ابتدا، وزن نیمایی را بیاموز




عنوان مجموعه اشعار : تمنای دل....
شاعر : دانیال فریادی


عنوان شعر اول : وچراغی روشن....
شب ارامی بود
و چراغی روشن
کلبه ای را از دور نشانم می داد
!
که دران
پنجره هایش رو به قبله باز می شد

رهسپار بودم
توشه ای پر از افکار مشوش
بر دوش

به گمانم ان شب
انتظار ملاقات کسی را داشتم

سرراهم
شبانی دیدم
گله اش را مژده فصل چرا می داد!
وصدایی شنیدم
که یکریز درگوشم یاسین می خواند
ایه هایی که هم صوت باران بودند
گاه بشارت می دادند
گاه نکوهش می کردند
همه استخوان های تنم می لرزید!

وچراغی روشن
جاده ای را از دور نشانم می داد
جاده ای سبز
وچمنزاری وسیعی
که صدای ساز از چمن هایش به گوش می امد
و کسی روی دیوار باغی نوشته بود
ایستگاه صلواتی نداریم اینجا
اینجا
عشق اغاز تمام غم هاست
و کسی پابرهنه
به طواف خانه ی کعبه میرفت
از کویری دور
ماسه های داغ

پسری را دیدم
خیره به دروازه ی شهر
پی پنجه ی افتاب می گشت!
پی شادی
پی عشقی خاکی

من از تردید غریبی عرق حیرت بودم
عرق پژواک صدای بادبانی
که مرا سمت مشرق می برد
عرق احساس پریدن در باد

وچراغی روشن
افقی را از دور نشانم می داد
که دران..
خداوندبا لبخندش
کهکشان را
به چرخش وا می داشت
ونگاهش
متبرک می کرد
همه سلول ها را

وجلال عیسی روی دوش ابر ها پیدا بود
وعصای موسی
طی قانونی مصور
به شفا خانه ی نابینایان اهدا شده بود
و عبای محمد(ص)
جان پناه ی همه گل ها در فصل یخبندان شده بود

با تشکر
دانیال فریادی





عنوان شعر دوم : ...
.....

عنوان شعر سوم : .....
....
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از دوست شاعر ما یک شعر نیمایی رسیده است با نام «و چراغی روشن...»؛ شعری بر وزن فَعَلاتُن که طبعا در هر سطر، این رُکن(فَعَلاتُن) به اقتضای حال و فکر شاعر، می‌تواند یکی، دو تا و یا سه تا و چهار تا شود و بیشتر.
بی‌شک شکستگی وزن و خارج‌شدن از آن، می‌تواند به توانایی و بلاغت و حتی به اندیشه و مضمون اثر لطمه وارد کند؛ زیرا مخاطبی که به‌وقت خواندن مدام و یا گاه‌گاهی با این شگستگی وزنی مواجه می‌شود، مثل راننده‌ای ناشی و نابلد می‌ماند که هر چند متر به چند متر، ماشین را در دست‌اندازها و چاله و چوله‌های جاده می‌اندازد و توانایی آن را ندارد که به‌گونه‌ای براند که راحتی و آسودگی برای خود و همراهانش بیاورد. طبعا چنین راننده‌ای با همراهانش لذتی از این سفر نخواهند برد که هیچ، حتی اسباب خورد شدن اعصابشان را نیز فراهم خواهد آمد. در واقع این شکستگی وزنی و رعایت نکردن وزن می‌تواند گوینده را در بیان مفاهیم الکن کند و در ایجاد محتوا ناتوانش سازد. چرا که شعر نیمایی هم همچون شعر کلاسیک ابتدا بر پایه‌ی وزن استوار شده است و گوینده‌اش ناگزیر از رعایت آن است. درست عمل نکردن به وزن در شعر کلاسیک و شعر نیمایی به‌معنای خراب‌کردن دیگر پایه‌های آن‌هاست؛ زیرا یکی از رکن‌های شعر کلاسیک و شعر نیمایی، وزن شعرشان است.
اثر ارسالی آقای دانیال فریادی در سطرهای ذیل دچار اشکال وزنی هستند. البته من بعضی از سطرها را تقسیم بر دو کردم، که با این کار، گاه یکی از سطرها، یا حتی هر دو سطر، وزنشان درست می‌شود. یعنی شعر نیمایی بر وزن فعلاتن، می‌تواند سطری از آن فعلاتن فعلاتن فعلاتن باشد یا سطری از آن فعلاتن فعلاتن فعلات یا رکن آخرش فَعَل یا فَع باشد. منظورم بر اساس این معیار بود. البته اگر همه‌ی سطرها از یک نظم پیروی کنند، بهتر و موثرتر خواهد بود.
سطرهای دچار اشکال وزنی به‌ترتیب آمده‌اند:
«نشانم می‌داد!»
«رهسپار بودم.»
در سطر ذیل:
«پرِ از افکار مشوش بر دوش.»
اگر «از» را برداریم و «پُر» هم بشود «پُرِ»، مشکل وزن حل می‌شود:
«پرِ افکار مشوش بر دوش».
«انتظار ملاقات کسی را داشتم.»
«شبانی دیدم.»
در سطر زیر «شنیدم» بشود «بشنیدم»، وزن درست می‌شود:
«و صدایی شنیدم/ و صدایی بشنیدم.»
و در سطر ذیل اگر «یکی» به‌جای «یکریز» بیاید، وزن درست می‌شود:
«که یکریز در گوشم یاسین می‌خواند»/ «که یکی در گوشم یاسین می‌خواند.»
«همه» را در سطر ذیل حذف کنیم، وزن درست می‌شود:
«همه استخوان‌های تنم می‌لرزید!»/ « استخوان‌های تنم می‌لرزید!»
«نشانم می‌داد.»
«ی« در «چمنزاری» اگر حذف شود، وزن درست می‌شود:
«و چمنزاری وسیعی»/ و چمنزار وسیعی.»
«که صدای ساز از چمن‌هایش به گوش می‌آمد.»
«و کسی روی دیوار باغی نوشته بود.»
«نداریم این‌جا.»
«ی» به »پا» بچسبد، وزن درست می‌شود:
«و کسی پا برهنه»/ «و کسی پای برهنه.»
«به طواف خانه‌ی کعبه می‌رفت.»
«پی پنجه‌ی آفتاب می‌گشت!»
«من از تردید غریبی عرق حیرت بودم.»
«عرق پژواک صدای بادبانی.»
«که مرا سمت مشرق می‌برد.»
«نشانم می‌داد.»
«خداوند با لبخندش.»
«به چرخش وا می‌داشت.»
«و عبای محمد.»
به لحاظ محتوا و مضمون و اندیشه شعری نیز، همان‌گونه که در ابتدا گفتم، شعر دچار مشکل وزنی نمی‌تواند اثر خوبی از آب درآید؛ زیرا یکی از ارکان شعر نیمایی وزن عروضی است که البته در هر سطر به اقتضای معنا، فضا، احساس و خیلی مسایل دیگر، کوتاه و بلند می‌شوند.
با این‌همه از سطر درخشان ذیل:
«آیه‌هایی که هم‌صوت باران بودند.»
و نیز این از سطرها که نشان از استعداد شاعرانه‌ی آقای دانیال فریادی دارد، نباید غافل بود:
«و چراغی روشن
افقی را از دور
نشانم می‌داد
که در آن...
خداوند با لبخندش
کهکشان را
به چرخش وا می‌داشت
و نگاهش
متبرک می‌کرد
همه سلول‌ها را.»
بخشی از شعر آقای دانیال فریادی که به ما و او یادآور می‌شود که شعر بلند را رها کند، تا توانایی انسجام‌بخشیدن به شعرش را داشته باشد؛ حداقل فعلا رهایش کند. ضمن این‌که شعر بلند گفتن دلیل بر برتری یا چیزی در شعر نیست!
سطرهایی از اثر آقای دانیال فریادی نیز تحت تاثیر سهراب سپهری است که البته هر شاعری باید به‌مرور از زیر بار این تاثیر مستقیم که چیزی جز تقلید نیست رهایی یابد:
«پسری را دیدم
خیره به دروازه‌ی شهر
پی پنجه‌ی آفتاب می‌گشت!
پی شادی
پی عشقی خاکی
من از تردید غریبی عرق حیرت بودم
عرق پژواک صدای بادبانی
که مرا سمت مشرق می‌برد
عرق احساس پریدن در باد.»
سطرهای ذیل هم عمق و احساسی ندارند، و سطرهایش در سطح است.
«و جلال عیسی روی دوش ابرها پیدا بود
و عصای موسی
طی قانونی مصور
به شفاخانه‌ی نابینایان
اهدا
شده بود
و عبای محمد(ص)
جان‌پناه همه‌ی گل‌ها
در فصل یخبندان شده بود.»
با آرزوی توفیق برای آقای دانیال فریادی، سفارش می‌کنم کتاب «عطا و لقای نیمایوشیج» که نام دیگرش «بدایع و بدعت‌های نیمایوشیج» است و اثری از اخوان ثالث است را حتما بخواند که شرح مفصلی است در نوع و چگونگی وزن و قافیه و... در شعر نیمایی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
دانیال فریادی » چهارشنبه 03 شهریور 1400
سلام بر استاد ادب وتشکر از نقد پر محتوای شما وتشکراز راهنمایی های استاد مهربان و شریف به ویژه که وقت گذاشتید و ممنون از معرفی کتاب ارزشمند استاد اخوان ثالث دانا با تشکر مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.