نگاه نو در میان کهنگی ها




عنوان مجموعه اشعار : دریا
شاعر : احد متقیان


عنوان شعر اول : غم عشق
احد متقیان

هرجا که بساط غم عشق تو، به‌راهست
آیینه ی چشم‌ودل ما،گرم به‌ آهست

میخندی و‌ یک شهر ،گرفتار تو هستند
چال تو ،پر از یوسف افتاده به چاهست

باید که شبی سر به بیابان بگذارد
خورشید اگر چون دل ما در پی ماهست

باید که تحمل بکند زخم فراوان
کوهی که در آن یک رگه از جنس طلاهست

مستیم و‌ کسی باخبر از ساقی ما نیست
وقتی نسب چشم تو ،انگور سیاهست

از خیر تماشا و شکار تو گذشته است
شیری که زمین‌خورده‌ی یک نیم‌نگاهست

عنوان شعر دوم : جنون

با تو جنون٬ در چشم من٬ دلخواه می آید

عاشق که باشی ٬عقل هم کوتاه می آید

تقصیر مردم نیست دنبال تو میچرخند

وقتی خدا هم با تو دارد راه می آید

کوچه ٬زلیخا میشود وقتی که می آیی

انگار یوسف ٬از درون چاه می آید

فرهاد باشی ٬رنج ٬شیرین میشود باعشق

تا بیستون هم در نگاهت ٬کاه می آید

وقتی رخت ٬چابک سوار عرصه ی بازیست

نه از وزیرش کار و نه ٬از شاه می آید

با کام خشکم ٬وقت قربانی مدارا کن

حالا که تشنه ٬ سمت قربانگاه می آید

این بیت٬ شاید آخرین تدبیر‌ پیروزیست

دارد پلنگی خود ٬به چنگ ماه می آید

عنوان شعر سوم : اصفهان

دلم کشیده دو دریای بیکران بکشم

و چشمهای تورا رنگ آسمان بکشم

اجازه هست بچینم ستاره از دل شب؟

به پای گیس بلند تو نردبان بکشم؟

برای خیسی گنجشکهای چشمانم

به روی شانه ات ای دوست آشیان بکشم؟

تو نیمه ی منی و باید از خودم تا تو

سی و سه پل به درازای اصفهان بکشم

و یا برای رسیدن به اوج آرامش

بلطف شال بلند تو بادبان بکشم؟

تو نوبهاری و عیب است مثل نرگسها

که انتظار شکفتن ٬من از خزان بکشم

گلایه نیست ولی هستی و غمم این است

که در حضور تو منت ٬از این و آن بکشم

احد متقیان
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام.
به به و آفرین به این اشعار زیبا و دلنشین.
نوشته‌ام را با یک سوال آغاز می‌کنم و البته با طرح این سوال قصد ندارم دعواهای سنتی و جدالهای بی‌پایان کهنه و نو راتکرار‌ و شعله‌ور کنم. بلکه مقدمه‌ای برای نقد خویش درنظر دارم. اما واقعاو‌حقیقتا شاعر امروز تا کی و‌ تا چه وقت اسیر قراردادهایی ست که پیشینیان ما نوشتند و خود به آن پایبند بودند. تکنیک یا شگرد یا ارایه ایهام تناسب تا چه زمانی در شعر ایران حضور و وجود خواهد داشت و مکانیزم سرایش غزل و مثنوی و قصیده خواهد بود؟ مثلا تا کی قرار است یوسف را زلیخاو زندان و چاه و برادران و‌ پیراهن و ...همراهی کنند؟ امکان ندارد تصویری یا واژه ای در بیتی پیاده شود و بالاستقلال برای شعر نقش ایفا کند؟ با حتما باید مترادفی و‌متضادی و‌ آرایه استخدامی چیزی همراه داشته باشد؟ واقعا تا کی لیلی و مجنون و وامق و‌عذرا و دیگر عشاق واقعی یا خیالی جهان کلاسیک، نقش نمای انسان مدرن امروز خواهند بود؟؟؟ چه عاملی باعث می شود شاعری را که نگاه جستجوگرش در طی پویایی خود کوهی را می یابد که رگه ای از طلا دارد و بخاطر همان موهبت اندک متحمل هزاران جفا و درد وداغ و درفش است برای اشاره به دردهای انسان امروز استفاده می کند دوباره به سمت، مست و ساقی و میخانه و انگور و بساط غم و....برود؟ هر کلمه ای یک فرهنگ و یک تاریخ پشت سرخود دارد و وقتی کلمه ای مانند ساقی به شعر وارد می شود خواه ناخواه متضمن آن تاریخ و آن فرهنگ است، با تمام فرارو نشیب های که در تاریخ ادبیات متحمل شده. آن کلمه در زیست انسان کلاسیک دارای جایگاهی ست، ارج و‌قربی دارد, گاه خود معشوق است گاه درخدمت معشوق است و همه طبقات هم برای رهایی از غم زمان و اندوه تن و درد و داغ زندگی به تو محتاج اند.‌ این فرهنگ وقتی در شعر معاصر نمایش داده می شود نشان دهنده یک فاصله است. فاصله بین آن واژه و زیست ما. یا شاعر آن را نزیسته و الگو برداری کرده و همان راه قدما را طی می کند با جامعه خیلی جلوتر است و هرکدام باشد به ضرر شاعر است.
علت البته پیداست قالب غزل خود از ابتدا خط سیر خود رانشان می دهد. دور نما و نقشه راه مشخص است و شاعر می باید آن تعهد کلاسیک را اجرا و حداقل پنج شش بیت را تقدیم نماید. شوریدن و برخاستن بر علیه این قوانین و هنجارهای شعری البته سنگین و.هزینه بر است ولی ارزشش را دارد. دست کم آنست که خودمانیم. ودیگری نیستیم. ابداع خود و‌ کشفیات ادبی و ذهنی و فکری خود را ارایه می کنیم. مثل همان بیت، کوهی که رگه طلا دارد. این بیت البته برای انسان امروز ملموس است قابل دریافت است. و محصول نگاه شاعرانه است. تازه است و طراوت دارد. خواننده هم ازین درک و دریافت لذت می برد و سهیم است.

در هر سه غزل شما این گرایش به تعابیر و اصطلاحات کهن و استفاده از تصاویر تکراری تاریخ ادبیات استفاده شده. بااین حال شاعر در بکارگیری آنها خوب از عهده برآمده و توانمندی خود را کاملا اثبات نموده است.
حالا آن ایرادات جزیی که از نظر بنده بر ابیات وارد است:
در غزل اول بیت سوم غزل:
باید که شبی سر به بیابان بگذارد...
خورشید اگر چون دل ما در پی ماهست

چرا شبی؟ چرا یک شب؟؟ این سهل انگاری شاعر نیست. شما می گویید باید که شبی سر به بیابان بگذارد خورشید اگر دنبال ماه افتاده باشد. خب بسنده کرده اید به اعجاب برانگیز بودن افتادن خورشید به دنبال ماه. بهرحال خورشید اخص واعلم و اکبر از ماه است. هرچند ماه درمصرع دوم استعاره از معشوق باشد. در ادبیات عرفانی هم همین است. خورشید هم دلباخته روی معشوق است:
جلوه گاه رخ او دیده ی من تنها نیست
ماه و خورشید هم این آیینه می گردانند.
حالا شما برای اینکه چنبر بی پایان رفتن و البته تکراریناز و‌نیاز بین عاشق و معشوق را نشان دهیدو نرسیدن را بیان کنید می باید بگویید:
باید همه شب سر به بیابان بگذارد
خورشید اگر چون دل ما در پی ماهست.
دراین صورت جهان معنا به نسبت صورت قبلی بیت گسترده تر می شود.
این تعبیر متضمن استمرارو‌مبالغه نیز هست. تازه با آیه لاالشمس ینبغی لها آن تدرک القمر و ولالیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون(آیه چهل سوره ی مبارکه یاسین) هم تطابق دارد. خیلی هم تطابق زیبایی دارد.

شعر سوم اما مثل دوتای اول تغزلی نیست. نوعی آهنگ توصیف دارد طبعا تخیل جاری در شعر وتصاویر موجود حاصل ذهن خود شماست ستاره چیدن و نردبان برگیسو گذاشتن و برای خیسی گنجشک چشم آشیان درست کردن و همه و همه محصول نگاهیست که دریچه ای ویژه بر جهان پیرامون خود گشوده و از آن دریچه ناظر جهان است.
شعرهای شما توان‌و‌قدرت اقناع مخاطب عام را دارد به راحتی در دل و جانش نفوذ می کند .‌اورا باخود همراه می نماید. اما اگر اندکی سختگیرانه تر نگاه کنیم همان ابیاتی که معنی و مضمون حاصل نگاه شاعرانه شما نیست بلکه ادامه همان سنتهای رایج ادبی این سرزمین است خود بخود پس از چند مدت برای خود شما هم خسته کننده می شود
. و احتمالا دیگر تمایلی برای خواندنشان نداشته باشید. غرض آنکه بیشتر مبتنی بر سلوک شاعرانه خود باشید تا تبعیت از سنت های رایج در شعر فارسی.

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
احد متقیان » دوشنبه 08 شهریور 1400
درود و سپاس بی قیاس از شما جناب نوری بزرگوار .نکات ارزشمند شما را حتما بکار خواهم برد بینهایت سپاس عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.