نوآوری در همۀ سطوح




عنوان مجموعه اشعار : آتش
شاعر : ,موسی صباغیان


عنوان شعر اول : حریق
ادب:
حریق عشق
چنان یاد تو را با عمق جانم می کنم فریاد
که آتش گیرد امشب خانه ی دل هر چه بادا باد
بسوزد خانه ی لیلی چه باکی از حریق عشق
کشد شعله ز تیشه تا به اندیشه دل فرهاد
به هم می ریزم امشب آن قوانین خرد ورزی
به راه عشق می پیوندم امشب تا شوم آزاد
من از اول مرید مکتب آشفتگی بودم
هم از آغاز بودم این چنین با عاشقی همزاد
مرا عشق از ازل آموخت آن که پرورش داده
پس ای عاشق تو بودی از ازل از ریشه و بنیاد

۶:۱۰ دقیقه عصر روز پنج‌شنبه ۱۴۰۰/۴/۲۴

مژده ی باران
پیچیده نسیم و دمه در برگ درختان
آورده صبا مژده ی باریدن باران
صد پنجره را باد گشوده به تماشا
دریا و بیابان همه احساس بهاران
شب پر شده از نرگس چشمک‌زن بیدار
انگار بهار آمده در کشور ایران
یک مرد که از ریشه ی مهتاب و ستاره است
از مشرق جان آمده با مشعل تابان
غواص صفت از دل غرقاب گذشته
بسیار خطر کرد که شد ناجی دوران
این مرد اذان گفته سر شاخ سپیدار
روشن شده از شعله ی شرقی دل انسان
از مزرعه ی مشرق سر سبز چه آورد ؟
آورده گل یاسمن و لاله و ریحان

۳:۵۶ دقیقه بامداد روز جمعه ۱۴۰۰/۴/۲۵

ادب, [۱۷.۰۷.۲۱ ۱۵:۵۶]
ولادت بنت موسی بن جعفر
ناگهان شور غزل نعره زنان در حرمت
با دف و هلهله بر دست و زبان در حرمت

امشب از عالم قدسی به برت حلقه زنند
گرد آیند ز هر جای جهان در حرمت

شهر در بوی دلاویز ولادت شده مست
عطر یاد تو وزیده ز جنان در حرمت

هفتمین اختر تابنده ی چرخ دل ما
گلفشان نور فشان چرخ زنان در حرمت

این کیست بهاری شد و گل کرد جهان
عالم پیر جوان شد برمان در حرمت؟

۱۲:۳۴ روز جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰

جمعه
این جمعه هم گذشت و ز باران خبر نشد
چشمی برای غربت آدینه تر نشد

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در شوره زار چشم کسی بارور نشد

این فصل هم شبیه همان فصل های پیش
آب قنات چشم کسی بیشتر نشد

مهتاب آسمان همه شب بر مناره بود
اما ستاره‌ای ز اذان باخبر نشد
با خط عشق هیچ نی ای ناله ای نکرد

آهی درون هیچ کسی شعله‌ور نشد

من ماندم و غزل من و غم های ناتمام
از بین ناظران نظری دیده‌ور نشد

۱۸:۵۰ دقیقه جمعه ۲۵ تیرماه ۱۴

خورشید پنجم
در دار علم ساکن و سرگشته در قمم
و آیینه زار حیرت خورشید پنجمم
کشتی علم را به خدا ناخدا تویی
از موج اوج جذبه ی تو در تلاطمم
ای آفتاب علم شکافنده ی علوم
من هم مرید مکتب سرخ تعلمم
حیران آن عبادت و آن دانشم هنوز
با این کلام مدح تو را در تکلمم
آن شاعرم محب ولای تو یا امام
آری همیشه خصم تو را در تخاصمم



یا رب
یا رب مرا به مرتبه ی آسمان ببر
از تنگنای پست زمین و زمان ببر
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
وای از مرام شان تو مرا زین میان ببر
دنیا وفا نکرد به ما بی مروت است
جای درنگ نیست مرا بی امان ببر
یا رب مرا به چشمه ی مهتاب وصل کن
لب تشنه را به چشمه ی آب روان ببر
یا رب سه شنبه شب به توسل دلم خوش است
آن شب مرا ز جمع کران جمکران ببر



عنوان شعر دوم : صلوات
.

عنوان شعر سوم : ص
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
شعرهای جناب آقای صباغیان عزیز، همگی از حیث وزن عروضی، رعایت نکات ادبی، داشتن صنایع بدیعی و ... همگی در سطحی استاندارد به نظر می‌رسند. یعنی شاید نتوان از خیلی از بیت‌ها نکته‌ای گرفت، اما ... و همۀ حرف بر سر همین «اما» است. اگر تعریفی که قدما از شعر ارایه کردند را ملاک قرار دهیم که شعر کلامی است که باعث «تعجیب» شنونده شود، یعنی ما را به شگفتی وادارد، از کشف رابطه‌ای بین اشیاء و پدیده‌ها یا حتی کلمات در شعر به شگفتی و شکفتگی برسیم، ... آن وقت است که شاعر بزرگوار شعرهای بالا، باید در مورد کار خود تأمل دوباره‌ای داشته باشد.

ما در این شعرها، از همان ابتدا با انبوهی از تصاویر و ترکیبهای تکراری مواجه هستیم. به بیت اول توجه بفرمایید:
چنان یاد تو را با عمق جانم می‌کنم فریاد
که آتش گیرد امشب خانۀ دل هر چه بادا باد
دو ترکیب «خانه دل» (تشبیه قلب به خانه‌ای که محل سکونت افراد محبوب است) و «آتش عشق» (که عنوان شعر هم همین است: «حریق عشق») از پرتکرارترین تشبیه‌های رایج در هزار سال شعر فارسی است. و این، برای شروع شعری که قرار است مایۀ تعجیب باشد، اصلاً انتخاب مناسبی نیست. هرچند در بیتهای بعدی تصاویر تازه‌ای پیدا می‌شود، اما همان‌ها هم معمولاً با عناصری تکراری کمرنگ و کم‌اثر می‌شوند. مثلاً در بیت دوم می‌خوانیم چه باک که دل فرهاد «از تیشه تا اندیشه» آتش بگیرد. این ترکیب «از تیشه تا اندیشه»، پیوند دو عالم محسوس و نامحسوس، ترکیبی بسیار زیبا و ابتکاری است اما با آتش گرفتن دل که تصویری کاملاً قابل حدس و بازگفته است، خنثی شده.

نکته دومی که می‌خواهم با شاعر محترم در میان بگذارم، مربوط به سطح دیگری از شعر است. همان‌طور که انتظار داریم در اجزای شعر، یعنی ترکیبها و تصویرها تازگی داشته باشیم، در خود شعر هم انتظار اتفاق و هیجان بیشتری داریم. در حال حاضر ما با بیتهایی مواجه هستیم که شاید به تنهایی قابل قبول باشند، اما در کنار هم کلیت خاصی را نمی‌سازند و اغلب، تکرار مصامین قبلی هستند. یعنی اگر ترکیب قرارگیری این بیت‌ها تغییر کند، هیچ اتفاقی برای شعرها نمی‌افتد و ساختمان شعر اصلاً دچار تغییری نمی‌شود. فرض کنید در شعر اول، بعد از بیت افتاحیه، بیت آخر را بگذاریم و بعد بقیه شعر را بخوانیم. ماجرا فرقی می‌کند؟ این ماجرا فقط در محور عمودی شعر نیست و بلکه حتی گاهی می‌شود ترکیب قرارگیری مصرع‌ها را هم به هم ریخت و باز فرقی ایجاد نشود. از شعر دوم مثال می‌زنم. نسخۀ فعلی بیتهای دوم تا چهارم به این شکل است:
صد پنجره را باد گشوده به تماشا
دریا و بیابان همه احساس بهاران
شب پر شده از نرگس چشمک‌زن بیدار
انگار بهار آمده در کشور ایران
یک مرد که از ریشه ی مهتاب و ستاره است
از مشرق جان آمده با مشعل تابان

بیایید همین مصرع‌ها را به هم بزنیم و جابجا کنیم. مثلاً این‌طوری:
صد پنجره را باد گشوده به تماشا
انگار بهار آمده در کشور ایران
شب پر شده از نرگس چشمک‌زن بیدار
از مشرق جان آمده با مشعل تابان
یک مرد که از ریشۀ مهتاب و ستاره است
دریا و بیابان همه احساس بهاران

آیا در این حالت جدید، معنای ابیات و فضای کلی شعر که صرفاً توصیف فضایی شادی‌آور است، تفاوتی کرد؟ درحالی‌که یک بیت خوب، باید برای خودش هویت مستقل و غیرقابل تغییری داشته باشد، به اصطلاح «خودبسنده» باشد. مثلاً در شعر اول، بیت دوم که ارجاع به داستان‌های عشقانه دارد این ویژگی را دارد و استفاده از عنصر سوختن در دو مصرع، اجزای این بیت را به هم پیوند داده:
بسوزد خانۀ لیلی چه باکی از حریق عشق
کشد شعله ز تیشه تا به اندیشه دل فرهاد
اینجا مثلاً مصرع دوم بیت ماقبل آخر را نمی‌شود جای مصرع دوم فعلی آورد. هر کدام سر جای خودشان هستند. و همین، نشان از توانایی شاعر دارد. پس انتظار می‌رود تا شاعر توانا و پرکار این اشعار، با بازنگری و تأمل دوباره در آنها، این شعرها را ارتقا داده و تبدیل به چیزی کند بسیار بهتری از اینکه هستند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.