ترکیبات ناهمگون




عنوان مجموعه اشعار : حضرت عباس علیه السلام
شاعر : مینا غدیرپور


عنوان شعر اول : نذر خون

تا خدا با گِلِ حق ، چهره عباس سِرِشت
یار با خط خوشش ، سوره اخلاص نوشت
آیه ها غرق تماشای گل یاس شدند
غرق در آینه جلوه عباس شدند
ماه در قوس دو ابروی قمر گشت نهان
رود از چشمه چشمانِ سیه گشت روان
باد اُفتاد به پای خَمِ گیسوی نگار
آسمان گشت نگون زیر قدمهای بهار
ارض در زیر سُمِ مرکب او لرزان شد
قاری سوره زلزال ، در آن میدان شد
شمس خاموش شد از چهره مهتابی او
مثنوی آب شد از قطعه بی آبی او
علقمه سوخت ز بغض غم سقای جهان
شاه در بغض فرو خورده او گشت عیان
تا رخ شاهِ جهان ، دید در آیینه آب
علقمه در نظرش گشت تداعی سراب
نذرِ خون کرد و دو چشم و دو ید بیضایش
بر زمین ریخت قد و قامت بی‌همتایش
راه ، از علقمه تا درب حرم گشت طویل
لاجرم ملتمسانه به عَلَم بست دخیل
هرچه را داشت ببخشید به جز چشمه مَشک
چشمه خشکید و تنش آب شد از آیه اشک
مَشک شد شرمنده مهتاب که افتاد زمین
یار شرمنده تر از مشک که افتاد زِ زین
لحظه جان داد ، همان لحظه که افتاد عَلَم
حسرتی ماند به لب های یتیمان حرم
آخرین لحظه نگاهش به حرم دوخته شد
ناامید از کَرَمِ مشک دلش سوخته شد

عنوان شعر دوم : ....
.....

عنوان شعر سوم : .....
.....
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
سلام و احترام به شاعر بزرگوار که با یک سال سابقه‌ی سرایش، یک مثنوی آیینی برای نقد ارسال کرده‌‌اند. سابقه‌ی سرایش ایشان اگر در ابتدای متن مورد اشاره قرار می‌گیرد، بدین سبب است که کم و کاستی‌هایی که در نقد این شعر آن‌ها را مرور خواهیم کرد را طبیعی بدانیم. برای هرکدام از ما که در ابتدای مسیر باشیم، این مسیر بدیهی است. البته ایشان در این مدت کم، به دفعات اثر برای پایگاه نقد ارسال کرده‌اند. اهمیت این مورد در این است که یکی از راه‌ها و رازهای مهم موفقیت در شعر، استمرار در نوشتن است. البته که این استمرار باید به لباس دانش و مطالعه‌ی فراوان ملبس شود، تا منجر به افزایش تدریجی کیفیت آثار ما شود. این مقدمه برای این است که سراینده در مواجهه با تند و تیزی نقد، دچار نومیدی نشود و آن را سکوی پرتابی برای خود بداند و فرصتی برای یک قدم به جلو برداشتن.
یکی دو نکته‌ی کلی در شعر ذی‌بحث، توجه مرا به خود جلب کرد؛ به آن‌ها اشاره می‌کنم و بعد بیت‌ها را از ابتدای مثنوی تا انتها با هم مروری نقادانه خواهیم کرد.
ابتدا راجع به ترکیبات دوتایی و چندتایی موجود در این شعر که توجه کنیم، می‌بینیم که ترکیب‌سازی، چقدر می‌تواند روی کیفیت یک اثر، موثر باشد. ما در ترکیب‌سازی باید متوجه باشیم که نه کلیشه‌ای رفتار کنیم و نه عینیت را از ترکیباتمان بگیریم. شاعران موفق، اغلب ترکیبات هوشمندانه و باشکوهی در شعرهایشان دارند که ماندگاری اثرشان را تضمین می‌کند. ترکیباتی که این اثر را به چالش کشیده‌اند از این جمله‌اند:《 گل حق، گل یاس، آینه‌ی جلوه‌ی عباس، قوس دو ابروی قمر، چشمه‌ی چشمان سیه، خم گیسوی نگار، چهره‌ی مهتابی او، قطعه‌ی بی‌آبی، بغض غم سقا، بغض فروخورده، آیینه‌ی آب، چشمه‌ی مشک، آیهی‌ی اشک، کرم مشک》. به این ترکیبات دقت کنید خانم غدیرپور! چقدر تازگی در آن‌ها وجود دارد و چقدر می‌توانند در پیشبرد اهداف متن دخیل باشند؟
نکته‌ی دوم راجع به شخصیت این سروده است. اگر ما مثل شاهنامه با شخصیت‌های اساطیری سر و کار داشته باشیم، سرودن از آن‌ها راحت‌تر است. چون در آنجا قرار نیست مراقب واقعیت باشیم و شخصیت اسطوره، ساخته‌ی ذهن ماست و مطابق میل ما عمل می‌کند. اما وقتی قرار است از یک شخصیت واقعی و یک قهرمان واقعی حرف بزنیم، هم باید مراقب باشیم که مستند ما تحریف نشود، هم باید مراقب باشیم که خدشه‌دار نشود، و هم باید از او شاعرانه سخن برانیم و گزارش ما و روایت ما یک روایت خطی و خبری نباشد و ادبیت و شعریت در آن تقویت شود. پس کار خانم غدیرپور با یک سال سابقه‌ی سرایش، قطعا سخت بوده است که اثرش را چنین پیش ببرد.

تا خدا با گِلِ حق ، چهره عباس سِرِشت
یار با خط خوشش ، سوره اخلاص نوشت

《 گل حق》 از آن جهت تعبیر ثمربخشی برای سرشتن چهره‌ی عباس نیست که مگر گل ناحق هم داریم؟
یار در مصرع دوم، دقیقا کیست؟ اگر منظور خداست، یار بودنش بیان‌گر چه چیزی‌ست؟ هر لفظی که در شعر می‌آییم، باید یک نقش محکم داشته باشد.
سوره‌ی اخلاص تشبیه استعاری خوبی‌ست، اما مشکل این است که با مقدمه‌سازی خوبی برای خوش‌نشستن‌اش در این خط خوش، صورت نگرفته است. یک دلیلش هم این است که قافیه‌سازی با اسم عباس، معمولا از اولین مواردی‌ست که به ذهن سراینده‌ها می‌رسد؛ این باعث می‌شود که قافیه‌های متعدد و مکرری با اسم عباس استعمال شود و کل مسیر بیت را همان قافیه تعیین می‌کند. این مشکل در بیت دوم نیز وجود دارد:

آیه ها غرق تماشای گل یاس شدند
غرق در آینه جلوه عباس شدند

انتساب تماشا به 《 آیه‌ها》یک انتساب منطقی نیست، جز اینکه ما از قبل برای آیه‌ها چشم متصور شویم.
دیگر اینکه ترکیب 《 آینه‌ی جلوه‌ی عباس》 یک ترکیب بسیار ناموفق است. آیه‌ها چگونه در آینه‌ای غرق می‌شوند؟ وانگهی آن آینه که قرار است جلوه‌ی عباس باشد، از کجا آمده؟ هم نقش آینه در این بیت خنثی‌ست و هم غرق شدن در این آینه، از آیات برنمی‌آید.

ماه در قوس دو ابروی قمر گشت نهان
رود از چشمه چشمانِ سیه گشت روان

نکته‌ی تکراری این بیت، کلیشه‌ای‌ست که آفت کار است؛ اینکه برای دفعه‌ی بی‌شمارم از تعبیر قمر بنی‌هاشم، بخواهیم مضمون بسازیم. هنر در تازگی و عدم تکرار است. آن‌چه که دیگران بارها مرکز مضمون‌سازی خود قرار داده‌اند، با تکرار دوباره‌ی ما، به شعر منتهی نمی‌شود.
دیگر اینکه سیاهی چشمان حضرت عباس، چه کارآیی‌ای در متن دارد؟ این یکی از همان موارد‌‌ی‌ست که ما باید محتاط باشیم وقتی که داریم از شخصیتی غیر اسطوره‌ای حرف می‌زنیم، کم و زیاد نگوییم. ما که رنگ چشمان حضرت عباس را نمی‌دانیم که چه رنگی بوده است! غیر ازین، سیاه بودنش، چه کاربردی در متن دارد؟ آیا اگر می‌گفتیم که 《 رود از چشمه‌‌ی چشمانش گشت روان》مفهوم جمله ناقص بود؟ پس برای سیاه بودن چشم‌ها، هیچ توجیه متنی‌ای نداریم.

ارض در زیر سُمِ مرکب او لرزان شد
قاری سوره زلزال ، در آن میدان شد

نکته‌ی این بیت در حشوی‌ست که در آن وجود دارد. اگر بگوییم زیر سم مرکب، جمله‌مان درست است. پس آن 《 در》 یک حشو است اگر بگوییم 《 در زیر...》.
در مصرع دوم، قاری چه‌کسی‌ست؟ یعنی مرجع فعل شد کیست؟ در مصرع اول که کننده‌ی کار، مرکب است که زمین را زیر سمش لرزانده است، پس آیا می‌شود که قاری، مرکب باشد؟ بدیهی‌ست که خیر! من متوجهم که منظور سراینده از قاری، حضرت عباس است، اما متن این‌طور نشان نمی‌دهد. ما باید در متن همه‌ی حرف را درست و با منطق متنی بزنیم.

باد اُفتاد به پای خَمِ گیسوی نگار
آسمان گشت نگون زیر قدمهای بهار

در مصرع اول، ما یک طوری از حضرت عباس حرف می‌زنیم که انگار یادمان می‌رود که شخصیت روایت، یک شخصیت ارزشی و قهرمان عقیدتی‌ست؛ و طوری روایت می‌کنیم که انگار داریم از یک معشوق داستان عاشقانه حرف می‌زنیم. آن 《 نگار》 و خم گیسویش هم گویای همین مطلب است. این درحالی‌ست که این تصویر عاشقانه، به روایتی که داریم از حضرت عباس می‌کنیم، کمکی نمی‌کند.
در مصرع دوم، وجه تشبیه استعاری بهار با حضرت عباس چیست؟ آیا صرف اینکه در بیت قبل از رود حرف زده‌ایم، توانسته‌ایم یک بهار بسازیم؟ ولی آن رود، رود گریه بوده است، پس گریه با خزان و اندوهش قرابت بیشتری دارد تا بهار! سوال بعدی این است که آسمان چطور زیر قدم‌های بهار نگون می‌گردد؟ اصلا آسمان چطور آمده پایین زیر قدم‌های کسی قرار گرفته؟

شمس خاموش شد از چهره مهتابی او
مثنوی آب شد از قطعه بی آبی او

اینجا باز هم استفاده‌ی کلیشه‌ای از تعبیر قمر بنی‌هاشم بودن آن حضرت شده است. سوال این است که اگر ما قرار است همان حرف‌های دیگران را دوباره بگوییم، چرا باز می‌گوییم؟
در مصرع دوم، سراینده تلاش کرده است که فضا را کمی شاعرانه کند. برای این کار، از مثنوی بودن این شعر استفاده کرده است. این مثنوی را در ذهنش می‌خواسته که در مقابل یک قالب دیگر شعری قرار دهد که از قضا، قطعه به دلیل قطعه‌قطعه شدن اعضای بدن حضرت عباس، مناسبت بیشتری دارد. این تلاش، تلاش خوبی‌ست، فقط اشکال اینجاست که ترکیب 《 قطعه بی‌آبی》 کمکی به این هدف نمی‌کند‌. چون اصلا قطعه‌ی بی‌‌آبی نامفهوم است. اینجاست که یک ترکیب بد، کارآیی یک مضمون ذهنی را از بین می‌برد.

علقمه سوخت ز بغض غم سقای جهان
شاه در بغض فرو خورده او گشت عیان

《 بغض غم سقای جهان》 نیز یک ترکیب ناموفق است. اگر می‌گفتیم 《 بغض سقا》 چه چیزی کم داشتیم؟ هیچ چیز! از طرفی چرا سقای جهان؟! مگر حضرت، سقای جهان بوده است؟ از طرفی دیگر، چطور این بغض منجر به سوختگی یک مکان می‌شود؟ مگر بغض قادر به سوختن است؟ یا مگر امکان سوزاندن برایش در این متن فراهم شده است؟ یا اگر سوازندن جگر منظورش است، آیا در متن تبیین شده است؟
همه‌ی این سوالاتی که تاکنون مطرح کرده‌ام ‌و آن‌چه مطرح می‌کنم، سوالاتی‌ست که باید خانم غدیرپور از خود بپرسند، تا شعر محکم‌تری بنویسند.

تا رخ شاهِ جهان ، دید در آیینه آب
علقمه در نظرش گشت تداعی سراب

《 را》ی مفعولی در مصرع اول از جمله‌ی 《 تا رخ شاه جهان ( را) دید در آینه‌ی آب》.

نذرِ خون کرد و دو چشم و دو ید بیضایش
بر زمین ریخت قد و قامت بی‌همتایش

خب در این بیت، باید خانم غدیرپور به کامل شدن جملاتش دقت کند. بعد از 《 نذر خون کرد》 یک واو آمده که عبارت بعد را مستلزم جمله‌ای‌دیگربودن می‌کند. یعنی 《 دو چشم و دو ید بیضایش》 یک عبارت جداست که باید سراینده مشخص کند که دو چشم و دو ید بیضا چه شده‌اند؟ طبیعتا آن‌چه که در مصرع بعد بر زمین ریخته، قد و قامت بی‌همتای اوست، پس دو چشم و دو ید بیضا عملا مشخص نیست چه بر سرشان آمده؟!

راه ، از علقمه تا درب حرم گشت طویل
لاجرم ملتمسانه به عَلَم بست دخیل

این بیت، بیت مقبولی بود اگر دخیل بستن به علم، روایت را متناقض نشان نمی‌داد. تناقض در این است که اگر در قسمت‌های قبلی روایت، دو ید بیضا قطع شده‌اند، پس چگونه با علم خودشان را رسانده‌اند؟ قاعدتا علم را باید با دست گرفت.

هرچه را داشت ببخشید به جز چشمه مَشک
چشمه خشکید و تنش آب شد از آیه اشک

《 ببخشید》شکلی از 《 بخشید》 است که در زبان کهن ما استفاده می‌شده است و الان ما این‌طور در زبان روزمره استفاده نمی‌کنیم. پس باید حواسمان باشد که به اجبار وزن، شعر را دو زبانه نکنیم.
《 چشمه‌ی مشک》هم ترکیب نسنجیده‌ای‌ست، چون مشک آبش محدود است و چشمه، نامحدود و جوشان. پس مشک نمی‌تواند ویژگی چشمگی داشته باشد.
ترکیب《 آیه‌ی اشک》هم ترکیب نامتناسبی‌ست. یعنی اگر ما می‌گفتیم《 تنش آب شد از اشک》باز هم کفایت می‌کرد و نیازی به آیه نبود. سوال اصلی این است که آیه چه نسبتی با اشک دارد؟

مَشک شد شرمنده مهتاب که افتاد زمین
یار شرمنده تر از مشک که افتاد زِ زین

در این بیت، مصرع اول مشکل وزنی دارد و در وزن نمی‌گنجد. با توجه به اینکه وزن اصلی، فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است، مصرع اول می‌تواند این باشد:
مشک شرمنده‌ی مهتاب شد افتاد زمین
البته این مشکل وزنی احتمالا تایپی بوده است، چون خانم غدیرپور در دیگر نقاط شعر نشان داده است که به وزن مسلط است.

لحظه جان داد ، همان لحظه که افتاد عَلَم
حسرتی ماند به لب های یتیمان حرم

در جمله‌ی 《 لحظه جان داد》، آیا مراتبی برای جان دادن لحظه لحاظ کرده‌ایم؟ آیا اصلا لحظه یک جاندار است یا متن به آن جان بخشیده است که بخواهد جان بدهد؟
در مصرع دوم، اگر می‌گفتیم 《 حسرت ماند به لب‌های یتیمان...》 جمله درست‌تر بود. در واقع فقط جبر وزنی متن باعث شده که سراینده یای نکره به حسرت بچسباند و به شکل《 حسرتی》 استعمال کند.

آخرین لحظه نگاهش به حرم دوخته شد
ناامید از کَرَمِ مشک دلش سوخته شد

و بالاخره در بیت پایان‌بند، 《 سوخته شد》 شکل ناصحیح 《 سوخت》 است که ضرورت موسیقی کناری باعث شده است که به این شکل استعمال شود.

قطعا ما از کسی که کمتر از یک سال سابقه‌ی سرایش دارد، تا دو سه سال انتظار آن‌چنانی نداریم. توقع ما البته این است که پس از هر بار سرایش و مواجهه با نقد، تغییرات اندکی حاصل شود و آموخته‌های نو، در کیفیت آثار بعدی خانم مینا غدیرپور اثرگذار باشند. این روند، تدریجی خواهد بود و من مطمئنم که هرکدام از ما با تمرین بسیار و البته مطالعه و آموزش، از موفقیت دور نخواهیم بود. پس منتظرم که باز هم از ایشان در پایگاه شعر بخوانم و آن تغییرات را حس کنم.
سعیکم مشکور!

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۱
مینا غدیرپور » شنبه 20 شهریور 1400
با سلام و عرض تشکر از شما استاد بزرگوار که وقت گذاشتید و تک تک ابیات را با دقت نظر نقد و اصلاح فرمودید. یک بار دیگه شعر را ویرایش کردم و در سایت قرار دادم. دوست داشتم مجددا شما استاد بزرگوار شعر را بررسی کنید که آیا پیشرفتی در جهت اصلاح داشته یا خیر. با تشکر مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.