کمی اراده بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : گل احمد
شاعر : ,موسی صباغیان


عنوان شعر اول : گل احمد

گل احمد، شاخه طوبی
دارم از روی جان نور خدا می بینم عرشیان را همه در نور ولا می بینم
شب میلاد تو ای فخر جهان، مادر! در ولادت همه جا نور صفا می بینم
چشم نرگس به جمالت به کمالت باز است دستِ نیلوفر و گل را به دعا می بینم
شاخِ طوبی! ز درختت گلِ احمد بارید در دل باغ جهان، شور و نوا می بینم
وقتِ افطارِ علی جامه دران پا کوبان «هل اتی» را چه به جا سوی وفا می بینم
اسوه ی احمد و آلش چه بگویم دیگر برترین گوهر کان را چه رها می بینم!
میوه ی شاخه ی طوبی به بَرَم نارس شد مدفنش را به نهان، سرّ خدا می بینم
مرغ حق، پر زد و جانانه به یزدان پیوست از علی همسر و همراه جدا می بینم
ای که در اوج و معانی به مثل دریایی ناتوانی همه در شعرِ «صبا» می بینم



غزل تاریخی-اجتماعی
ایرانِ دیرینم مرا نگذار و نگذر تاریخ خونینم مرا نگذار و نگذر
من در شجاعت پیرو حیدر علیّم در خورد تحسینم مرا نگذار و نگذر
چشم طمع بر خاک خاور همچنان باز چشم جهان بینم مرا نگذار و نگذر
شد تیره از چنگیز و از تیمور و تاتار چشم نظر بینم مرا نگذار و نگذر
زخم از مغول من بر بدن دارم برادر! بنشین به بالینم مرا نگذار و نگذر
باید بساط دشمن دیرینه را زود مردانه برچینم مرا نگذار و نگذر
اصلا رها کن زندگی با جغد ها را از نسل شاهینم مرا نگذار و نگذر
مثل شتر در خواب دیدم پنبه دانه در خواب شیرینم مرا نگذار و نگذر
درد مرا تنها خدا داند چه دردی است محتاج تسکینم مرا نگذار و نگذر


«به یاد ماه دلم محدثه»

کنون که بعدِ سال ها تپیده ام برای تو چگونه دل کَنَم ز یاد و خاطرِ صفای تو؟
همیشه ماهِ کاملم تو را سلام می کنم دوباره سر، دوباره جان فدا کنم به پای تو
دوباره قلب من، میان قلب پاک دخترم «دوباره دست های من، میان دست های تو»
به یاد روزهای خوش به یاد با تو بودنت به یادِ خوبِ خاطراتِ خنده ی صدای تو
چه قدر، بوی گل به باغِ خانه ی پدر شدی به باغِ آرزو چه قدر خالی است جای تو؟!
دوباره آه می کشم که دلشکسته ام هنوز مرا ببین که آمدم به سمتِ ناکجای تو!
بدون شک، ماهِ دلم محدثه! برای من کسی چنین نمی رسد به پای تو به جای تو!


السلام علیک یا باب الحوائج
نشانت را از باد می پرسم. با آن که می دانم دستانش پر از زنجیر هارون است و از آفتاب! با آن که می دانم آن جا شب است و نابکاران، بر گردن آیینه زنجیر بستند. اما سروی همچنان با قامت فریاد ایستاده است. یا خورشیدی که در محاق زندان ، فرو نشسته است و توان شنیدن صدای سوگ تازیانه ها و آهن را ندارد. یا بهاری در زنجیر که میله ها شاهد سجده های آسمانی اش هستند.آه! ای هفتمین ستاره، چشم های بارانی خواهر خورشید هشتم، این جا منتظر توست. خداحافظ ای سال های زندان و زنجیر! یا باب الحوائج!

دعا
قطعا شروع عشق خدا با دعای توست راز و نیاز، لازمه ی ربنای توست
جداً حلاوتی ز دعا نیست بیشتر این شهد جانفزا ز ازل هم سزای توست
جان تو با دعا به تکامل رسید، پس رمز عبور، سوی خدایت دعای توست
ندبه، کمیل، عهد و مجیر، جوشن کبیر شاخص ترین، سلاحِ توسل برای توست
«راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست» تنها مسیر آن گذر از ندبه های توست



جمعه
شروع می شود مسیر عشق با جمعه نشسته ایم منتظر به راه تا جمعه
قدم قدم وجود من نشانه ی تو شد که می رسد به سوی من ز جاده ها جمعه
تمام هفته را به انتظار طی کردم رسانده ام ز ابتدا به انتها جمعه
هنوز انتظار، در رگ زمان، جاری تمام لحظه هاست سرخ و با صفا جمعه
دوباره سینه ها غزل غزل ترانه ها شود قنوت آینه پر از خدا جمعه


عنوان شعر دوم : صلوات
صلوات

عنوان شعر سوم : صلوات
صلوات
نقد این شعر از : جواد نوری
باسلام خدمت دکتر صباغیان و ارادت و سپاس بخاطر ارسال شعر به پایگاه نقد برای نقد.

تعداد آثار ارسالی شما با عناوین مختلف نمایانگر شوق سرشار شما برای شعرگفتن است و عامل مهمی در موفقیت هرکسی قلمداد می شود. این نشاط و پیگیری و اشتیاق بهرحال شمارا در رسیدن به شاهد مقصود یاری خواهد کرد.
گل احمد شاخه طوبی، غزل تاریخی اجتماعی، ماه دلم محدثه، باب الحوائج، دعا، جمعه
چنانکه ازین عناوین پیداست غالبا سروده ها در فضای آیینی و مذهبی هستند.و‌امید که ماجور باشید. اما اشکالاتی دامن گیر این آثار است که به آنها اشاره می کنم.
قبل از هرچیز نوع اشکال در نوع اشعار است شما ابیات را به شیوه قدمایی روبروی هم نوشته آید و چون فواصل بین مصاریع رعایت نشده خواننده تصور می کند با بحر طویل یا مستزادو قوالب دیگری روبروست. نوع نوشتارباید چنین باشد:
گل احمد، شاخه طوبی
دارم از روی جان نور خدا می بینم
عرشیان را همه در نور ولا می بینم

شب میلاد تو ای فخر جهان، مادر!
در ولادت همه جا نور صفا می بینم

چشم نرگس به جمالت به کمالت باز است
دستِ نیلوفر و گل را به دعا می بینم

شاخِ طوبی! ز درختت گلِ احمد بارید
در دل باغ جهان، شور و نوا می بینم
...
درهمین سروده مصاریع اول بیت اول و دوم چیزی افتاده است. اگر اشکال تایپی نباشد اشکال وزنی محسوب می گردد و باید رفع گردد.مثلا دارم از رویت جان نور خدا می بینم. همینطور بیت دوم.

‌به لحاظ مضمون چنانکه پیداست شعر پخته و منسجم نیست. عموما سرودهایی بااین شکل و شمایل برای جشنیو شب میلادی و برنامه های اینچنین ساخته می شوند و غایت آمالشان القای شور و هیجان به اعضا و دوست داران حضرات است.ومعمولا توجهی به جوهر شعر ومضمون و محتوی نمی شود. چنین که از سروده نخست شما برمی آید این غزل برای حضرت زهرا ع سروده شده است. دلالت هایی چون گل احمد و شاخ طوبی چشم نرگس وقت افطار. علی، هل اتی و... مارا به این سمت سوق می‌دهند. اما اگر با آرامش و بدون آن اشتیاق های زود گذر شعر را بخواند متوجه می شوید این غزل خیلی پریشان است. ضعف تالیف دارد. معنا وضوح ندارد. مثلا شاخ‌طوبی ز درختت گل احمد بارید هیچ سنخیتی بین شاخ طوبی و درخت و کل احمد و باریدن وجود ندارد.سا برترین گوهرکان را چه رها می بینم و‌الی آخر. بعد همین سروده برای شب میلاد و‌شادی و بارش نور و بصورت ناگهانی به مدفن و پر زدن روح از بدن و جدایی حضرت علی از زهرا به میان می آید.بازهم هیچ سنخیتی دراین میان وجود ندارد. در چنین سروده‌هایی اکتفا به اطلاعات سنتی و کهنه از تاریخ و سیره ائمه هدی صلوات علیهم نکنید و دیگر آنکه اگر میلاد است شعر تا آخر ویژه جشن و‌شادی و اگر متعلق به وفات و شهادت است کلا در همان فضا باید باشد.
در شعر جمعه هم این بهم ریختگی وجود دارد. اصلا نمای شعر مشخص نیست. وزن ناسالم است. فقط جمعه بعنوان ردیف در انتهای هر خط تکرار شده است و از دیگر عناصر شعری خبری نیست. عجیب است شاعری که در شعر قبل در بحر رجز مثمن مخبون هنرنمایی کرده چطور وزن گاه گاه از دستش درمی رود.

بهرروی در شعردوم هم این اشکالات تا حدودی وجود دارد. نکته مهم اینست که صرفا بخاطر آوردن اطلاعات و اسامی و‌عناوین تاریخی شعر عنوان تاریخی برخود نمی گیرد. بااین حال یک نقطه روشن در این غزل وجود دارد و آن بخش پایانی شعر است که توانسته است ای سروده را از شعارصرف نجات دهد و آن بیت طنز آمیز:
همچون شتر در خواب دیدم پنبه دانه
در خواب شیرینم مرا نگذار و مگذر
یعنی تمام آنچه در ابیات سابق گفته بودم محصول همین خواب بوده. طنز ملیح و دلنشینی ست و چون در بخش پایانی قرار دارد موجد شگفتی و لبخند نیز هست
تااینجا امتیازات شما علیرغم توانایی های زیاد شما منفی ست و اراده ای قوی تر میخواهد تا ظرائف شعر را جدی بگیرید و ساده از کنارشان رد نشوید.


با توجه به این که نقد بعدی هم در مورد سروده های جنابعالی ست به همین مقدار بسنده می کنم و در نقد دیگر در خدمت شما خواهم بود

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.