کتاب، معجزه‌ی ناقد




عنوان مجموعه اشعار : عشق
شاعر : ,موسی صباغیان


عنوان شعر اول : حریق عشق

حریق عشق
چنان یاد تو را با عمق جانم می کنم فریاد
که آتش گیرد امشب خانه ی دل هر چه بادا باد
بسوزد خانه ی لیلی چه باکی از حریق عشق
کشد شعله ز تیشه تا به اندیشه دل فرهاد
به هم می ریزم امشب آن قوانین خرد ورزی
به راه عشق می پیوندم امشب تا شوم آزاد
من از اول مرید مکتب آشفتگی بودم
هم از آغاز بودم این چنین با عاشقی همزاد
مرا عشق از ازل آموخت آن که پرورش داده
پس ای عاشق تو بودی از ازل از ریشه و بنیاد



مژده ی باران
پیچیده نسیم و دمه در برگ درختان
آورده صبا مژده ی باریدن باران
صد پنجره را باد گشوده به تماشا
دریا و بیابان همه احساس بهاران
شب پر شده از نرگس چشمک‌زن بیدار
انگار بهار آمده در کشور ایران
یک مرد که از ریشه ی مهتاب و ستاره است
از مشرق جان آمده با مشعل تابان
غواص صفت از دل غرقاب گذشته
بسیار خطر کرد که شد ناجی دوران
این مرد اذان گفته سر شاخ سپیدار
روشن شده از شعله ی شرقی دل انسان
از مزرعه ی مشرق سر سبز چه آورد ؟
آورده گل یاسمن و لاله و ریحان



ولادت بنت موسی بن جعفر
ناگهان شور غزل نعره زنان در حرمت
با دف و هلهله بر دست و زبان در حرمت

امشب از عالم قدسی به برت حلقه زنند
گرد آیند ز هر جای جهان در حرمت

شهر در بوی دلاویز ولادت شده مست
عطر یاد تو وزیده ز جنان در حرمت

هفتمین اختر تابنده ی چرخ دل ما
گلفشان نور فشان چرخ زنان در حرمت

این کیست بهاری شد و گل کرد جهان
عالم پیر جوان شد برمان در حرمت؟



جمعه
این جمعه هم گذشت و ز باران خبر نشد
چشمی برای غربت آدینه تر نشد

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در شوره زار چشم کسی بارور نشد

این فصل هم شبیه همان فصل های پیش
آب قنات چشم کسی بیشتر نشد

مهتاب آسمان همه شب بر مناره بود
اما ستاره‌ای ز اذان باخبر نشد
با خط عشق هیچ نی ای ناله ای نکرد

آهی درون هیچ کسی شعله‌ور نشد

من ماندم و غزل من و غم های ناتمام
از بین ناظران نظری دیده‌ور نشد



مادر
سحرگاهان که عطری از نفس های تو می آید
هزاران گل به استقبال در پای تو می آید


بیا مادر قدم بر چشم من بگذار می‌دانم
که نور دیدگانم از قدم های تو می آید

بهاران نغمه‌ای از جنس آواز توخواهد خواند
گل سرخی از آوای دل آرای تو می آید

تو جاری کرده ای در من هزاران رود غوغا را
که در بحر دلم امواج غوغای تو می آید


بخوان مادر تو در گوشم همان شعر نوازش را
که موج ناز شیرینت ز دریای تو می آید


هنوز از غربت چشمان تو سیلاب می بارد
و فریاد از نگاه بی محابا ی تو می آید



خورشید پنجم
در دار علم ساکن و سرگشته در قمم
و آیینه زار حیرت خورشید پنجمم
کشتی علم را به خدا ناخدا تویی
از موج اوج جذبه ی تو در تلاطمم
ای آفتاب علم شکافنده ی علوم
من هم مرید مکتب سرخ تعلمم
حیران آن عبادت و آن دانشم هنوز
با این کلام مدح تو را در تکلمم
آن شاعرم محب ولای تو یا امام
آری همیشه خصم تو را در تخاصمم



یا رب
یا رب مرا به مرتبه ی آسمان ببر
از تنگنای پست زمین و زمان ببر
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
وای از مرام شان تو مرا زین میان ببر
دنیا وفا نکرد به ما بی مروت است
جای درنگ نیست مرا بی امان ببر
یا رب مرا به چشمه ی مهتاب وصل کن
لب تشنه را به چشمه ی آب روان ببر
یا رب سه شنبه شب به توسل دلم خوش است
آن شب مرا ز جمع کران جمکران ببر



لبیک خلیل
لبیک خلیل طبق پیغام خداست
با تیغ پدر پسر به سر رام خداست
در کوی منای دل مقرب شده او
قربان شدنش به حکم الهام خداست



یا علی مدد
همواره بر دل و جان یا علی مدد
کامل ترین کلام زبان یا علی مدد
یوم غدیر افضل اعیاد امتی
از بهترین پیام جهان یا علی مدد
عید غدیر عید تولای حیدر است
من کنت هست خط و نشان یا علی مدد
این باغ با صفای ولایت معطر است
یادت چو یاس عطرفشان یا علی مدد
از کودکی هنوز به گوشم صدای توست
گوییم هر زمان و مکان یا علی مدد



عنوان شعر دوم : صلوات
صلوات

عنوان شعر سوم : صلوات
صلوات
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
با عرض و احترام شعرهای شاعر گرامی را خواندم. تعداد شعرها بسیار بیشتر از حد مجاز اشعار ارسالی‌ست و مسلما هیچ ناقدی نمی‌تواند در مجالی کوتاه بر تک تک آثار نقد بنویسد. اگر تعداد شعر کمتری بفرستید قطعا به نفع شماست چون ناقد مجبور است بر اشعار بیشتر وقت بگذارد اما هرچه تعداد اشعار بالاتر می‌رود نقد نوشته شده شبیه به نقدها و نظرات نوشته شده بر کتاب بوده تنها به کلیات اشعار می‌پردازد.
آنطور که شاعر این شعرها نوشته‌اند بیش از 5 سال است که در وادی شعر نفس می‌کشند اما به هر طریق سطح کنونی اشعار مورد پسند ایشان نبوده همچنان به دنبال یادگیری هستند. خوب است که شاعر در هر سنی و در هر سطحی مایل به یادگیری باشد. در دنیای شعر چند نکته مهم وجود دارد که معمولا بسیاری از شاعران در همان فسمت ایست می‌کنند و جلوتر نمی‌روند. یکی حوزه زبان که به دلیل مطالعات پراکنده و بدون پیشینه هیچ‌وقت شاعر راه درست را نمی‌رود و همواره در سطح خاصی از زبان که آن را نوعی چندزبانی می‌دانیم باقی می‌ماند. یعنی شعر در یک سطح زبانی مشخص سیر نمی‌کند و دمی پهلو به مدرن می‌زند و دمی به کلاسیک و حتی کهن. یا اینکه شعر از نوعی تکرار حرف‌های قبلی رنج می‌برد. یعنی شاعر حدیث نفس را با ابزار و یراق دیگران بیان می‌کند و در نهایت اثر ارائه شده هیچ فرقی با اثر دیگر شاعران ندارد. هنر وقتی هنر است که شما زاویه دید خود را برای بیان دردی که حس می‌کنید پیدا کنید وگرنه نوشتن با استعاره‌ها و آرایه‌های همیشگی چندان دشوار نیست.
اما من در اشعار جناب صباغیان بارقه‌های خوبی هم دیدم. قسمت‌هایی از اشعار ایشان نوعی ساده‌گویی دلنشین داشت که مخاطب را جذب می‌کرد. مثلا در دوبیتی که می‌آید هرچند مصرع اول از سعدی ست و در گیومه هم نیامده اما خوب با مصرع دومی که شاعر ساخته چفت شده:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در شوره زار چشم کسی بارور نشد

این فصل هم شبیه همان فصل های پیش
آب قنات چشم کسی بیشتر نشد
همچنین بیت دوم شاعر بدون تکلف به بیان منظور خود می‌پردازد و راحت‌تر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. اما در مورد مصرعی که باید در گیومه می‌آمد باید بگویم که مسئله جدی‌ست و اگر شاعری خواست به بیت یا مصرعی اشاره کند باید آن بیت یا مصرع در گیومه بیاید و در نهایت پای شعر نام شاعر مرقوم شود تا خدایی نکرده ظن بیخود به شاعر نرود.
در شعر «مادر» نیز بیت اول شعر بسیار صمیمی سروده شده و جالب است که من یاد اشعار جناب ذکریا اخلاقی هم افتادم وزن شعر و نحوه بیان شباهت اندکی به شعرهای ایشان دارد و من به شاعر توصیه می‌کنم به اشعار ایشان نگاهی بیندازند. الغرض ای کاش تمامی شعر با همان صمیمیت پیش می‌رفت اما مشکلی که پیش از این ذکر آن رفت یعنی استفاده از تصاویر مستعمل موجب شده است که تصاویر آنچنان که باید گیرا نباشد. حال شاید سوال پیش بیاید برای حل این مشکل چه باید کرد؟ توصیه من در اینگونه موارد به عنوان شاگرد کوچک ادبیات زیرسازی زبان و تصاویر با ادبیات کهن و سپس مطالعه ادبیات خیلی معاصر! (یعنی معاصرتر از سهراب سپهری و فروغ و...) درواقع آثار زنده‌یاد منزوی و استاد بهمنی و شاعرهای همین چند دهه اخیر است. در کنار اینها تماشای فیلم و خواندن رمان هم بسیار کمک کننده است و به عنوان اولین کتاب داستانی پیشنهاد می‌کنم اثر «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» از بیژن نجدی را مطالعه بفرمایید. تا زمانیکه سیر مطالعاتی خود را عوض نکنید هیچ ناقدی نمی‌تواند معجزه کند و راه دیگری را به شما نشان دهد. امیدوارم باز هم از شما شعر بخوانم. با آرزوی بهروزی.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.