به کلمات دقت کن




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ناخدا
ای ناخدای کشتی بی‌بادبان ما
حال‌م بد است و حال و هوای جهان ما

یک سو تبر به دست بشر بر تن بشر
یک سو گسل به روی گسل در میان ما

پشت کدام پنجره‌ای، های ناخدا
زخم کدام حنجره‌ای در زمان ما

در باتلاق نفت و جنون غرق می‌شویم
پس کو تبارک‌ت به چنین و چنان ما

اندازه‌ی سکوت زمین صبر کرده‌ایم
دیگر رسیده کارد به مغز‌استخوان ما

با نیش خیش، خاک تو خون گریه می‌کند
هم گل به خون تپیده و هم گل‌نشان ما

طرارها برآمده و قد کشیده‌اند
با اسم و رسم دایه‌ی نامهربان ما

وقت‌ش رسیده نیم نگاهی به ما کنی
یا آنچه مانده از همه‌ی داستان ما

مردان مرد خسته و بی‌طاقت‌ و گم‌اند
شرح‌ش جداست قصه‌ی تلخ زنان ما

تا آمدیم کودک‌مان کودکی کند
در خون نشست سفره‌ی بی آب و نان ما

کابوس تلخ هر شبه‌مان، واقعیت است
سخت است ناخدای جهان، امتحان ما

دیگر نمی‌شود که ندید و سکوت کرد
ما زنده‌ایم و زنده‌تر از ما زبان ما

ای ناخدا، به نام تو سکان به دست کیست
ای ناخدای گم‌شده در آسمان ما

عنوان شعر دوم : بخند
محض رضای خالق عالم به من بخند
جا جای گریه است؟ نکن؛ مطلقاً بخند

قربان آن دهان مرصع، نگاه کن!
لبخند باطل است، نزن، یک بدن بخند

ما شعر گفته‌ایم و در این حلقه خوانده‌ایم
ول کن؛ به شعر و شاعر این انجمن بخند

من می‌شوم برای تو دلقک؛ برای تو
دیوانه می شوم؛... وَ تو بر این شدن بخند

این روزگار خنده ندارد؛ قبول؛ بعد
با من به روزگار بدِ بددهن بخند

فرصت کم است و سرعت دلمردگی زیاد
در تاکسی، سوار موتور، در ترن بخند

شاید ولی به یاد نداری که خنده چیست
باشد تلاش کن، الکی، جان بکن بخند

سهم تو سوت و خنده، از آن بی بهانه ها
باقی تمام عالم غم مال من، بخند

من یک پدر، ولی دم مشک است اشک من
احساس کن که من شده‌ام پیرزن، بخند

عنوان شعر سوم : نگار یمنی

ای نگار یمنی سوخت در آتش یمن‌ت
پاره کن جامه‌ی خود را، بدران پیرهن‌ت

کو عقیق یمنی، بُردِ یمن را که درید
کو حقوق بشرِ نابشرِ لاف‌زن‌ت

باغ و بستان تو خاکستر داغی شده‌است
جای گل جای گلوله‌ست به جا در چمن‌ت

رد چنگال سعودی و تن‌ت در آوار
ما به دنبال چه باشیم، سرت یا بدن‌ت

حاکم کوفه به شش‌ماهه‌ی ما رحم نکرد
خادم کعبه چه آرَد به سر مرد و زن‌ت

جای آغوش پدر هر شب موشک‌باران
غرق خون‌ است تن کودک شیرین‌سخن‌ت

هر کسی خون تو را ریخت، مرا هم کشته‌ست
من هم ایرانی‌ام و هم یمنی، هم‌وطن‌ت

ای غم غربت هر جمعه غروب ای آقا
کاش تعجیل کنی در سحر آمدن‌ت
نقد این شعر از : آرش شفاعی
یکی از عناصر مهمی که باید در زبان شعر مورد توجه قرار گیرد، رسانندگی زبان است. به این معنا که شاعر باید برای انتقال معانی مورد نظر خود به گونه ای از زبان استفاده کند که بیشترین ارتباط میان شاعر و خواننده برقرار شود. به عبارت دیگر زبان شعر علاوه بر اینکه باید زیبا، خوش تراش و بهره مند از آرایه های ادبی و صنایع لفظی و معنوی باشد، باید رسانندۀ معنا نیز باشد. اگر حافظ برای مثال سروده است: سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند؟ این مصراع بخاطر دقت وسواس گونۀ شاعر به انتخاب کلمات و چینش آن ها در کنار هم، زیباست اما در کنار این زیبایی رسانندۀ معنایی هم هست که شاعر در پی آن بوده است.
شعرهای «مهران عزیزی» از این منظر ایراداتی دارد. یعنی درپاره ای از موارد ما متوجه معنا و مفهومی که شاعر در پی آن است، نمی شویم. بخشی از این ایراد بخاطر آن است که او در استفاده از زبان، گاه دچار مسامحه شده است. مثالی از شعر اول:
وقتش رسیده نیم نگاهی به ما کنی
یا آنچه مانده از همۀ داستان ما
اگر این دو مصراع را در حالت عادی بخوانیم، هیچ معنایی ندارد و ارتباطی نیز میان آن ها پیدا نمی شود کرد. اگر در مصرع دوم یک حرف اضافه «به» به شعر اضافه کنیم، مشکل حل می شود. وقتش رسیده نیم نگاهی به ما یا «به» آنچه از همۀ داستان ما مانده است، بکنی. حذف حرف اضافه، به معنا آسیب زده است و مصراع را به کل بی معنا کرده است.
موردی دیگر:
در باتلاق نفت و جنون غرق می شویم
پس کو تبارکت به چنین و چنان ما
اولاً استفاده از تبارک در اینجا اشتباه است. تبارک دو معنا دارد. یا فعل است به معنای منزه است، با فتحه را، یا مصدر است به معنای فال نیکو زدن با ضمه را. احتمالاً منظور شاعر تبرّک به معنای برکت دادن بوده است. از طرف دیگر آن «چنین و چنان» اشاره به چه چیزی دارد؟ این دو کلمه به شکلی در بیت آمده اند که هیچ معنا و مرجعی نمی توان برایشان یافت. شاعر باید در استفاده از واژگان بیش از این دقت کند وگرنه برخی کشف های شاعرانه و مصرع های سالم و خوب در شعرش نشان دهندۀ استعداد شاعرانۀ اوست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » سه شنبه 21 آذر 1396
سلام و عرض ادب. ممنون از لطف و توجه شما. منظورم از مصرع تبارک، تبارک گفتن حق به خود در خلق آدم بود. دو شعر بعدی اما ماند. به نظرم دو شعر دیگر فراموش شدند. سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.