درود بر شعر دیروز؛ ولی ما شاعر امروزیم!




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : احسان حوت میردوستی


عنوان شعر اول : عاشقانه
حلقه زلف تو بر گردن من زنجیر است
دل من در بر تو همچو یکی نخجیر است
چون که آید به نظر آن رخ همچون ماهت
همه شب تا به سحر ناله ام آتشگیر است
آمدم تا به کمندی بکنم صید تو را
غافل از چشم تو که آتش دامن گیر است
همچو میخی که فرو می نرود در دل سنگ
ناله هایم به دل سنگ تو بی تأثیر است

عنوان شعر دوم : ----
-----

عنوان شعر سوم : ------
------
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
دوست شاعرمان آقای میردوستی از شاعران جوان کرمان، با ذکر این نکته که در آغاز راه شاعری به سر می برند، غزلی چهاربیتی را برای نقد به پایگاه نقد شعر ارسال کرده اند.
در همین آغاز سخن، باید بدون مداهنه به دوست شاعرمان عرض کنیم که شعرش در مجموع، شعر خوبی است؛ و برای کسی که تازه شعر سرودن را آغاز کرده است ـ اگر با فروتنی این را نگفته باشد ـ چنین شعری، بسیار خوب تر و والاتر ارزیابی می شود. غزل پیش رو که غزلی تغزّلی و عاشقانه است، فارغ از شناخت شاعر و سابقه ی شاعری اش، هرگز شعری از آن دست شعرها که نخستین تجربه های یک شاعر هستند یا در آغازین قدمگاه های هنر شاعری تولید می شوند، به نظر نمی رسد. دروغ گفته ام اگر بگویم که این شعر، در نزد من از دل چسب ترین و عالی ترین شعرهایی که تا کنون شنیده ام است. اما دست کم از شعرهایی است که از نظر رتبه ی هنری، در رده ی شعرهای ضعیف دسته بندی نمی شود و جایگاهی نزدیک به متوسط دارد.
با این توضیح، شاعر حق دارد بداند که چه نکاتی همین مایه از دل نشینی را به شعر وی بخشیده و کاستی های شعر فعلی چیست و برای اعتلای شعرش چه کارهایی می تواند و باید بکند.
نخستین دست مریزادی که باید به شاعر گفت، به این خاطر است که او دقیقاً می دانسته که در هر مصراع می خواهد چه بگوید و آنچه را که قصد داشته بگوید، با هر ترفندی که از دستش بر می آمده، به مخاطب منتقل کرده است. این، یعنی آن که بیت ها و سطرها تقریباً گویا هستند و ابهامی در انتقال معانی مورد نظر شاعر رخ نداده است.
دومین آفرین را باید به یکدستی فضای شعر گفت؛ این که محتوای شعر، «از هر دری سخنی» نیست و شاعر توانسته پیوستگی و توالی ابیات را ـ چیزی که به آن «وحدت محور عمودی» می گویند ـ حفظ کند و از آغاز شعر تا پایانش حول یک محور موضوعی و محتوایی تمرکز کند؛ در عین حال که در هر بیتی نیز به مضمونی در همان حیطه ی کلی بپردازد و آن را بپرورد.
اما برویم سروقت کاستی ها. حقیقت آن است که برخورد من با اشعار، عموماً ایجابی ست نه سلبی؛ یعنی ابتدا می کوشم زیبایی های هر شعری را به عنوان یک مخاطب دریابم و از آن التذاذ حاصل کنم. خُب، طبعاً این یک پله ی آغازین برای مواجهه با هر شعری ست اما در درون هر شاعری یک منتقد درونی هم هست که عند اللزوم از این دم می زند که اگر فلان واژه فلان طور بود یا شعر از فلان نظر تغییری می کرد، چه بسا بهتر می شد یا نمی شد ... آنچه که در این فراز خواهم گفت، بیش تر از این منظر است.
عمده ترین دلایل دلخواه نبودن برخی از فرازهای شعر، زبان آن فرازهاست؛ مخصوصاً مواردی مانند «در بر تو / همچو یکی / فرو می نرود» که آشکارا آرکاییک هستند. ولی پیش از این که به سراغ بحث زبان بروم، اجازه می خواهم در باره ی موضوع بنیادین تری سخن بگویم که زبان نامطلوب هم نتیجه ی مستقیم آن به شمار می رود؛ فضای کهن. قبلاً در یادداشت های دیگری این را گفته ام و باز می گویم که نفس استعمال زبان کهن در شعر، ضعف نیست. تاریخ هزارساله ی شعر فارسی، دایره ای گسترده از واژگان را در اختیار هر شاعری قرار می دهد که استفاده نکردن شاعر از هرکدام از این واژگان، تنها محروم کردن خویشتن است. اما این را هم باید در نظر داشت که یکدست بودن سطح تاریخی واژگان و تناسب آن ها با محتوا هم شرط است؛ یعنی بهره بردن از هر واژه ی کهنی به دو شرط جایز است: یکی توی ذوق نزدن آن واژه در کنار دیگر واژگان بافت شعر، و دیگری متناسب بودن آن واژه و دیگر واژگان بافت شعر با درون مایه و محتوا و رویه ی سخن شاعر. این ها را عرض کردم تا گفته باشم که نظر من در مورد جواز استعمال کلمات کهن، این بوده و هست. اما در مورد شعر حاضر، سخنم چیزی است افزون بر آنچه که تا کنون گفته ام. می خواهم بگویم: اتفاقاً در این شعر، هم بافت زبان «تقریباً» یکدست است (یعنی واژه ها با هم همبافت و یکدست هستند) و هم این زبان با محتوا و رویکرد کلی شعر متناسب است و دقیقاً به همین دلیل بود که در ابتدای یادداشتم، گفتم که این شعر، شعری در آغاز راه نیست و شعر ضعیفی تلقی نمی شود ولی این را هم باید بیفزایم که با این وجود، باز این شعر را از حیث زبان در اهتزاز نمی یابیم. راستی چرا؟! راستش اگر کسی این شعر را به من نشان می داد و می گفت که شعری است از یکی از شاعران درجه ی دو یا سه ی سبک بازگشت، یا شاعری گمنام از خیل بی شمار شاعران معمولی دوران قاجار، باور می کردم. نکته را گمان کنم گرفته باشید؛ تازگی، فقدان زبان و محتوای این شعر است. چنین شعری در پازل انواع شعر فارسی، جایی در بین اشعار متوسط چند سده پیش قرار می گیرد اما شعر امروز نیست.
این سخن تازه ای نیست ولی ناگزیر از تکرار آنم که: شعر اگر شعر شاعر امروز است، باید دست کم با زبان شاعر امروز نوشته شود و مخاطب امروز با آن ارتباط برقرار کند؛ به این شرط، امیدی هست که مخاطبان آینده ی شعر فارسی هم آن را بپسندند و با آن ارتباط برقرار کنند. ببینید؛ مخاطبان دیروزین شعر، همه در زیر خاک خفته اند. درست است که ما امروز از شعر حافظ و مولانا و سعدی لذت می بریم و با این استدلال، می توانیم این را هم بپذیریم که همان طور که مخاطبان امروزین از اشعار گذشتگان (با وجود آن زبان کهن) لذت می برند، بتوانند از شعر ما (با همان زبان) هم لذت ببرند و با آن ارتباط برقرار کنند ولی استفاده از زبان و مخصوصاً فضاها و مضامین و محتواهای شعر کهن در شعر امروز فارسی، از آن رو خطیر است و ریسک دارد که معلوم نیست شاعر امروزی بتواند چنان چیره دستانه از زبان کهن بهره ببرد که شعرش بتواند با قله های شعر قدیم برابری کند و چونان آن اشعار چنگی بر دل مخاطبان امروز و فردای شعر بزند. در واقع، این بیم نیز وجود دارد که این قبیل اشعار (اشعار آرکاییک در زمانه ی ما) در بین خروارها شعر از این دست که قدما گفته اند، گم شود و آن چنان که باید دیده نشود. بله، از خیل شاعران امروز، یک «سایه» هم ممکن است بتواند پیدا شود که گاهی غزلش از فرط قوت، با غزل «حافظ» اشتباه گرفته می شود. اگر شاعر چنین اعتمادی به خود دارد، بسم الله! در این صورت، البته که خوب است اگر با همین زبان بنویسد و اشعاری عالی با زبان و فضای کهن بیافریند. اما سخن این است که تا چه مایه می توان مسائل امروز شاعر و مخاطب را با این زبان بیان کرد؟ آیا مخاطب شعر فارسی به اندازه ی کافی مطالبی در باره ی افتادن گردن شاعر در زنجیر زلف معشوق و شکار شدن دل عاشق توسط معشوق و تشبیه روی معشوق به ماه و ناله ی شبانه ی عاشق و قصد عاشق برای شکار معشوق آن هم با کمند و آتش گرفتن خرمن عاشق با برق نگاه معشوق و اثر نکردن ناله ی عاشق بر دل معشوق نشنیده است و این قبیل مضامین هنوز می تواند او را تکان دهد و با خود همنوا کند و دلش را ببرد و برایش زمزمه پذیر باشد و جای اشعار قدما با همین مضامین را در ذهن و زبان مخاطب بگیرد؟
تصمیم گیری در این مورد را ـ که اتفاقاً همین آغاز راه شاعری بهترین موسم آن است ـ به خود شاعر واگذار می کنم و امیدوارم شاعر در راه های نرفته و اشعار ناسروده اش هر مسیری را که در پیش می گیرد، به رستگاری و کام روایی بینجامد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
احسان حوت میردوستی » شنبه 16 دی 1396
سلام وقت بخیر. بابت توجه و نقد خوبتان و راهنمایی ارزنده تون سپاسگزارم.
محمّدجواد آسمان » یکشنبه 17 دی 1396
منتقد شعر
درود بر شما آقای میردوستی عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.