استفاده‌ی صفتی از اسم




عنوان مجموعه اشعار : کفاره
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : کفاره

ای که کفّاره ی‌ جهانی را
تو دلیلی و کافری هایت
غارها خیسِ از عرق هستند
از دخول پیمبری هایت

سرنوشتم پرید از دستم
دستت افتاد و پَر کشید و سپس
شکل جنی که بعد بسم الله
بال زد ناگهان پری هایت

از دم پخته ی تو پیدا بود
جا نیفتاده‌ای ولی بالغ
دیرجوشی و پیش این عاشق
دم بخت است دختری هایت

سرترین فرد زندگی منی
و من از سرکشان عشاقت
ثابتم کن بلند و طولا به
دست بالای برتری هایت

استواری این قدوم‌ چیست؟
در زمینی که راه رفتن نیز
کج و معوج به چشم می آید
پیش پای سکندری هایت

عشوه کاری گران فروش هستی
که شبی‌ بعد درد و بدمستی
مفت بر باد می دهد من را
دست ارزان بزخری هایت

ای که از مرتکب ترین هایی
شکل آهنگران گناهت را
مثل پتکی بزن، سپس بسپار
گردنم را به مسگری هایت

این من و این تو، تا که بسپاری
بسپارم به دلبری هایت
بسپارم به سروری هایت
بسپارم به کافری هایت

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
القصه بعد از چندماه، با امیررضا مفاخریان سر این غزل، تجدید دیدار کرده‌ایم. نکات بسیار خوبی در این غزل وجود دارد که نشان از ظرفیت بالای ذهنی دوست همواره‌ی پایگاه نقد دارد. چند نکته هم راجع به ضعف‌هایی که می‌توانستند در این کار نباشند تا یک کار موفق به حساب آید، خواهم گفت. گرچه بعضی از این نکته‌ها تکراری خواهند بود، اما ما عجله‌ای نداریم، چنان‌که امیررضا مفاخریان هم عجله‌ای ندارد و به گمانم باید آن‌قدر بنویسد تا وقتی که پس از پختگی بیشتر، مثل اصطلاح ارجاعی 《 دم پخته‌》ی موجود در متن این شعر، دقیقا از پس همین تکرار زیاد شکست‌ها، گرهی که در زبانش وجود دارد، باز شود. یعنی من فکر می‌‌کنم که یک لکنتی بین ذهن و زبان امیررضا وجود دارد که همین تمرین زیادِ سرودن، این لکنت را بالاخره از بین خواهد برد.
یکی از نکات برجسته‌ی این شعر، استفاده‌ی صفتی از اسم در چند مورد مثل 《کافری‌هایت، پیمبری‌هایت، دختری‌هایت، بزخری‌هایت، مسگری‌هایت》است. این نوع استفاده از اسم، دست سراینده را برای پرورش مضمون بازتر کرده است یا لااقل زمینه‌ی آن را مساعد کرده است.
پیش از تجزیه و تحلیل بند به بند شعر، یک توصیه‌ی تکراری برای امیررضا مفاخریان دارم؛ اینکه سعی کند دکلماسیون طبیعی را در شعرش بیشتر رعایت کند. در شعرهایی که لایه‌بندی زبانی بیشتری دارند و لایه‌بندی‌ها بیشتر بر پایه‌ی ویژگی‌های زبانی شکل گرفته‌اند، یکی از راه‌های ایجاد تعادل و توازن بین ذهنیت و عینیت، همین دکلماسیون طبیعی‌ست. در این‌صورت تصنع کمتری در کار ما به چشم می‌آید و روند شکل‌گیری لایه‌ها، طبیعی‌تر می‌نماید.

ای که کفّاره ی‌ جهانی را
تو دلیلی و کافری هایت
غارها خیسِ از عرق هستند
از دخول پیمبری هایت

کافری، علاوه بر نقش موسیقیایی، به لحاظ ریشه‌‌شناسی و زیبایی‌شناسی با کفاره نسبت مستقیم دارد. ضمن اینکه اگر کفر موجب کفاره شود، سراینده از آن به عنوان ویژگی و صفت استفاده کرده است که کمک شایانی به کیفیت این بیت کرده است.
در بخش دوم این بند، غارها و دخول پیمبری‌هایت، نقش خود را به‌خوبی ایفا می‌کنند؛ هم در جایگاه خود و هم در ارتباط با قسمت آغازین متن. اما خیس بودن از عرق، ارتباط محتوایی و مضمونی با این سلسله‌مراتب ندارد. به عبارتی، باید از خود پرسید که غار چگونه از دخول پیمبری‌هایت، خیس می‌شوند؟
در مجموع بند اول به‌استثنای این مورد، بند دلچسبی‌ست.

سرنوشتم پرید از دستم
دستت افتاد و پَر کشید و سپس
شکل جنی که بعد بسم الله
بال زد ناگهان پری هایت

در بند دوم، یک افت محسوس از آن پرداخت خوب بند اول داریم. دلیلش به احتمال زیاد این است که در بند نخست، استفاده‌ی صفتی از اسم، دست امیررضا را برای شروع و امتداد و پایان مضمون، باز گذاشته است، اما در این بند،《پری》چون نقش صفتی ندارد، کار را سخت کرده است و در نهایت آن ترکیب متعالی مد نظر شاعر، اصلا شکل نگرفته است.
مشکل سردرگمی این بند در مصرع‌های سوم و چهارم، رخ می‌نماید. شاعر  در آغاز یک مطلب را به شکل خبری اقرار می‌کند، آنگاه یک 《 سپس》می‌گوید؛ یعنی می‌خواهد یک خبر دیگر به عنوان همتای خبر اول بگوید. در بخش دوم، اما یا باید 《 که》 از مصرع سوم حذف شود یا باید یک فعل به مصرع چهارم اضافه شود تا جمله ناقص نباشد و ضعف تالیف محسوب نشود.
به‌جز ساختار دستور زبانی، ساختار معنوی بند هم مشکل دارد. جن بودن منسوب به سراینده‌ی بند است، پس در ترکیب جن و بسم‌الله، بسم‌الله که نقش خیر را دارد، منجر به رفتن جن که نقش شر دارد، می‌شود. پس اگر تو پری هستی و نقش خیر، نباید تو صحنه را ترک کرده باشی؛ باید 《 من》شعر، بال زده باشد و رفته باشد.

از دم پخته ی تو پیدا بود
جا نیفتاده‌ای ولی بالغ
دیرجوشی و پیش این عاشق
دم بخت است دختری هایت

در این بند، سراینده یک تلاش ستودنی برای پختگی مضمون کرده است. دمِ پخته، از دمپخت گرفته شده و از مسائل آشپزخانگی مربوط به زنان در جوامعی است که نقش محتوم زن، آشپزی و کار در خانه است. جا نیفتادن هم باز پخت غذا محسوب می‌شود؛ جوشیدن هم همین‌طور. امیررضا با ترسیم این فضای پخت‌و‌پز، هم دختر و جنس مونث را به این فضا وصل می‌کند و هم بلوغ و پختگی او را. و در نهایت از دم‌پختگی به دم بختی او می‌رسد. کار زیبای او اما در نسبت دادن دم بختی به 《 دختری‌هایت》است که دختر بودن را با خاصیت‌های مورد اشاره در متن، به یک ویژگی بدل کرده است؛ دخترانگی!
دو ضعف در این بند وجود دارد: اول اینکه 《 دمِ پخته》خیلی تصنعی به نظر می‌آید و ارتباطش را با قسمت‌های طبیعی متن از دست می‌دهد. دوم اینکه در مصرع دوم، فعل از جمله حذف شده است: جا نیفتاده‌ای ولی بالغ( هستی). ما باید خیلی در سرودن به سلامت زبان فکر کنیم وگرنه ارزش ادبی کار ما به شدت افت می‌کند.

سرترین فرد زندگی منی
و من از سرکشان عشاقت
ثابتم کن بلند و طولا به
دست بالای برتری هایت

راستش را بخواهید، هرچه فکر کردم، چیزی از این بند متوجه نشدم؛ مخصوصا از دو مصرع آخر. امیررضا حواسش باشد که ما باید آن‌چه که در ذهن داریم را برای مخاطب عادی‌سازی کنیم و قابل تصور. در غیر این‌صورت، سخت شکست خواهیم خورد. یعنی نه فقط مخاطب عام، بلکه مخاطب خاص هم چیزی از این بند متوجه نمی‌شود.

استواری این قدوم‌ چیست؟
در زمینی که راه رفتن نیز
کج و معوج به چشم می آید
پیش پای سکندری هایت

این بند اگر مشکل وزنی مصرع اولش رفع شود، یک بند دلچسب و مصور است؛ هم با معیارهای زیبایی‌شناسی و هم با معیارهای ساختاری.
در مورد مصرع اول این بند می‌خواهم یک تاکید محکم به امیر رضا بکنم. چون در نوبت‌های قبلی که برای پایگاه نقد شعر فرستاده است، باز اشکالات وزنی وجود دارد، امیدوارم دیگر این لغزش را در نوبت‌های بعد در کار او نبینیم. وزن از مقدمات شعر موزون است. همه‌ی ما در ابتدای کار و حتی در مقاطعی بعد از آن، لغزش‌های وزنی را داریم، اما نباید به یک عادت برای ما تبدیل شود و نباید مخاطب فکر کند که سراینده هیچ تلاشی برای بهتر شدن وضع موجود نمی‌کند. اگر ما فرض کنیم که می‌خواهیم با این شعر در یک فستیوال شرکت کنیم، اگر حتی یک شاهکار ادبی هم سروده باشیم، چنان‌که داور یک اشکال وزنی در آن ببیند، از فستیوال کنار گذاشته خواهد شد. ناچار شدم که این مقال را برای امیررضا بیاورم، که به اهمیت وزن پی ببرد.
وزن اصلی شعر 《 فاعلاتن مفاعلن فعلن》است. حالا تقطیع می‌کنیم:
اُس تَ وا ری یِ این قُ دوم چیست
فا   ع  لا تن  م  فا  ع  لن ف ( ع) لن
یعنی مصرع ذی‌بحث، یک هجا در رکن آخر کم دارد.

عشوه کاری گران فروش هستی
که شبی‌ بعد درد و بدمستی
مفت بر باد می دهد من را
دست ارزان بزخری هایت

در این بند، جسارت استفاده از بزخری‌ که یک اصطلاح روزمره است، قابل توجه است. فقط باید هنگام استعمال چنین اصطلاحاتی، به خوش‌نشینی و جنبه‌ی زیبایی‌شناسی آن هم توجه کنیم. خب بزخری یک اصطلاح منفی است برای معشوقی یا هرکسی که داریم با زبان تفاخر از او حرف می‌زنیم و از پری‌هایش و دختری‌هایش و سکندری‌هایش حرف می‌زنیم. یعنی یک‌جورهایی در این متن، بیرون می‌زند.
مورد بعد اینکه بزخری خودش یعنی توی سر مال زدن و ارزان خریدن، پس آن ارزان که پیش از آن آمده، یک واژه‌ی اضافی است. همان 《 دست》 هم حتی اضافی است. یعنی اگر بگوییم مرا بر باد می‌دهد بزخری‌هایت، باز هم کفایت می‌کند. در همان مصرع سوم  در عبارت 《 مفت بر باد دادن》 باز هم 《 مفت》 اضافه است. یعنی در این دو مصرع، بگوییم 《 بزخری‌هایت مرا بر باد می‌دهد》 کافی است. پس دست و ارزان و مفت در این دو مصرع، اضافی هستند. این یعنی اینکه ما به راحتی فضا را که یک فرصت برای ما محسوب می‌شود، از دست داده‌ایم.
در این بند، در مصرع دوم هم 《 درد و بدمستی》 هم یک تافته‌ی جدابافته است و هیچ‌کارآیی‌ای در متن ندارد.

ای که از مرتکب ترین هایی
شکل آهنگران گناهت را
مثل پتکی بزن، سپس بسپار
گردنم را به مسگری هایت

این ارتکاب، یک فلش‌بک و ارجاع به کافری و کفاره در ابتدای شعر است. این یک امتیاز محسوب می‌شود که ما تکه‌های پازلمان را در جای‌جای متن، این‌طوری به هم پیوند بزنیم و مرتبط کنیم.
حال ارتکاب تو به گناه یعنی زدن گردن من. و این زدن گردن من یعنی کفاره‌ی گناه تو که من باید بدهم. خواستم بگویم که به لحاظ معنوی، سراینده، ترکیب هوشمندانه‌ای چیده است. ولی به لحاظ ساختاری یکی دو اشکال وجود دارد. 《 شکل 》 در مصرع دوم یعنی چه؟ اگر معنی مثل می‌دهد، پس 《 مثل》 در مصرع سوم، چرا تکرار شده است؟ دیگر اینکه جمله‌ی 《 گناهت را مثل پتکی بزن》 یعنی چه دقیقا؟ یک تصویر مغشوش و غیر قابل تصور!

این من و این تو، تا که بسپاری
بسپارم به دلبری هایت
بسپارم به سروری هایت
بسپارم به کافری هایت

و بالاخره با پایان‌بندی مواجهیم که انگار فقط برای رفع تکلیف آمده است. ما زمانی اثر موفقی داریم که هم شروع خوبی داشته باشیم، هم خوب ادامه دهیم و هم پایان خوبی داشته باشیم. در غیر این‌صورت، مخاطب به این نتیجه می‌رسد که اثر هنری ما ناقص است.
در مصرف اول، معلوم نیست که تو قرار است در 《 تا که بسپاری》قرار است چه چیزی را بسپاری؟! بعد هم من قرار است چه چیزی را به دلبری‌ها و سروری‌ها و کافری‌هایت بسپارم؟ علاوه بر این نامفهومی، دلبری‌ها و سروری‌ها و کافری‌هایت، آیا کارکردی جز کارکرد موسیقیایی و قافیه‌اندیشانه دارند؟!

این شعر، ظرفیت‌های بالایی برای یک شعر خوب شدن داشت که به دلیل اشکالات بالا، حیف شده است.
برای امیررضا مفاخریان و کوشش همواره‌اش آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.