ضعف در اوج مبالغه




عنوان مجموعه اشعار : زلال
شاعر : حمید فیروزآباد


عنوان شعر اول : نوستالژی
دنیا زیبا نبود
همه چیزش را عوض کردم
چندی خوش بودم
دلم تنگ شد
گذشته را خواستم بکشم
افسوس
قوانین فیزیکی این اجازه را نداد


عنوان شعر دوم : ملاحت
حلاوت نگاهش به تندی گرایید
و من جامانده از کاروان
چشم دوخته بر آسمان
که سرشتش ترش بود
سرنوشت خود را به بادهای موسمی سپردم
و زورق یخ شکنم را
رهسپار برکه های نقره ای کردم
و بر سراب فواره اش
نقشی از دو چشم کشیدم
که چشمانم را می پایید
و این چهار چشم
در زلال به هم زل زدند
دستی از غیب آمد
آب را به هم زد
و خیال از سرپرید


عنوان شعر سوم : دو بیتی
ازین دست آمدم در دست دیگر
قراری نیست در چشمان دلبر
ندارم ارزشی فی نفسه کاغذ
شدم ناخواسته در چرخ محور

به حبلی که به چه انداخت جستم
نهادم گردن و دوال بستم
ز هسته ی زمین بردم به اطلس
به آنی کرد خالی پای بستم

غباری روی کهنه دفتری بود
کشیدش دست و فوتی کرد مه زود
سرشکی مختلط گشت و گلی خشک
بلندین کنده از دود و ازو دود

هر 5 اثر مرداد 1400
نقد این شعر از : جواد نوری
درود بر جناب فیروز آباد و ممنون از توضیح مختصرتان درباره علاقه تان به شعر کهن و تمایل به شعر آزاد.

به احتمال فراوان منتقدان معزز در شعرهای قبلی شما مقدمات را گفته آند و خوانده اید. به همین خاطر بنده مستقیماو‌ بدون تعارفات معمول به همین آثار ارسالی می پردازم.

عنوان شعر نخست شما نوستالژی ست.اگرچه مضمون و محتوی و آنچه از ذهن و زبان شما تراوش کرده و صاحب عنوان شده باهم اشتراک و ارتباط چندانی ندارند اما بااین نام گذاری احتمالا می خواستید ذهن خواننده را به سمت چیزی که دوست داشته آید نزدیکتر کنید یا مسیر دریافت معنی را برای خواننده و منتقد هموار تر نمایید.
ولی واقعیت اینکه این اتفاق رخ نداده و سروده شما هرچند ابهام و پوشیدگی چندانی ندارد و معنی مستتر آشکارتر از آن است که دنبال کشفی تازه و حرفی پنهان بگردیم.
دنیا زیبا نبود
همه چیزش را عوض کردم
چندی خوش بودم
تااینجا بدون در نظر گرفتن لوازمات دیگر که در ادامه به آنها خواهم پرداخت روالی مشخص وجود دارد اینکه دنیا چون باب میلم نبود و زیبایی خاصی نداشت شخصا وارد شدم و همه چیزش را عوض کردم. و از اراده خود و تغییر جهان مدتی نیز شاد بودم. عنصر موجوددراین بخش شعر مبالغه است. بااستفاده از مبالغه و اغراق سه سطر اول نوشته شده و در حکم مقدمه شعر است. و بخش دوم:

دلم تنگ شد
گذشته را خواستم بکشم
افسوس
قوانین فیزیکی این اجازه را نداد.

آنچه در بخش پایانی در ذهن خواننده برجسته می شود عجز و درماندگی ست. عجزی که پس از آن مبالغه بخش اول محلی از اعراب ندارد. اراده ای که می تواند جهان بی خوشی و تکراری را به نفع میل خود تغییر دهد و آن را زیبا کند در بخش بعدی واقعیت موجود را می پذیرد. و به قوانین طبیعت گردن می نهد. دقیقا زمانی که قرار بود اصول و قوانین طبیعت بهم زده شود تا شعر رقم بخورد.
ممکن است این سوال ایجاد شود که چطور شاعر در بخش اول این شعر کوتاه دنیا را تغییر داد آنهم با آن تبختر و غرور مخصوص خود ولی در مقابل گذشته کاملا اسیر است و تن به قانون می دهد و توان تغییر که نه توان کشیدن ان را ندارد؟ این تناقض باعث پریشانی متن است و تازه ارتباطی که با عنوانی که بر آن نهاده بودید وجود ندارد.

در سروده دوم‌ اما روال اندکی مبهم و نزدیک به شعر است. حداقل از کلمات بهتر استفاده شده وتعدادی از کلمات اشتراک حروف دارند و خود به تقویت موسیقی منجر شده است
اما آنچه در بخش دوم غایب است عدم شکل گیری مضمون و‌شعریت است. بعبارتی ساده تر اصلا معلوم نیست شاعر قرار است چه چیزی بگوید. وجود واژگانی چون کاروان و چشم به آسمان دوختن ارتباطی به زورق یخ شکن و بادهای موسمی برمه نقره ای و.. ندارد. متن پریشان است. ترکیب ها نمادین هم نیستند تا به معانی دیگری دلالت کنند. اینجا هم ابهام و پریشانی خواننده را پس می زند.

اما آنچه متن شما بعنوان شعرکم دارد موسیقی ست. کلام شما فاقد موسیقی ست. جملات خبری پست سرهم کار گرفته می شوند و جذابیتی برای خواننده رقم نمی زنند.

در شعرهای وزن دار شما اما جز یک مورد جزیی یعنی مصرع سوم دوبیتی دوم اشکال خاصی وجود ندارد علاقه خاص شما مشخص است و بیانگر توانایی شما. اما آن علاقه به استاد منوچهری فقط بخش اول شاعری شمارا دربر می‌گیرد بقیه راه باید از دیگر قلل مرتفع شعر فارسی نیز استمداد همت کرد. انهاراهم بخوانید. حافظ و سعدی و مولانا را دریابید. اگر به اندازه عشقی که به استاد منوچهری دامغانی دارید به سایر استادان شعر و هنر عشق و علاقه داشته باشید بشارت باد شمارا که به زودی جایگاه خویش را در عرصه شعر خواهید یافت.باآرزوی توفیق و‌سلامتی و ارادت مند

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۲
جواد نوری » سه شنبه 02 شهریور 1400
منتقد شعر
دمت گرم و سرت خوش باد. به امید سلامتی و توفیق شما مخلصیم و ارادتمند حمیدآقای عزیز
حمید فیروزآباد » جمعه 29 مرداد 1400
با عرض سلام محضر جناب آقای نوری دام ظله نمیدانم اگر این تغییر را بدهم کژتابی مرتفع میشود ...عوض کردم حتی قوانین فیزیکی...افسوس نشد مبالغه بالاتر از این است که مثلا ناملایمات را تغییر دهم بلکه جهان جدید 180 درجه متفاوت از این جهان است حال در جهان جدید قوانین فیزیکی اجازه نقاشی نمیدهد حتی ناثر هم تغییر کرده و از نهایت قدرت به نهایت عجز افتاده است عمرتان پربرکت باد حمید فیروزآباد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.