قافیه؛ بازیگر یا بازی گردان؟!




عنوان مجموعه اشعار : جنگی
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : چه جنگی
نفس از قفس بس به تنگی در آید-
به هر لحظه رویم به رنگی در آید

چنان آبروم از کفم رفته شاید
که از آبرویم نهنگی در آید

از این حال داغان آشفته این بار
ببینم چه شعر جفنگی درآید

بهشتم پر از خانه های ثواب است
ولی ترس دارم کلنگی در آید

به این واعظ عاقبت ترس بدبخت
بده باده از شوخ و شنگی درآید

بیا تا که افکارمان را بریزیم
به هم بلکه فکر قشنگی در آید

از آن سو همه متفق قول گفتند
از این متحد ها چه جنگی در آید

به تن های مفلوک این قوم روزی
یخه های لوله تفنگی در آید

کلاه غبار از سر ماه افتاد
مبادا که از آن پلنگی در آید

و لعنت به دست من و کاروانم
که" رو می" شود تا که "زنگی "در آید

برای نگفتن چنین تنبلم من
بماند که بعدا زرنگی در آید

.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
شکی نیست که در شعر سنتی فارسی، وزن و قافیه، نقش مهمی بازی می کنند، اما این به آن معنی نیست که وزن و قافیه می-توانند با شعر بازی کنند و همۀ جنبه های عاطفی، فکری و زیبایی شناختی آن را تحت تأثیر قرار دهند! وزن و قافیه، مانند همۀ ابزارهای دیگرِ نوشتن، در نهایت، فقط ابزار هستند و باید به خدمت خلق جهانی تازه در متن درآیند تا ارزشمند شوند.
در این شعر آقای چمن سرا، به نظر می رسد که قافیه، گردانندۀ اصلی صحنه است؛ معنا را به هر سمتی که مایل است می برد و هیچ توجهی هم به زیبایی و والایی اثر ندارد.
از اِشکال هم قافیه شدن یای معلوم و مجهول در بیت های مختلف می گذریم، چون موردی است که بارها یادآوری شده و بسیاری از اهل شعر به آن پرداخته اند.
زبان بیت اول، زبان امروز نیست، اما حس اندوه شاعر، با موسیقی مناسب و واژه های همخوان، بخوبی به مخاطب منتقل می-شود. اما در بیت دوم، سهل انگاری شاعر در پرداخت تصویر و بسنده کردن به ارتباط های سطحی کلمات، مخاطب را به شک می اندازد که فضایی جدی پیش رو دارد یا فضایی طنز؟ یا اینکه اصلاً کل اثر یک شوخی است!؟ اینکه آب (در کلمۀ آبرو) و کف (کف روی امواج دریا) و نهنگ، با هم ارتباط دارند، شرط لازم همنشینی کلمات است، نه شرط کافی! و تصویر اینکه از (آب)روی کسی نهنگ درآید، نمی تواند تصویری زیبا، گویا یا لااقل هدایتگر باشد.
بیت سوم با قافیۀ «جفنگ«، تکلیف مخاطب را تقریباً روشن می کند که شعر، در بهترین حالت، شعری طنز است. هرچند هنوز تفاوت لحن بیت اول با دو بیت بعد، توجیهی ندارد؛ و نیز گزندگی و انتقادی که از نقد توقع می رود، اتفاق نیفتاده است.
در بیت چهارم، به نظر می رسد حذف «که» از جملۀ «ترس دارم که کلنگی درآید»، حذف بجایی نیست. کلنگی درآید هم اگر به این معنی باشد که از جایی کلنگی بیرون بیاید و خانه ها را خراب کند، که نشانه ای از این عامل مخربِ ایمان، در بیتهای دیگر نداریم. اگر هم به این معنی است که می ترسم خانه هایم در بهشت کلنگی از آب درآیند، حذف اجزای فعل مرکب به القای معنی آسیب زده است.
این بیت با بیت قبل یک تناقض معنایی دارد. اگر شاعر، خودش از اینکه خانه¬های ثوابش در بهشت کلنگی از آب درآیند می ترسد، چرا از «عاقب ترسی» واعظ، با تعریض و تمسخر یاد می کند و عاقبت ترسی را هم پایۀ بدبختی می آورد؟! و اصلاً آیا شوخ و شنگی، با عاقبت ترسی و پرهیزکاری همخوانی دارد؟
در بیت ششم، احتمالاً منظور شاعر از (بیا افکارمان را به هم بریزیم)، این بوده که بیا فکرهایمان را روی هم بگذاریم. چون اصطلاح فکرها را روی هم ریختن، کنایه از هم فکری کردن است، نه عبارت فکرها را به ریختن. علاوه بر این، بعید است که از فکرهای به هم ریخته، فکر قشنگی دربیاید! در کاربرد اصطلاحات و کنایه ها، همواره باید به این امر توجه داشته باشیم که جایگزین کردن واژه یا به هم ریختن نحو کلام، به احتمال قوی، معنای کنایی را از عبارت خواهد گرفت.
بیت هفتم هم با بیت ششم تناقض معنایی دارد. اگر شاعر امیدوار است از همفکری، به فکر قشنگی برسد، چرا باید دیگران، از این اتحاد، توقع جنگ داشته باشند؟ این مطلب، اگر با توجیه درون متنی و زمینه چینی مناسب بیان می شد شاید می توانست مخاطب را قانع کند، اما به شکل فعلی، توجیهی ندارد. مراعات النظیر بین کلمات متحد و متفق و جنگ، در این بیت هم فقط در سطح کلمات مانده و به چندلایگی معنا منجر نشده است.
در بیت هشتم، ارتباط یقۀ لوله تفنگی با فلاکت، ارتباط روشنی نیست. وقتی به تن این قوم یقه های لوله تفنگی درآید دقیقاً چه اتفاقی میفتد؟ اصلاً این اتفاق، اتفاقی مطلوب خواهد بود یا رخدادی نامطلوب؟!
تصویر مصراع نخستِ بیت نهم، تصویر زیبایی است، اما اینکه چرا باید از کلاه ماه پلنگ درآید توضیحی ندارد. درست است که شاعر به ماجرای معروف ماه و پلنگ توجه داشته، اما مگر در آن حکایت، پلنگ به سمت کلاه ماه می پرد که اینجا بیرون پریدنش از کلاه ماه محتمل است؟!
در بیت دهم، شاعر، با کشف ارتباطی تازه بین دو واژۀ رومی و زنگی، با تعبیر رو شدن دست و درآمدن صدای زنگ بازی کرده است و از پس این بازی هم خوب برآمده، اما باز هم این بازی از سطح به عمق نمی رود و به لایه مند کردن شعر نمی انجامد و ضعف تألیف بیت آخر هم اجازه نمی دهد که پایان بندی کار، موفق از آب درآید.
امیدوارم که نوجویی های جناب چمن سرا، در آینده، به خلق فضاهایی شاعرانه تر ختم شود.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.