مضمون‌سازی بی‌جا، بی‌جاست!




عنوان مجموعه اشعار : "بدون عنوان"
شاعر : سبحان ملک‌محمدی


عنوان شعر اول : لفظ فضیلت
اسمتان آوردم و هر پاک‌طینت سجده کرد
با کمک‌هایت به ماها، استعانت سجده کرد

چون خودت گفتی زِ من حاجت بخواهید عاشقان
آینه در آینه، لفظِ سخاوت سجده کرد

هر توسل بر دلت، یک کربلا دل‌دادگی است
با توسل بر تو آدابِ زیارت سجده کرد

تا برای عاشقی‌هایم خودت ضامن شدی
عشق با مستی برای این ضمانت سجده کرد

زیرِ پایِ مادران از عشق جنّت بود تا
پایِ تو آمد وسط، معنایِ جنّت، سجده کرد

دین به جز، فرمانبری از عشق بی‌شک نیست پس
وقتِ پیشانی به پیشانی، دیانت سجده کرد

پایِ نعشِ پَر پَرت از دل، پدر آهی کشید
عرش را سوزاند آهَش، سوزِ محنت سجده کرد


۱۳۹۶/۸/۹
سبحان ملک محمدی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، با هم نگاهی انتقادی خواهیم داشت به غزلی منقبتی از آقای ملک محمدی که در مدح حضرت علی اکبر علیه السلام سروده شده است. اجازه بدهید پیش از پرداختن به ویژگی های کلی این غزل، مروری اجمالی داشته باشیم بر نقاط ضعف در جزئیات عمدتاً زبانی این اثر و پس از آن به بیان نکات کلی تر دیگر بپردازیم.
در همان آغاز غزل، حذف رای مفعولی در «اسم تان را آوردم» توی ذوق می زند. می دانیم که حذف را در تاریخ هزار ساله ی شعر کهن و منظوم فارسی سابقه دارد و در برخی از نواحی جنوبی ایران هم هنوز حذف رای مفعولی در هنگام سخن گفتن معمول و مرسوم است ولی از سویی در شعر معاصر کمتر حذف را کاری پسندیده محسوب می شود و از سوی دیگر با توجه به شیوه ی مرسوم و رسمیت یافته ی کنونی زبان فارسی، حذف را نیز مانند حذف هر رکن دیگری از عناصر تعیین کننده ی دستوری، سخن را از حالت طبیعی و معمول خارج می کند و چنین عملی در شعر، معمولاً به حساب ضعف بلاغی و کم آوردن شاعر در هنگام دست و پنجه نرم کردن با وزن و رام کردن و سوار شدن بر آن گذاشته می شود. در دومین مصراع از نخستین بیت، با واژه ی «ماها» رو به رو می شویم که اگر به صورت «ما» می آمد هم برای ایفای نقش کفایت می کرد و کاربرد کنونی اش تنها ظن وزن پر کن بودن را به ذهن هر منتقد و مخاطب نقادی می آورد.
شعر آقای ملک محمدی، نه ایراد وزنی دارد و نه می توان بر قوافی آن خرده ای گرفت. اما شکل بیان مضامین و جنس استفاده از واژگان، در این شعر به نحوی است که مخاطب آشنا با شعر فارسی کاملاً حس می کند که شاعر در این شعر برای بر زبان راندن آنچه که می خواسته همزمان با توجه به مسائل فنی - مخصوصاً وزن - به سختی افتاده است. به بیان ساده تر، با خواندن این شعر احساس می کنیم که شعر، زبان چندان روانی ندارد. گرچه تقسیم جملات بین مصاریع و جا ماندن بخشی از حرف مصرع دوم در پاره ی پایانی مصراع نخست به خودی خود ایرادی ندارد، اما باز حس می کنیم که شاعر در مورد استعمال چنین توزیعی نیز چندان چیره دستانه عمل نکرده و همین ناتمام ماندن سخن در مصراع نخست برخی از ابیات و موکول شدن اتمام معنی شان به اتمام بیت، بر آن تلقی و احساس عرض شده - یعنی القای این حس که زبان و بیان شعر به قدر مطلوب روان نیست - دامن زده است.
اما بگذارید به سراغ نکات دیگری برویم و شعر را با همان نگاه انتقادی - که حکماً قصد و مطلوب شاعر از ارسال این شعر برای این سایت بوده - از جنبه های دیگری هم بررسی کنیم.
یکی از نکات ناخوشایند و ناموفق شعر، خوب چفت نشدن ردیف با مضمون ابیات مختلف است. مقصودم به طور خاص، عینیت نیافتن ارکانی است که شاعر می خواهد در هر بیت، سجده کردن آن ها را به مخاطب نشان دهد. اگر بخواهم روشن تر و واضح تر عرض کنم، باید بگویم که فی المثل نمی توانیم درک کنیم که در عالم عین، «دیانت» و «معنای جنت» چگونه سجده می کنند و سجده کردن این ها به چه دلیل و به معنای چیست. ببینید؛ در مورد بعضی از قوافی، مثل «سوز محنت» در بیت آخر، می توانیم خودمان را مثلاً به این نحو قانع کنیم که: سجده کردن سوز محنت، به معنای پایین آمدن آه عرشیان به سوی زمین است. یعنی سجده کردن را پایین آمدن و تنزیل معنا کنیم. اما در بسیاری از موارد و ابیات دیگر، نه شاعر برای ما قابلیتی برای عینیت دادن به آنچه که سجده می کند (مانند قابلیت تأویل سوز به آه) باقی گذاشته و نه می توان معنایی حقیقی یا مجازی برای فعل سجده کردن در نسبت با آنچه که سجده می کند یافت.
نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کرد و عنوان این یادداشت را از آن وام گرفته ام، لزوم تناسب مضامین شعر با موضوع شعر است که مخصوصاً در اشعار موضوعی - از جمله اشعار دینی - گریز و گزیری از آن نیست و رعایت نشدنش به شعر آسیب می رساند. شاعر در این شعر، در شعری که در وصف حضرت علی اکبر سروده شده، بیتی عجیب در منقبت جایگاه مادر و این که بهشت در زیر پای اوست سروده است. مضمون بیت، چنین است که: بهشت همواره زیر پای مادران بوده است اما تا نام تو به میان آمد، حتی بهشت هم به سجده افتاد. تصور کنید که اگر چنین بیتی در غزل دیگری جای می گرفت که در مدح و منقبت حضرت زهرا یا حضرت ام البنین یا دیگر زنان اسوه ی دین که جایگاه مادری آنان برجسته است سروده شده بود، چقدر می توانست مناسب و متناسب باشد... اما در این شعر، چنین بیتی بر تن شعر زار می زند و نچسب به نظر می رسد. حتی اگر مقصود شاعر از آوردن این بیت، این بوده باشد که به زاده شدن حضرت علی اکبر از مادر بزرگوارشان اشاره کند و بگوید که تو با تولدت حتی به مادر که چنان جایگاه رفیعی دارد، جایگاه رفیع تری بخشیدی، - که گمان می رود شاعر چنین قصدی داشته، - باز به نظر می رسد که زمینه سازی کافی برای پروردن چنین مضمونی در این غزل اتفاق نیفتاده است؛ نه زیرساخت های کل شعر برای وقوع چنین سخنی توسط شاعر آماده شده و نه مقدمات آن در ابیات قبل و بعدش فراهم شده و نه جزئیات درون بیتی صدور چنین معنایی را اقتضا می کند. همه ی سخنم در این جا این است که: حتی تواناترین شاعر، اگر بهترین و فنی ترین و دل نشین ترین مضمون را بدون اقتضا در دل بیتی جا دهد، فرصت سوزی کرده و زحمتش را هدر داده است. در واقع، یکی از دانستگی های بایسته ی توفیق در شاعری، زبده شدن و خبره شدن در این معناست که نه تنها هر شعری برای احسن شدنش و بهینه شدنش و خوش ساخت شدنش، به چه چیزهایی نیاز دارد، بلکه به چه چیزهایی نیاز ندارد. و این هر دو، در ذیل یک معناست؛ این که پیش از خلق یا در اثنای آفرینش شعر، شاعر همچون آشپزی باتجربه، ذهنیتی از هر چاشنی و ادویه که به خوراک می افزاید داشته باشد و بتواند در نظر مجسم کند که با افزودن آن، چه تغییری در کلیت ترکیب شعر حاصل می آید و آنچه که هر شعر را گامی به سوی کمال می برد یا نقطه ی کمبود شعر ناکامل است، چه نوع ترفند زبانی یا تکه ی تصویری یا بیان حسی است و به چه میزان. و این که هر افزونه ی تازه ای شعر را به کدام سو می برد. آخر مگر نه این که اجزاء و ارکان هر شعری طعمی به مجموع مزه های آن می افزایند و مجموع این افزوده ها راست چونان نخ هایی که از هر سو شعر را به هر سو می کشند، نقشی به سزا در ثابت شدن و ماندن شکل نهایی شعر بدان صورتی که مطلوب شاعر و مخاطب است دارند.
و البته این سخن ها همه در محدوده ی نظر و فن است؛ وگرنه جان شعر و آنچه که از دل شاعر می جوشد و شاعر را وادار به نوشتن خود می کند و در حال بیدارخوابیِ تنزیل شعر به سویی که پسنده است می کشاندش، آن را حکمی دیگر است. القصه این که شاعر دل آگاه را و آن را که شاعر درونش را با پیش آگاهی ها تربیت کرده باشد، در آن سکرات، بیمی نیست.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.