می‌توانیم




عنوان مجموعه اشعار : امروز
شاعر : مهرداد ابراهیمی


عنوان شعر اول : ساعت
حال را گم کردن از در خاطره پیدا شدن
بوسه بر تقویم و هرگز راهی فردا شدن

خوب ِ دیروزی که دیگر جزو بد ها می شود
گریه بودن، بچگی کردن سپس دریا شدن

واژه واژه لحظه ها را دست بردن، بُر زدن
در گذشته سوختن، در باخت ها معنا شدن

رأس ساعت خودکشی از بین شن ها با سقوط
هی زمین خوردن، زمین خوردن، زمین خور... پا شدن

مرگ بودن در زمان حال و پشتش زندگی
زندگی را روی کاغذ پوچ کردن [یا شدن]

گیج بود و گیج تر پشتید ساعت ها به خود
زندگی بد بود؛ اما بد تر از این ها نشد

عنوان شعر دوم : ایستگاه
وقتی که زندگی اتوبوسی خراب و بی در است
وقتی که مقصدت... امیدت نیست... جای دیگر است

وقتی که هیچ می شود پایانه ی هر آرزو
وقتی که راه تو پر از هیچ است، خالی از هر است

وقتی که خواب های خوش می بینی از درون ولی...
وقتی که عمر جادّه از وقت خواب کم تر است

وقتی که پیچ پیچ می جنگد مسیر با مسیر
وقتی که جنگ با خودت هم جنگ نابرابر است

وقتی که قلب کوچکت قرمز ترین چراغ توست
وقتی که رنگ قلبت از تسکین لطف خنجر است

وقتی که راه ها به آخر می رسند... ناگهان...
از غم پیاده شو که اینجا ایستگاه آخر است

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور


می‌توانیم وزن را کامل رعایت کنیم؛ می‌توانیم قافیه‌ها را خوب جا بیندازیم؛ می‌توانیم حرف‌های زیبایی‌ را هم (فلسفی، عاشقانه، اجتماعی) در همین وزن‌ها و قافیه‌های به‌ظاهر خوب بزنیم؛ می‌توانیم کارهای دیگری هم بکنیم، حتّی می‌توانیم تصویرهای زیبایی هم بسازیم، و این در حالی باشد که هنوز شعری در ذهن نداشته باشیم و شعری ننوشته باشیم. پس با این عناصر (وزن و قافیه) به‌اضافه‌ی حرف‌های خوب یا بد نمی‌توانیم ادّعای شعرنویسی داشته باشیم. مگر تصویرسازی شعر است؟ می‌خواهم بگویم و خودم را هم متوجّه این قضیه بکنم که اوّلین عاملی که ممکن است ما را و تو را به این خیال بیندازد که شعر گفته‌ایم و ناگاه و ناآگاه به خیال شاعر بودن بیندازد وجود وزن است در شعر، ولی این فقط یک خیال است و فقط در سطح یک «خیال کردن» است. دلیل این خیال هم این است که از ابتدای خلق شعر فارسی تا همین پنجاه شصت سال پیش، وزن عنصر جدایی‌ناپذیر شعر بود، و شاید به جرئت بتوان گفت، کسی فکرش را هم نمی‌کرد یک روز متنی نوشته شود، و آن متن وزن نداشته باشد و گروهی هم پیدا شوند و آن را شعر بدانند، در مخیّله‌ی کسی نمی‌گنجید که بدتر از آن، آن نوشته قافیه‌هایش هم معلوم نباشد کجایند یا اصلاً قافیه هم نداشته باشد. پس با این زمینه وزن هنوز عنصری‌ست که خیال‌هایی را در خودش درست می‌کند و به ما القا می‌کند.
حالا چرا من این حرف‌ها را اینجا و زیر غزل‌های آقای مهرداد ابراهیمی می‌زنم؟ آیا نظرم این است که این غزل‌ها تا شعر شدن فاصله دارند؟ آیا نظرم این است که این نوشته‌ها فقط وزن‌ها و قافیه‌ها و احیاناً حرف‌های قشنگی‌اند؟
نمی‌دانم چرا پس از چند بار خواندن این شعرها این احساس در من غلیان کرد که باید این‌جا این حرف‌ها را بگویم؛ در حالی که واقعاً می‌توانستم زیر بسیاری از شعرهای دیگر هم این کلیات را بگویم. ولی، در هر صورت، این احساسِ قوی در من است و آن را دارم که گاه زیرکانه وزن را سرپوشی می‌کنیم (بسیاری از ما نه فقط شاعر این شعرها) برای پنهان کردن شعر نبودن نوشته‌هایمان به خیال شعرنوشتن.
این‌جا می‌توانیم از خودمان، یا از هر کس دیگر، بپرسیم پس شعر چیست و‌ چه‌چیزی آن را به‌وجود می‌آورد؟
می‌توانیم بگوییم مهم‌ترین و بنیادی‌ترین عنصری که ما می‌توانیم به یاری آن شعر بنویسم و خودمان را خالق ببینم «تخیّل» است؛ عنصری که در بسیاری از شعرهای امروز ردّی از آن هم نمی‌بینیم؛ درواقع عنصر غایب شعرهای نوشته و ننوشته و نوشته و شعرنبوده‌ی ما تخیّل است. تخیل هرکس فقط تخیل اوست.
چیزی که در این شعر (منظورم این‌جا شعر اوّل آقای ابراهیمی است) برجسته شده است و شاعر سعی کرده به کمک آن زبان را دور از عادت روزانه کند، آوردنِ صورت‌های مصدری افعال است. ولی وفور این وضعیت در پایان معلوم نیست برای چیست؟ چرا این‌همه مصدر در شعر است؟ شاعر می‌خواهد با این مصدرها چه کند در شعر؟ چه تخیّل «موقعیت‌ساز»ی درنهایت پشت این صورت‌های زیادی‌ست؟
زبان و سازندگان آن، کلمه‌ها، ابزار کار شاعر است و آخرِکار این عناصرند که خلق موقعیت یا تصویر می‌کنند. شاعر باید متوجّه این باشد، فقط یکی‌از صورت‌ها و امکانات زبان مصدرهای آن‌اند؛ چه استفاده‌ای از آن می‌خواهیم بکنیم؟

شعر دوم نشان می‌دهد با یک شاعر جستجوگر طرفیم. جست‌وجو در کجا؟ جست‌وجو در عاملی که ربط مستقیم به شعرسازی ندارد؛ جست‌وجویی که باز هم درحدِّ وزن شعر باقی مانده است. امّا یک شاعر جست‌وجوگر باید بداند جست‌وجوی او نباید در عواملی خلاصه شود که ربط مستقیم به ساخت شعر نداشته باشد، یا عواملی که دراصل و واقعاً بیرون از شعرند. این جست‌وجوی بیرون‌ از شعر چقدر نیروی شاعر را از شاعر گرفته است و به خود معطوف کرده است؟ خودش می‌تواند قضاوت کند.
به صرف ابداع یک‌ وزن تازه، یا استفاده از یک وزن کمتر استفاده شده (که البته می‌تواند مخاطب را درگیر خود کند) وزنی که ریتم ناپیدایی هم دارد و ممکن است خوب هم باشد و بتوانیم مقداری از آن بهره ببریم، نمی‌توانیم مدعیِ رسیدن به شعر باشیم. سعدی و حافظ هیچ‌ وزن تازه‌ای به وزن‌های شعر فارسی اضافه نکرده‌اند، ولی نمی‌توانیم هنرشان را انکار کنیم.گ، یا بگوییم شاعر نبوده‌اند. پس شعر چیز دیگری می‌خواهد غیر از وزن و قافیه و... . من منکر این نیستم که زمانه‌ی ما ممکن است تازگی‌هایی در همه‌ی وجوه خود احتیاج داشته باشد، و این تازگی‌ها می‌تواند در ابداع وزن هم باشد، ولی یقین دارم شاعر ابتدا باید به این بیندیشد که عناصر شعرسازش را تازه، و مهم‌تر، مختص به خود کند، نه عناصر عارضی را. می‌توانیم وزن غریب یا گسترش‌داده‌ای داشته باشیم، می‌توانیم یک‌ چیز را هی تکرار کنیم، می‌توانیم خیلی چیزها داشته باشیم، می‌توانیم... شعر ننوشته باشیم.


ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۲
مهرداد ابراهیمی » شنبه 25 آذر 1396
سلام . کاش به جای تمرکز روی وزن (که انتخاب وزن اصلاً اتفاقی بود و دست و پا گیر هم نشد و هدف نبود) ، به این هم اشاره ای میکردید که چرا این اشعار از تخیل عاریَند.
حسین جلال‌پور » دوشنبه 16 بهمن 1396
منتقد شعر
سلام، ببخشید من امروز دیدم پیام شما را! این کار هم شدنی‌ست.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.