جزیی‌نگر باید بود




عنوان مجموعه اشعار : هابیل زیبایی
شاعر : حسن امتحاني


عنوان شعر اول : انعکاس ارام


زندگانی خوب است
خوبتر باران است
بهتر ازآن نفس دم به دم خورشید است
صافی آینه هاست
خوش بحال همه آینه ها
دل نبستند به هر تصویری
نگرفتند زغم ها رنگی
می پرد از لبشان ماهی نور
یادشان نیست بدی چیست کجاست
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
این اثر شعری نیمایی است؛ اثری که وزنش درست و بی‌اشکال است؛ یعنی قانون و قواعد شعر نیمایی را رعایت کرده است؛ اما اثر ضعیفی است که البته با کمی اصلاح می‌توان آن را تا حدی ارتقا بخشید و اندکی نیز نواقص‌اش را رفع و شعر را اصلاح کرد.
این اثر ارسالی در ردیف اشعار نیمایی قرار می‌گیرد؛ یعنی اثری که وزن دارد اما کوتاه‌ و بلند شده است. نیمایوشیج می‌گفت: «این کوتاه و بلندی مصراع‌ها در شعر به اقتضای معنا و حال و مقام شاعر است که تغییر می‌کنند»؛ یعنی شاعر با این کار دیگر مجبور نیست که برای پر کردن وزن از کلمات اضافی و زاید و تکراری استفاده کند، و نیز می‌تواند قافیه را به اقتضای موسیقی کلام در مصراع‌های مختلف با فاصله در هر بند بیاورد یا به شکل‌هایی که بتواند بار موسیقایی را بالا ببرد از طریق تسلط شاعر بر موسیقی کلام و یا سلیقهی ذهن موسیقی‌پسند او و... و نیز یکصد دلیل مفید دیگر که بخشی از آن دلایل و ظرایف و اصول را می‌توان در کتاب «بدعت و بدایع نیما یوشیج» که «عطا و لقای نیما یوشیج» نام دیگر آن است و نوشته‌ی مهدی اخوان ثالث.
علاوه بر مطالعه‌ی دقیق و عمیق کتاب ذکر شده، خوب است کسانی که علاقمند به گفتن شعر نیمای هستند، کتاب‌های شعر شاعران بعد از نیما را خوب بخواند؛ از خود نیما گرفته تا اخوان و سپهری و فروغ و شاملو(تا دفتر «هوای تازه»)؛ همچنین شعر شاعرانی چون فرخ تمیمی، م. آزاد، منوچهر آتشی، یدالله رویایی، منصور اوجی، و نیز شاعران نوکلاسیک و میانه نظیر فریدون مشیری، فریدون توللی، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نادر نادرپور و... و نیز کتاب‌های اشعار شاعران چند دهه‌ی اخیر نظیر قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی، محمدرضا عبدالملکیان و...
اما برگردیم به اثر آقای حسن امتحانی. اگر وی در دو سطر اول منظورش این است که «زندگانی، خوب‌ترِ باران است» که تعبیر زیبایی است اما بهتر آن بود که گفته شود: «زندگانی، خوب‌تر از باران است». همیشه روانیِ کلام که نوع بیانش در محاوره یافت می‌شود، بهترین کلام است؛ مگر در موارد استثنایی، نه چنان کلام و نوع بیان ذیل که غلط نیست اما روان هم نیست:
«زندگانی خوب است
خوب‌تر باران است»
بعد از این می‌گوید:
«بهتر از آن نفس دم‌به‌دم خورشید است
صافی آینه‌هاست»
که مرادش این است که زندگی صاف و زلال و انعکاس‌دهنده است و...؛ که یک انسجام کلی را با بیانی کلی بازگو می‌کند، اما مخاطب از این‌گونه کلی‌گویی‌ها نه دریافت شاعرانه‌ای خواهد داشت و نه لذتی خواهد برد؛ زیرا این‌گونه کلی‌گویی‌ها را هر گوینده‌ای می‌تواند بیان کند و سطرها بر سه سطر اول بیفزاید که چنین کلی‌گویی‌ها، سطرهایش تا ابد قابل ادامه‌دادن است؛ چون‌که دریافت‌های شاعرانه‌ی گوینده در کشف‌های شاعرانه‌ی شاعر نهفته است که از جزیی‌نگری می‌آید که عامل کشف است و سبب جذب اجزا و ارتباط اجزای یک شعر با هم. در صورتی که سطرهای اثر ارسالی آقای حسن امتحانی نه تنها یکدیگر را جذب نمی‌کنند، بلکه هر یک در حال فرار از هم هستند:
«زندگانی خوب است
خوب‌تر باران است
بهتر از آن نفس دم‌به‌دم خورشید است
صافی آینه‌هاست
خوش به حال همه‌ی آینه‌ها
دل نبستند به هر تصویری
نگرفتند ز غم‌ها رنگی
می‌پرد از لبشان ماهی نور
یادشان نیست بدی چیست کجاست.»
غیر از سه سطر اول که ارتباط کلی با هم دارند و این ارتباط ارزش هنری و ادبی ندارد؛ ناگهان در سطر چهار، گوینده با تمام‌شدن و تداعی کلمه‌ی «آیینه»، از خوش‌به‌حالی آیینه می‌گوید که هیچ ربطی به سه سطر اول ندارد، مگر این‌که ما از بیرون و به‌واسطه و کمک کلماتی دیگر بخواهیم این سطرها را به هم متصل کنیم و مفهموی را القا کنیم. این‌گونه کارها را با هر کلماتی می‌توان انجام داد. انسجام باید جزیی و بین اجزای یک اثر باشد؛ مثلا شاعر می‌گوید:
«بسترم
صدفِ خالیِ یک تنهایی‌ست
و تو چون مروارید
گردن‌آویز کسان دگریی...»
«بستر» را تشبیه‌کردن به «صدفِ خالی»؛ خالی از صدف؛ صدفی که خالی از مروارید است، و مرواریدش اینک گردن‌آویز کسان دیگر است. شاعر با این جزییات، «تنهایی» را نشان می‌دهد؛ نشان می‌دهد و صرفا نمی‌گوید «من تنهایم».
شاعر کلی‌گویی نکرده و صرفا حرفی را بیان نکرده، بلکه نشان داده است. به زبان دیگر این‌که: نگفته است که «من تنهایم» بلکه تنهایی را نشان داده است. شاعر باید نشان بدهد، نه این‌که بگوید، و جز با اجزا، چیزی قابل نشان‌دادن نیست. این‌که که گوینده‌ای بگوید «من درد دارم»، «من عاشقم»، کاری انجام نداده است؛ این حرف‌های معمولی و کلی از هرکسی برمی‌آید. شاعر باید نشان دهد، با تشبیه، استعاره، تشخیص و...
یا شعر ذیل از قدسی قاضی‌نور:
«دیدارِ ما
چون آب و ماه
چه دور!
چه درهم!»
که منطقی بر آن حاکم است؛ یک منطق شعری. یعنی شعری است که در عین دور بودن، درهم هستند ماه و آب. یعنی وجه عینی دارد؛ یعنی در عین دروغ‌بودن، راست است. شاعر با این تصویرسازی‌های جزیی‌نگر، چنین چیزی را کشف کرده است. ضمن این‌که باید گفت که تصویرسازی با کلی‌گویی ممکن نیست.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » دوشنبه 29 شهریور 1400
منتقد شعر
دوست بزرگوارم! سلام. درباره ی 4 سطر آخر شما جزیی نگری کرده اید و این خوب است اما باز ارتباط سطرها با هم ضعیف است و دور. در واقع به طور کلی و از طریق مثالها درباره ی این 4 سطر هم حرفهایی زدم. کارهای دیگرتان را بفرستید تا بیشتر با هم حرف بزنیم. موفق باشید.
حسن امتحاني » دوشنبه 29 شهریور 1400
سپاس جناب خالقی بزرگوار استفاده کردیم راجع به چهار سطر پایانی شعر هم دوست دارم واکاوی خود را بیان بفرمایید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.