یک صندلی برای گفتن؛ یک صندلی برای شنفتن



عنوان مجموعه اشعار : دفتر دوم
عنوان شعر اول : نیاز

بهار از تو می زند جوانه های عاشقی
دوباره تازه می شود بهانه های عاشقی

نگاه می کنی ودل شکوفه زار می شود
واز تو خوانده می شود ، ترانه های عاشقی

نسیم دلبرانه ای که جان تازه می دهی
بیا وسر حواله کن به شانه های عاشقی

چقدر غنچه می شوم که لب به خنده واکنی
نیاز من وناز تو، نشانه های عاشقی

هنوز قصه می شود تمام خاطرات تو
به یاد بیقراری شبانه های عاشقی

#مهناز_ملکی_ریزی

عنوان شعر دوم : یادتو


برای بی کسی هایم فقط یاد تو را دارم
تمام بغض هایم را به فصلی تازه می بارم

تمام خاطراتت را تنفس می کنم شاید
هوا از عشق پُرگردد و برگردی به دیدارم

تو برگردی به شب هایی که از مهتاب لبریزند
من آن مرداب نیلوفر که نازت را خریدارم

غروب روزهای من همیشه خیس بارانند
از آن عصر وتو وباران، از آن احساس سرشارم

غزلساز دل تنگم، تو در من جاودان هستی
نشسته ردِّ پای تو به روی کلِّ اشعارم

"تورامن چشم در راهم" به سبک شعر نیمایی
شباهنگام می آیی، شباهنگام بیدارم


#مهناز_ملکی_ریزی

عنوان شعر سوم : برای تو


چقدر بی تو برایت غزل سرودم من
از آن زمان که نبودی، همیشه بودم من

خدا نیاورد آن لحظه‌ی جدایی را
برای رشته ی این عشق تار وپودم من

نیامدی که به اندوه من سری بزنی
چقدر ظاهر خود، شادمان نمودم من

و باز حال و هوایت دچار بحران ‌شد
روایتی به درازای زنده رودم من

تمام شعر مرا بی ردیف خواهی کرد
سپید شعر تویی، چامه ی کبودم من

هنوز یاد تو هستم به خوابم آمده ای
چه دلخوشم! دل سنگین دلان، ربودم من

نرفته ای که نیایی... دلم گواهی داد
بیا که جز تو، به یاد کسی نبودم من

#مهناز_ملکی_ریزی
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
سلام و احترام خدمت خانم مهناز ملکی ریزی؛ دوست پیوسته‌ی پایگاه نقد شعر. یازده نوبت برای پایگاه شعر ارسال کرده‌اید و من برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به علایق و سلایق شما، چند تا از شعرهای پیشین را خواندم و مواردی که کارشناسان پایگاه به شما گوشزد کرده‌اند را مرور کردم. شاید بعضی از نکاتی که در این فرصت با هم در موردشان گفتگو می‌کنیم، تکراری باشند، اما به زبانی دیگر درباره‌شان حرف می‌زنیم.
هر سه شعر را البته بیت به بیت در مورد موفقیت و شکستشان حرف خواهیم زد، اما پیش از آن یک اصل را بنابر آن‌چه سروده‌اید، یادآوری می‌کنم.
اینکه وقت سرودن یک صندلی روبه‌روی خود بگذاریم؛ یک صندلی برای شنیدن؛ یک صندلی برای مخاطب. اما خودتان روی آن صندلی بنشینید. بعد آن‌چه را که نوشته‌اید، یا می‌خواهید بنویسید را برای خود مخاطبتان بخوانید. سپس ببینید که آیا تصویری که ساخته‌اید، حرفی که زده‌اید، زاویه‌ای که به قضیه نگاه کرده‌اید و زبانی که با آن حرف زده‌اید، تازگی دارد یا نه؟ می‌دانید خانم ملکی چرا این را می‌گویم؟ چون هنر و به‌خصوص شعر، با خلاقیت پیوند تنگاتنگی دارد. یعنی مخاطب درصورتی متاثر از کار شما می‌شود که با یک ایده‌ی تازه و یک حرف تازه و یک تصویر تازه مواجه شود. اگر خودتان در خلوت خودتان پی‌بردید که فلان بیت، این ویژگی را ندارد، به خودتان سخت بگیرید و از آن دل بکنید و سعی کنید آن را با تصویر مناسب‌تری جایگزین کنید. ما خیلی جاها باید از چیزهایی که دوست داریم دل بکنیم؛ به نفع تعالی شعرمان. این یک راز بسیار مهم و یک تفاوت بسیار مهم بین شاعران موفق و دیگر شاعران است. یعنی ما یا باید در حرفمان و یا در نحوه‌ی گفتنش و زاویه‌ی‌ نگاهمان به یک منظره، و یا در هر دو، متفاوت عمل کنیم.
مثلا وقتی می‌نویسید:
بهار از تو می زند جوانه های عاشقی
دوباره تازه می شود بهانه های عاشقی
بپرسید که آیا مضمون تازگی بهار و جوانه زدن، و تجدید بهانه‌های عاشقی، یک مضمونی‌ست که کشف شماست؟ یا پیش از شما شاعران بسیاری به طرق مختلف این مضمون را استفاده کرده‌اند؟ اگر مثل من به این نتیجه رسیدید که خب این حرف تازه‌ای نیست و به طرز تازه‌ای هم گفته نشده، از آن پرهیز کنید. کاری نداشته باشید به اینکه خیلی‌ها دارند این‌طوری شعر می‌گویند؛ اگر شما می‌خواهید موفق باشید و مثل اکثریت رفتار نکنید و مثل شاعران موفق عمل کنید، این راز را به خاطر بسپارید.

نگاه می کنی ودل شکوفه زار می شود
و از تو خوانده می شود ، ترانه های عاشقی
نکته‌ی مثبت این بیت، اصطلاح شکوفه‌زار است. این تصویری دلنشین برای مواجهه با نگاه معشوق است؛ یعنی به‌جای لاله‌زار و گلزار و مواردی ازین قبیل، شکوفه‌زار حالت شگفت‌تر و وسیع‌تری دارد. ولی انگار دیگر اشباع شدید و در مصرع دوم کوتاه آمدید و رفتید سراغ یک تصویر پرت از مصرع اول. چون ترانه خواندن از تو نمی‌تواند با شکوفه‌زار ارتباط برقرار کند. شما اینجا مثلا اگر می‌گفتید با نگاه تو کلمات بر لب من شکوفه می‌‌زنند و ترانه‌ها از تو خوانده می‌شود، این ارتباط بین شکوفه‌زار و ترانه‌خواندن از تو برقرار می‌شد، ولی اینجا چنین اتفاقی نیفتاده است. اگر به این شکل توضیح می‌دهم، دارم تلاش می‌کنم که دقیقا در لحظه‌ی سرایش، کنارتان قرار بگیرم و با تصور آن‌چه در ذهن شما گذشته، جلو برویم.

نسیم دلبرانه ای که جان تازه می دهی
بیا وسر حواله کن به شانه های عاشقی

اینجا آیا شانه‌ها را برای عاشقی تصور کردن، غیر از اجبار قافیه، دلیل دیگری دارد؟ دلیل متنی باید برایش پیدا کنیم. اصلا شانه‌ها چطور به عاشقی منسوب می‌شوند؟ این‌ها سوالاتی‌ست که باید از خودمان بپرسیم و دلایل آن را در متن برای مخاطب، جاسازی کنیم.
چقدر غنچه می شوم که لب به خنده واکنی
نیاز من وناز تو، نشانه های عاشقی
خب اینجا از غنچه شدن من و خنده‌ی تو حرف می‌زنید. این مضمون غنچه شدن لب، برای بوسه بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد، نه برای خنده. البته شادمانی، با شکوفیدن ارتباط دارد، ولی در وهله‌ی اول، دور از ذهن است. نکته‌ی مهم‌تر در لف و نشر است. شما در مصرع اول، از غنچه شدن من و خنده‌ی تو، حرف می‌زنید و در مصرع دوم از دو چیز دیگر حرف می‌زنید که قاعدتا باید به آن دوتای اول مربوط باشند؛ اما نیاز من و ناز تو، به غنچه شدن من و خنده‌ی تو، نامربوط‌اند. پس این دو ناهم‌خوان، نشانه‌‌های ناموفقی برای عاشقی در این متن، قلمداد می‌شوند.

هنوز قصه می شود تمام خاطرات تو
به یاد بیقراری شبانه های عاشقی
در خاطر دارم که عنوان نقد یکی از کارشناسان برای شما《 تتابع اضافات》 بوده است. اینجا 《 بیقراری شبانه‌های عاشقی》همان تتابع اضافات است. تازه اگر 《بیقراری شب‌های عاشقی》می‌نوشتید، جمله‌ی مفهوم‌تری بود. تبدیل شدن شب به شبانه، ترکیب دور و دراز و دور از ذهنی ساخته است.

برویم سراغ شعر دوم!

برای بی کسی هایم فقط یاد تو را دارم
تمام بغض هایم را به فصلی تازه می بارم

تمام خاطراتت را تنفس می کنم شاید
هوا از عشق پُرگردد و برگردی به دیدارم

تو برگردی به شب هایی که از مهتاب لبریزند
من آن مرداب نیلوفر که نازت را خریدارم

غروب روزهای من همیشه خیس بارانند
از آن عصر وتو وباران، از آن احساس سرشارم

غزلساز دل تنگم، تو در من جاودان هستی
نشسته ردِّ پای تو به روی کلِّ اشعارم

"تورامن چشم در راهم" به سبک شعر نیمایی
شباهنگام می آیی، شباهنگام بیدارم

در بیت اول همان تصویر بیت اول شع  اول به نوعی وجود دارد: فصل تازه! آنجا هم بهار و جوانه و تازگی داشتیم. همین مورد بهانه‌ای برای من شد که گیر بدهم به اینکه ذهن شما بیشتر گرایش‌هایی دارد و کلمات و تصاویر شما چرا از یک محیط کلیشه‌ای الهام می‌گیرد و نشانه می‌‌دهد؟
در همان بیت اول، باریدن بغض، امکان‌پ