انس با شعر




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : علیرضا حسینی


عنوان شعر اول : شهر
افتاده ایم گوشه ی حمام فین شهر
در انتظار تیغ به کینه عجین شهر
هر کس رسیده بود به معنای زندگی
باید که می گذشت ز میدان مین شهر
راهی به خنده نیست گریزی ز گریه نیست
از جنس غصه بود تمام زمین شهر
در انتظار امر عذاب اند روز و شب
سجیل های نقطه شده روی شین شهر
دیگر برای هیچکسی جان نمانده است
کی می رسد پیام به بالانشین شهر


عنوان شعر دوم : -
من پشیمان شدم ولی دیر است
عشق در سینه گرم تکثیر است
عقل حرف مرا نمی فهمد
دل او پیش نفس خود گیر است
میل راز دلم به افشا نیست
دلم از دیدنش ولی سیر است
راز این دل اگر چه افشا شد
در دل تو بدون تاثیر است
تو مرا اش و لاش می خواهی
مشت هایت عجب نفسگیر است
این که هرگز مرا نمی خواهی
چقدر صاف و ساده دلگیر است
گوشه ی رینگ خسته و خونی
من پشیمان شدم ولی دیر است
عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
اين دو غزل از شاعر جوان، با تجربهء دو ساله در سرودن، در دو فضاى فكرى متفاوت، طبيعى است كه فراز و فرودهايى داشته باشد كه برخى از آن‌ها را بى‌ترديد خود شاعر هم دريافته است. هريك از اين دو شعر گوشه‌اى از نگاه و ذوق شاعر را براى مخاطب روشن مى‌كند. شعر اول بيانگر نگاه اجتماعى اوست و شعر دوم ديدگاه عاطفى و تغزلى او را متجلى ساخته‌ است. در غزل دوم اين نگاه تغزلى در برخى ابيات در مسير بهره‌گيرى از آرايهء تشبيه، به وادى طنز درغلتيده و از فضاى عاطفى فاصله گرفته است.
شعر اول كه با رديف "شهر" و در قالب غزل، با نگاه اجتماعى سروده شده، از نمادهايى براى معنارسانى غيرمستقيم بهره دارد. غالبا پوشيده‌گويى و سهمى براى ذهن مخاطب قائل شدن به قوت اثرگذارى شعر مى‌افزايد، همچنان كه شاعر در وصف حال شهر، از عبارات و كلماتى چون؛ حمام فين، تيغ و سجيل استفاده كرده است. در اين گونه موارد ايجاد رابطهء معنايى دقيق و صحيح ميان مشبه و مشبه به، حكايت از ذوق و استعداد شاعر دارد و نمایانگر توانایی و خلاقیت اوست. اگر اين ارتباط معنايى به درستى برقرار نشود، ممكن است در آن بيت كاستى، تعقيد يا ابهامى ايجاد شود. همچنان كه در مطلع اين شعر مى‌بينيم؛
افتاده‌ايم گوشهء حمام فين شهر
در انتظار تيغ به كينه عجين شهر
در بيت چهارم نیز كه براى حضور برخى كلمات مانند "سجيل"، توجيه يا زمينه‌اى انديشيده نشده، معناى روشنى حاصل نشده است و مقصود شاعر در این بیت، برای مخاطب واضح نیست.
ضمنا در اين غزل شاعر در تكلف قافيه و رديف گرفتار آمده و بيت‌هايى نابه‌سامان و نه چندان رسا ساخته است بنابراین به میزان قابل توجهى از صميميت و استحكام شعر دور شده است. مثلا در بیت دوم به وضوح می‌بینیم که هیچ تمهیدی برای انتخاب قافیه به کار نبرده است:
هرکس رسیده بود به معنای زندگی
باید که می‌گذشت ز میدان مین شهر
(همین جا این نکته قابل توجه است که پس از کلمۀ «باید»، نیازی به حضور حرف «که» نداریم)

دومين شعر اين شاعر جوان غزلى است با مطلعى درخشان، صميمى و در عين سادگى، استادانه. درست در بيت بعد، پس از مصرع اول، شعر از آن انرژى و استحكام فاصله مى‌گيرد. اين دورافتادن از سلامت و قوت شعر در بيت‌هاى بعد همچنان ادامه مى‌يابد و به بيت‌هايى با مضامين نزديك به شوخى يا خارج از زبانِ جِدّ نزديك مى‌شود:
تو مرا آش و لاش مى‌خواهى
مشت‌هايت عجب نفس‌گير است
بی‌تردید اين بيت در غزلى با آن مطلع، وصله‌اى ناجور مى‌نمايد. بیت پایانی غزل نیز از فضای تغزلی فاصله دارد و تشبیهی که شاعر در بیان حال خود به کار برده متناسب با احوال غزل عاشقانه نیست.
شعر براى شاعر جوانى مثل آقاى حسينى هنوز به ضرورت بدل نشده است و طبيعى‌ست كه در آن نوسان‌هايى از اين دست ديده شود. هرگاه شاعر، با شعر آنچنان مانوس شود كه برايش به ضرورتى اجتتاب‌ناپذير تبديل شود، آنگاه بر اثر مطالعه و تمرين‌هاى بسيار در نوشتن، به تدريج به ثبات و فخامت در زبان و نيز بهره‌مندى به جا از هرآنچه سخن را به اثرى هنرى تبديل مى‌كند، نزديك خواهد شد.
با آرزوى موفقيت براى عليرضا حسينى، شاعر جوان و خوش ذوق

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.