویر حیرت/ باغ حیرت / دشت حیرت...
و نمونه‌های بی شمار دیگر....
نکته‌ی دیگر درباره‌ی ترکیب‌های خیالی شعر شما این است که خیال آن از نوع انتزاعی یا به تعبیر دیگر، ذهنی است. هرچه شعر ذهنی‌تر و انتزاعی‌تر باشد، ابهام و سردرگمی مخاطب در ارتباط با شعر بیشتر خواهد شد. برخی از شعرهای اینچنینی فضایی مُغلق و متکلف دارند و مخاطب به راحتی نمی‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. بر خلاف این، هرچه ملموس‌تر و عینی‌تر شعر بگویید، احتمال این که تعداد مخاطبان بیشتری با شعرتان ارتباط بگیرند، بیشتر و بیشتر می شود.
بحث عینیت و ذهنیت، بحث بسیار گسترده و مهمی در ادبیات است که مجال طرح آن در این یادداشت نیست. اما برای آشنایی بیشتر شما به عنوان یک نمونه بارز می‌توان اشعار سهراب سپهری را مثال زد. اشعار سپهری در کتاب‌های نخست او به شدت تحت تأثیر اشعار سبک هندی و سرشار از مفاهیم، ترکیب‌ها و تصویرهای انتزاعی بود. این نمونه را از کتاب آوار آفتاب» ببینید:
بیراهه‌ها رفتی، برده گام، رهگذر راهی از من تا بی‌انجام، مسافر میان سنگینی پلک و جوی سحر !
در باغ ناتمام تو، ای کودک! شاخسار زمرد تنها نبود، بر زمینه هولی می‌درخشید...
و آن روز، و آن لحظه، از خود گریختی، سر به بیابان یک درخت نهادی، به بالش یک وهم.
در پی چه بودی، آن هنگام، در راهی از من تا گوشه گیر ساکت آیینه، در گذری از میوه تا اضطراب رسیدن ؟...
و یا این یکی را:
در شب تردید من، برگ نگاه !
می‌روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام از هوشیاری خورده آب:
من کجا، خاک فراموشی کجا؟
دور بود از سبزه زار رنگ‌ها
زورق بستر فراز موج خواب.
پرتویی آیینه را لبریز کرد:
طرح من آلوده شد با آفتاب....
اما سهراب در کتاب‌های بعدی خود از «حجم سبز» به بعد کم‌کم از انتزاع فاصله می‌گیرد و به سمت عینیت می‌رود:
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی، خشت غربت را می‌بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار
به لب کوزه‌ی آب
غوک‌ها می‌خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجدها
و بیابان پیداست...
تفاوت را حس می‌کنید؟ ( اگرچه اشعار او در کتاب آخرش بار دیگر به انتزاع گرایش می‌یابد.)
دوست عزیز، هرچه بتوانید از ذهنیت فاصله بگیرید و احساس و اندیشه‌ی خود را ساده، عینی و صمیمی بیان کنید، شعر شما هم دلنشین‌تر خواهد بود. لااقل برای شما که هنوز در عنفوان جوانی و ابتدای راه شاعری هستید و ذهن پیچیده‌ای ندارید این بهترین توصیه است. این بحث را در یادداشت های بعدی ادامه خواهیم داد. برقرار باشید.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » 7 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما. زنده باشید.
نرگس اسمعیلی » 12 روز پیش
سلام و وقت بخیر خانم موسویان .ممنون از نکاتی که متذکر شدید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.