جوشش نیازمند کوشش است



عنوان مجموعه اشعار : پسرم
عنوان شعر اول : ماتم
باور نکنم ماتم آن شام سیَه شید
آنگه که قمر در پس ابری نتوان دید

مستأصل از آن لحظه‌ و مضطرّ زِ دَمِ تو
آن لحظه که آمیخت حیات تو به تردید

"رخصار تو و رنگِ پریده، چه کنم من؟"
اینک پدر از دوری تو سخت هراسید

فریاد برآوردم از اعماق وجودم
کاین تکه جواهر ز دل من نتراشید

بیهوده به سر شد، تکاپو و تلاشم
دیدم همه هستم به نبودت شده تهدید

باور نتوان کرد که نوری ز وجودم
مانند شهابی شد خموش و ندرخشید

حکمت ز چه باشد گل سرخم نَشِکُفته؟
یا بهر چه نتوان ز برگش بوسه برچید؟

دستم به کمر باشد و دل خسته و افگار
قامت ز غم تو به خم آید، قلب نومید

رفتی و گرفته دَمِ تو بازدم از من
هر دم که زدم دم‌ ز تو، ابر دیده بارید

افسوس که محرومم از آن نور دو دیده
زان روح بلندت که به دیدار خرامید

عنوان شعر دوم : رویا
شبی خوابیدم و دیدم به رویا روی ماهت را
به رویم باز کردی تو، دوباره دیدگانت را

کشیدم جسم چون نورت، به آرامی در آغوشم
ز یاد خود جدا کردم، تمام غصه هایت را

ز وصل روی تو خندیدم و با من تو خندیدی
تبسم کردی و با مهر، گشودی آن لبانت را

ز فرط شوق دیدارت چه غوغایی برآوردم
هیاهوها به پا کردم، تماشای خیالت را

تکلم کرد چشمانت، بدون صحبت و حرفی
تعجب کردم از دیدار، ولی فهمیدم علت را

برایم سخت و دشوار است، وصف آن همه شادی
چشانی تو دگرباره، به من شهد لقایت را؟

به سان مرغکی سیرنگ، که بر دیوار و بام آید
بخواهم من همی دزدم، به هر خواب آن صفایت را

دریغ از عالم رویا که بس کوتاه و شیرین است
که تلخ است عالم دنیا و محرومم صدایت را

نمی‌دانی که من پژمرده ام از دوریت ای گل؟
ز هجرانت شده باغ دلم فاقد، بهارت را؟

قفس شد زندگی بر من، شکستم بال و پر بی تو
ز بس کوبانده‌‌اند بر من، فقدان حیاتت را

«تورا من چشم در راهم شباهنگام» که می‌میرم
تمنا میکنم هر شب ببینم آن نگاهت را

عنوان شعر سوم : نومید
دُرّی ز کف بدادم، آتش بزد به جانم
جستن نمیتوان کرد، آن گوهر گرانم

از آسمان هستی، نوری دگر نتابد
بر لانه ی خموشم، تنها و بی‌توانم

در باغ و در حیاطم، دیگر گلی نروید
فرسوده باشد آن خاک، پوسیده ارغوانم

نم می‌دهد به خانه، باران رحمت انگار
خشکیده عزم امّید، خیس است دیدگانم

«در این سرای بی‌کس، خواهد نزد کسی در
از دشت پرملالم، رفتند پرندگانم»

در رستن تو ای گل، دست تو را گرفتم
هر چند خمیدم اما، همّیشه نردبانم

«اندوه دل نگویم، الّا یک از هزاران»
سودی ندارد افشا، پیوسته در زیانم

در سوگ من نگریید، «چون ابر در بهاران»
مأوای من ممات است، با آنکه بی امانم

ای گور روح پرور، «جانم به طاقت آمد»
در انتظارمت تا، خاکی شود دهانم

«کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه» برگرد
خواهم که غرق باشم، در جار لنگرانم
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه شعر از دوست ارجمند جناب محمدرضا کوثری زاده عزیز که برای اولین بار آثار خود را به پایگاه نقد شعر ارسال کرده‌اند، پس جا دارد از طرف خودم و همکارانم در این پایگاه به شما خوشامد بگویم و امیدوارم در کنار هم بر دانسته‌های شعر خود بیفزاییم و تبریک دوم بابت اینکه تصمیم گرفته‌اید آثار خود را برای نقد ارسال کنید، قطعا نقد شدن آثار به رشد شما کمک می‌کند.
چون برای اولین بار شعر ارسال کرده‌اید و نقد سه غزل کامل هم در این مجال ممکن نیست به ذکر نکته‌ای که در خصوص هر سه اثر شما هم صدق می‌کند بسنده می‌کنم، شعر شما بسیار لطیف است، لطیف از نظر مضمونی، یعنی شما عاطفه بسیار خوبی را در اختیار دارید و به خوبی می‌توانید این عاطفه را به اثر هم منتقل کنید، اما در این میانه ایرادات کوچک و بزرگ زبانی و تکنیکی باعث شده اثر شما به یک اثر موفق تبدیل نشود، یک شعر خوب باید در همه ابعاد به یک اندازه غنی باشد، در غیر اینصورت نقطه یا نقاطی که به اندازه سایر مولفه‌ها موفق نباشند ایراد شعر محسوب می‌شوند، در شعر اول که گویا در سوگ فرزند هم نوشته شده ما با یک اثر کاملا حسی و عاطفی مواجهیم که انصافا از حیث زبان دچار ایرادات فراوان است، زبان مقوله پیچیده و در عین حال موثرترین مولفه در هر اثر متنی‌ست، شما باید بر زبان تا جایی تسلط پیدا کنید که انسجام متن را به خوبی درک و رعایت کنید،
"رخصار تو و رنگِ پریده، چه کنم من؟"
اینک پدر از دوری تو سخت هراسید
برای مثال به این بیت نگاه کنید، اول باید بگویم رخسار درست است نه رخصار، اینکه ایراد املایی‌ست و ایرادی هم ندارد حرف اصلی شکل و شیوه بیان مصرع دوم است، پدر از دوری تو سخت هراسید، منظورتان این است که حالا که رنگ تو پریده است و کاری از دست من بر نمی‌آید لحظه‌ی خوفناکی‌ست، بله مفهوم همین است اما باید بسیار سلیس‌تر باشد، وقتی مخاطب خود فرزند زبان بایست صمیمانه‌تر باشد، قافیه‌ها در غزل اول طبق اصول سنتی قافیه چندان خالی از ایراد هم نیست، دید و هراسید و تراشید و ندرخشید و... اینها در بن مضارع که واحد قافیه است با هم هم قافیه نمی‌شوند و حتی اگر امروزه قافیه گرفتن به این شیوه مرسوم باشد باز هم قافیه محکمی محسوب نمی‌شود، در مجموع نکته‌ای که در شعرهای شما به چشم می‌آید عدم انسجام زبان و مفهوم و از طرفی استفاده بدون وسواس از کلمات و عدم سختگیری در استخدام وزن و قافیه است، همانطور که می‌بینید در غزل دوم هم قافیه بسیار دارای ایراد است، ماهت و دیدگانت با هر میران مسامحه هم قافیه‌های درستی محسوب نمی‌شوند و این ایراد قافیه در این غزل بسیار اتفاق افتاده است. صفایت و صدایت درستند اما دیگر با خیالت قافیه نمی‌شوند شاید لازم باشد یکبار دیگر قواعد قافیه و ردیف را با خود مرور کنید.
به سان مرغکی سیرنگ، که بر دیوار و بام آید
بخواهم من همی دزدم، به هر خواب آن صفایت را
همین یک بیت را از شعر دوم مثال می‌زنم، زبان در این بیت کهنه است، و صد البته که کهنه با کهن فرق دارد، شما مصرع اول همین غزل را با مصرع دوم این شعر مقایسه کنید /همی دزدم/ جایی در بافتار زبانی شاعری که مصرع اول این غزل را نوشته ندارد همین نکات باعث شده زبان در شعرهای شما نقطه ضعف محسوب شود، به درستی که مشکل امروز شعر مشکل زبان است. در غزل سوم هم که در وزن کوتاهی سروده شده است بازهم ایرادات زبانی خودنمایی می‌کند، میزان تضمین‌ها در این غزل بسیار زیاد است، فراموش نکنید به هر حال تضمین هم یک آرایه است و استفاده به جا و به اندازه از آن می‌تواند سودمند باشد، چرا که زینت زیادی هم نوعی زشتی محسوب می‌شود.
«در این سرای بی‌کس، خواهد نزد کسی در
از دشت پرملالم، رفتند پرندگانم»
در این بیت وزن هم در مصرع دوم از دست رفته است، برای مثال عرض می‌کنم به جای پرندگان باید کلمه‌ای در اندازه‌ی طوطیان باشد تا وزن درست شود، با توجه به اینکه شما بیش از پنج سال سابقه شاعری دارید انتظار می‌رود این ایرادات اولیه را با سرعت بیشتر مرتفع کنید، امیدوارم به زودی از شما شعرهای بهتری بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.