ابتدا باید وزن را آموخت




عنوان مجموعه اشعار : (بی‌عنوان)
شاعر : سید مهدی عمادی (تراب)


عنوان شعر اول : صدای جای خالی
جای خالی‌ات گفت:
«با توام! یادت هست؟»
دو چشم بودم غرق نگاه
کمی منتظر ماند
و باز شروع به زمزمه کرد...
و تو باز در گوش من می‌پیچیدی
و سال‌سال رخ‌به‌رخ در شعاع نور،
از میان پنجره به درون
به در و دیوار حسرت
به خلوت بغض‌آلود موج می‌زدی
و من...
در آماج خاطرات و طنین سکوت
مانده در بهتی پرسش‌وار
مدام غوطه می‌خوردم

عنوان شعر دوم : ساعت دو
ساعت!
دوباره ساعت دو ست
نهار آماده‌ست
کودکانت سفره را خوب و مرتب چیده‌اند
همه جمع‌ایم دور آن
با سکوت!
چند روزی است که او همسفره‌مان گشته
خیمه روی خانه‌مان انداخته
با خودم می‌گویم
پس کجایند قه‌قه آن خنده‌های خوش‌طنین
خنده‌هایی که همیشه یخ رخوت می‌شکست، پرده تاریک غم را می‌دراند
یا که آن...
تابش گرم نگاه امن و پرمهری که پیوسته محبت را به خورد جانمان می‌داد
ولیکن اکنون...
چه طاقت‌فرساست... دلم بر سویی؛ تنم در جایی
لقمه‌ها...
همچون کلوخی راه پرزخم گلو را می‌خراشند
چاره چیست... باید خورد
غصه‌ها، غم‌ها خورد؛ حسرتی دائم خورد
...
دور سفره کودکانت را نگاهی می‌کنم
سربه‌زیراند و به‌غایت در نقاطی خیره مانده‌ند
صحنه‌هایی را تماشا می‌کنند انگار
گاه‌گاهی سینه‌ای پر می‌کنند و آهی از اعماق دل سر می‌دهند
آه‌هایی آن‌چنان سوزنده گویی کز میان کوره‌ای آکنده زآتش سر برآورده‌ند
آه این آه‌ها هر یک هزاران قصه دارند اندرون،
که حکایت می‌کنند
از خوشی‌ها؛ از میان کوچه‌های پرچراغ خاطرات
بگذریم
همچنان ساعت دو ست
این دقایق جملگی‌مان کارمان یکی شده
دم‌به‌دم سر را بچرخانیم و در را بنگریم...
این دگر باباست کآمد!
...
سرو نازم! سایه‌سار گلشن‌ام! باغبان نوگلان خسته‌ام!
وقت آن‌ست از میان در درون آیی. چرا...
دیگر نمی‌آیی؟
بگو
تا کی نمی‌آیی؟
...
هنوز هم ساعت دو ست
و دو خواهد ماند...

عنوان شعر سوم : قتلگاه امن
دعای آخرم خواندند چراغ روشن شد
سلام دادیم و گفتند التماس دعا
همه روانه شدند خیمه خلوت شد
گذشت این دهه نیز، نشست شور عزا
من ابریم هنوز وَ ابری‌تر شد
هوای بارانی‌ام ز هجر فصل بکا
هنوز تر است چشمم بهانه حسرت شد
برای مانده‌ی گریه ز آن هوا و صفا
رحیل بزم غمت ملال و ماتم شد
هنوز می‌تپد دلم به نبض آن غوغا
خطور هق‌هق و های‌های مزید ماتم شد
دوباره این من و قیل و قال این دنیا
چونان خروج من النور الی الظلمات شد
برون ز خیمه در این دیار وانفسا
چه واهمه‌ها باز سایه‌افکن شد
دروغ و حرص و هوس فریب و فخر و ریا
به آب جاری اشک پاک و طاهر شد
وجودم از یکمین شب تا غروب عاشورا
حریم قتلگهت حصن بی‌پناه شد
سراب‌اند همه جز تو؛ من یأتکم نجی
ندای هل من ناصر نوید ساحل شد
کشتی‌شکست‌خورده‌ی طوفان کربلا!
سیاه سوگ تو بود ستر رسوا شد
رسوای روسیاه، مغبون خودجفا
سیاه سوگ تو آیت به چشم عالم شد
جلی‌ترین نشانه به شاهراه هدی
سیاق تعزیتت فعل و ترک سالک شد
ز منجلاب کشیدش میان اهل عُلی
نگاه، خیره به لعلت ز روز اول شد
متلظی به چکه‌ای ز جرعه‌های بلا
شمیم غنچه بسا ز گل فراتر شد
عصاره گلاب! ریحان مصطفی!
تراب تشنه به بویت قرین تربت شد
قرین بوتراب! خمیس آل عبا!
سلام سپردی جانا جواب واجب شد
سلام به انضمام سرم نثار نام شما
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه اثر با نام‌های «صدای جای خالی»، «ساعت دو»، «قتلگاه امن» فرستاده است که ظاهرا اولی به شعر سپید می‌ماند و دومی به شعر نیمایی و سومی به غزل؛ اما این شباهت‌ها بسیار اندک است و گوینده‌اش سعی کرده که چنین باشد، اما چنین نشده است.
یکی از علت‌هایی که اثر نمی‌تواند روانی و شیوایی خود را حفظ کند، اشکال‌های عدیده‌ی وزنی در اشعار کلاسیک و شعر نیمایی است. چون که هر دو نوع که یکی به شیوه‌های قدیمی است و دیگری به شیوه‌های نو، بر پایه‌ی وزن عروضی بنا شده‌اند (منتها شعر نیمایی به اقتضای حال موقعیت شعر و شاعر، می‌تواند مصراع‌هایش کوتاه و بلند شود و مقید به تساوی مصراع‌ها نباشد)؛ و شعری که بر این پایه باشد، طبعا در صورت رعایت نکردن یکی از پایه‌ها، حتما پایه‌های دیگرش هم لرزان و نااستوار خواهد شد؛ خاصه که وزن در شعر کلاسیک و نیمایی، پایه‌ی نخست این قالب‌ها و شیوه‌هاست.
به زبان دیگر، وقتی در یک شعر کلاسیک و یا شعر نیمایی، مخاطب با شکستگی وزنی روبه‌رو شود، هر یک از این شکستگی‌ها برایش به مثابه‌ی دست‌اندازی است که ناخوشایند است. اگر گوینده را به راننده‌ای تشبیه کنیم که بلد نیست دست‌اندازها و چاله چوله‌های جاده را رد دهد، برای کسانی که در آن ماشین با هم در حال گفتگو هستند، هر تکان برآمده از دست‌انداز، می‌تواند کلام آنان را قطع کرده و رشته‌ی کلامشان را بگسلد. چرا که این تکان‌ها آرامش را از آنان می‌گیرد. در واقع این شگستگی وزنی نیز آرامش را از گوینده و مخاطب می‌گیرد و سررشته‌ی کلام نیز به‌واسطه‌ی روان و راحت نبودن کلام ـ که شکستگی وزنی موجب آن شده است ـ از گوینده گرفته می‌شود. بالطبع کلامی اینچنین نیز همان حال و حالت ناخوشایند را نیز به مخاطب اثر انعکاس می‌دهد.
پس اولین راه و در این مرحله از شاعری، بهترین راه برای سیدمهدی عمادی «تراب» یادگیری وزن است. اگرچه او در اثر دوم که نیمایی است، تا حدی بهتر از شبه‌غزل خود عمل کرده است. اثر دوم(شبه‌غزل) بر وزن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات است که طبعا رکن‌ها در سطرها کم و زیاد می‌شوند که گاه به‌جای فاعِلاتِ آخر ممکن است «فا» یا «فاعِل» هم بشود که نادرست نیست.
سطرهای ذیل از اثر دوم در کل دچار شکستگی وزنی هستند:
«ساعت!
دوباره ساعت دو ست»
نهار آماده‌ست.»
«ولیکن اکنون...
چه طاقت‌فرساست... دلم بر سویی؛ تنم در جایی.»
«غصه‌ها، غم‌ها خورد؛ حسرتی دائم خورد.»
بعضی سطرها هم به صورت «بحر طویل» به هم با مفاعیلن متصل شده است که فعلا به آن کاری نداریم و سیدمهدی عمادی را ارجاع می‌دهم به کتاب «بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج» یا «عطا و لقای نیمایوشیج» اخوان ثالث که در آن‌جا اخوان به صورت دقیق و مدون نوع و شکل وزن نیمایی را شرح می‌دهد و انواع قافیه‌هایی که سبب موسیقی و زیبایی کلام می‌شود، و بسیاری نکات ریز و درشت دیگر را شرح می‌دهد؛ کتابی که لازم است همه بخوانند و نه تنها شاعرانی که شعر نیمایی می‌گویند.
در سطرهای ذیل نیز شکستگی وزنی در کل در یک سطر نیست؛ مثلا:
«د» در «کجایند» اضافه بر وزن است:
«پس کجایند قه‌قه آن خنده‌های خوش‌طنین.»
در سطر ذیل اگر «یخ» را با تشتید بخوانیم وزن درست می‌شود:
«خنده‌هایی که همیشه یخ رخوت می‌شکست، پرده‌ی تاریک غم را می‌دراند.»
«هزاران» را اگر از سطر ذیل برداریم، وزن درست می‌شود:
«آه این آه‌ها هر یک هزاران قصه دارند اندرون.»
اما در شبه‌غزل ارسالی هر مصراع یک نوع وزن دارد و گاهی هم شبیه یا نزدیک به هم می‌شوند. سه سطرها اول را تقطیع می‌کنم:
«دعای آ/ خرم خواندن/(د) چراغ رو/شن شد.»
مَفاعیلُن/ مَفاعیلُن/(د اضافه بر وزن است) مَفاعیلُن/ مَفعول
سلام دا/ دیم و گفتن/ د التما/ س دعا
مَفاعِلُن / فَعَلاتُن/ فَعَلاتُن/ مَفعول
همه روا/ نه شدن/(د) خیمه خلو/ ت شد
مَفاعِلُن/ فَعَلات/(د اضافه بر وزن است)/ فاعِلاتُن/ فَعَل
می‌بینید که چه ملغمه‌ای از وزن درست شده است؟!
در ابتدا گفتیم، وقتی قالبی یا شیوه‌ای پایه‌ی نخستش وزن باشد، طبعا رعایت نکردن آن به پایه‌های بعدی لطمه می‌زند، گاه در آن حد که اصلا نمی‌گذارد پایه‌های بعدی پدیدار شوند و اگر هم پدیدار شوند، ناقص خواهند بود. این امر در مورد شبه‌غزل ارسالی سیدمهدی عمادی کاملا صادق است. کدام سطر یا مثلا مصراع یا بیتی را ازاین شبه‌غزل مثال بیاورم که غلط و ناقص و سست نباشد؟ خودتان چند سطرش را از هرجا که خواستید بخوانید، حرف من دستگیرتان می‌شود.
اما اثر دوم که به صورت نیمایی گفته شده، و جز در چند سطر و چند جا، مشکل وزنی نداشته است، سستی و ضعف‌اش برمی‌گردد به شاعر و نه‌چندان به شکستگی وزن؛ اثری با یک مشت حرف‌های کلی که اول و آخرش نامعلوم است. فقط معلوم است که گویند از کسی حرف می‌زند که دیگر نمی‌آید و روشنی و خوشی با رفتش از خانه رفته و بدون او چیزی لذت‌بخش نیست. کل این معنا و محتوا را گوینده با زبان سست و با بیانی ضعیف بیان کرده است، بی‌هیچ لطف و زیبایی. زیاده‌گویی هم بسیار دارد.
اثر اول هم یک نثر ادبی نه‌چندان منسجم است.
در هر حال، آقای سیدمهدی عمادی اگر می‌خواهد راه شاعری را پی بگیرد، راه طولانی و سختی را پیش رو خواهد داشت که البته اگر علاقمندی وجود داشته باشد، آسانیِ توام با لذت هم در پی خواهد بود که سختی را نیز دلچسب می‌کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.