حکایت نمک و کنجد




عنوان مجموعه اشعار : __________
شاعر : ابوالفضل محمدی


عنوان شعر اول : اخم های کهنه

بی تو از سرما به دستم "ها" کنم
با تو حس شادی و گرما کنم

می رسی از راه و خنده بر لبت
آمده تا غصه را امحا کنم

خندهء جادویی ات باعث شده
اخم های کهنه ام را وا کنم

تا شوم راهی قلبت لازم است
کفش احساس خودم را پا کنم

باز در آغوش تو گم می شوم
تا دوباره خویش را پیدا کنم

عنوان شعر دوم : روز های بی تو
مانده ام خیره به سیمای شبیه حوری ات
بر ندارم چشم را از روی ماه و نوری ات

تا که لب وا می کنی پر می شود قندان من
وقت این شد چای تازه دم کنی در قوری ات

خنده هایت شد شروع عاشقی های من و
کرده عاشق تر مرا آن اخم های صوری ات

خنده هایت یک گسل شد زیر روح خسته ام
من تکان ها می خورم با خندهء اینجوری ات

روز هایی که نباشی پیش من ای نازنین
قهوه ها را تلخ می نوشم به طعم دوری ات

عنوان شعر سوم : کما

چشماتو وا کن شاید این برزخ تموم شه
می تونه این خونه دوباره جون بگیره
با نور چشمای تو حتی میشه خورشید
وقت طلو(ع) از شرم تو روشو بگیره

خاموش خوابیدی و دنیا سوت و کوره
از بس چشاتو بستی دنیا سردِ سرده
میشه دوباره باز شه چشمای نازت؟
تا باز شه،گرما به دنیا بر می گرده

ده ساله که خوابی و انگاری که از سقف
وارونه آویزونم و دنیا برعکسه
می خندی اما خندهء تو جون نداره
خنده‌ت برای من فقط تو قاب عکسه

ده ساله روی تخت خوابیدی عزیزم
نه هیچ حرفی،نه اشاره،نه صدایی
حتی یه تار مشکی تو مو های من نیست
ده سال میشه ماه من توی کُمایی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
هر سه شعری که آقای محمدی این بار برای پایگاه نقد شعر ارسال کرده اند، اشعاری عاشقانه اند؛ دو غزل و یک چهارپاره، که آخری زبان محاوره دارد و به نظر می رسد که برای ترکیب با موسیقی در قالب ترانه نوشته شده است. در هر سه شعر، انعکاس فرازهایی از زندگی امروزی موجب می شود که مخاطب، احساس کند که می تواند ارتباط بهتر و ملموس تری با حرف های شاعر و هم نوایی بیشتر و بهتری با جزئیات شعرها پیدا کند؛ مثلاً: «ها کردن بر دست»، «پوشیدن کفش»، و صحبت به میان آوردن از قندان و قوری و گسل و قهوه و ... .
اما حضور این کلمات و تعبیرات، بدون پشتیبانی زبان و فضا و روح و نگاه امروزی، به یک دستی بافت کلی شعرها آسیب رسانده و از ملاحت و دل نشینی و موفقیت نهایی این سروده ها کاسته است. حقیقت این است که صرف حضور واژگان امروزی، شرط کافی تولد شعری امروزی نیست؛ هرچند ممکن است در انتقال احساس معاصرت به مخاطب، تا حدودی توفیق آفرین باشد. به بیان دیگر، امروزی بودن، باید در نتیجه ی نگاه و جهان بینی شاعر، در جان شعر نفوذ کند و در تمامی وجوه و ساحات آن جریان داشته باشد و همچون نمک به خورد خمیر نان شعر برود، نه این که تنها در قامت واژه های امروزی، همچون کنجد بر روی نان شعر پاشیده شود!
مثلاً در همان بیت نخست از اولین غزل پیش رو، به فعل «کنم» نگاه کنید ... از این شکل از کاربرد این فعل، دو تعبیر می توان داشت: یکی «می کنم» و دیگری «اگر بکنم». ولی به هر روی، کاربرد کنونی این فعل، زبان شعر را آرکاییک کرده و حالت نامتناسبی بین مضمون و زبان شعر رقم زده است. در دومین بیت از همین غزل، حق موسیقایی «های» ناملفوظ در واژه ی «خنده» گزارده نشده و قافیه ی «امحا» نیز بیش از حد برای این زمینه ی زبانی ثقیل به نظر می رسد. در چهارمین بیت از غزل نخست، خواهش واژه ی «راهی» از ما این است که - باز برای ایفا و ایفاد حق موسیقی، و بر خلاف عرف مرسوم و معمول در زبان کاربردی روزمره - مشدد تمامش کنیم.
در نخستین بیت از دومین غزل، باز به همان معضل «لزوم خواندن (ه) ی غیر ملفوظ و ناخوانا» این بار در واژه ی «خیره» بر می خوریم که ایرادی موسیقایی به شمار می رود. در همین بیت، مشکلی زبانی هم وجود دارد؛ ما می توانیم به شنیده های پیشین خود رجوع کنیم و از به کار رفتن تعبیر «از روی ماه تو» توسط شاعر لذت ببریم ... اما بعید می دانم مخاطبی در مرور داشته های زبانی اش بتواند به خاطر بیاورد که کسی به کسی گفته باشد: «قربان روی نوری ات بروم»! مخاطب شعر ما هر چقدر هم که عام و عامی باشد، در سویدای دلش چنین کاربردی را دل نشین و دل چسب نخواهد یافت و حتی اگر دلیل دل چرکین بودن نسبت به پذیرش این سطر از این شعر را نداند و نتواند با مصطلحات بلاغی به شاعر بگوید که: «به نظر می رسد تنگنای قافیه ناچارت کرده که به جای نورانی ات، بگویی نوری ات»، از این سطر به خاطر همین لغزش زبانی هم که شده، لذت نخواهد برد. با آن که هیچ کدام از این سه شعر واجد اختلال وزن نیستند، اما نشانه هایی به دست می دهند مبنی بر این که شاعرشان هنوز آن چنان که باید نتوانسته لگام و عنان موسیقی را به دست بگیرد و از این حیث بر کلام سوار شود. این قبیل نشانه ها (نشانه های این که شاعر نمی تواند هم زمان به هر دوی عروض و کلام معمول وفادار بماند و یکی را به نفع دیگری می بازد و از آن کوتاه می آید)، معمولاً خودشان را در تغییر نحو و بیان مرسوم کلام نشان می دهند؛ جاهایی که شاعر برای رعایت عروض، انحرافی کوچک یا بزرگ به شیوه ی عادی و معمولی کلامش می دهد تا از یک چم عروضی خاص بگذرد. درست مانند شتر سواری که هنگام گذر از زیر درختی شاخسار فرو آورده، برای مدتی کوتاه سر خم کند. این گونه بزن گاه ها و هنگامه ها در آثار شاعران موفق و بزرگ هم دیده می شوند؛ شاید وقتی دیگر مجالی پیدا شود تا با مثال هایی عرض کنم که شاعران موفق، چطور تهدید چنین عرصه های خطیر و ناگزیری را به فرصت های هنر نمایی و هنر آفرینی بدل می کنند.
در همین شعر دوم، به کار رفتن «وقت این شد» (به جای وقت آن رسیده که / وقت آن است که / و ... ) از نحو مرسوم فاصله گرفته و تازه این گُل را به سبزه ی قافیه ای غریب نیز آراسته است؛ قوری! اشتباه نکنید؛ مقصودم اصلاً این نیست که واژه ها به دو دسته ی شاعرانه و غیر شاعرانه تقسیم می شوند و واژه ی «قوری» در این جا گناهش غیر شاعرانه بودن است ... نه، منظورم این نیست. هرچند معتقدم که این واژه به خودی خود به بافت زبان و فضای طنز نزدیک تر است تا فضای این شعر، و برای جا دادنش در بافتی غیر طنز، باید تمهیداتی برای متناسب شدنش با بافت متن اندیشید. اما در این جا، نقدم به حضور این واژه در بیت، این است که: هنگامی که ما در مصراع نخست این بیت، لب معشوق را به قندان تشبیه می کنیم، مخاطب، ناچار در هنگام مواجه شدن با قوری در مصراع دوم، به دنبال قرینه ای در وجود معشوق برای تطبیق قوری خواهد گشت و چنین قرینه ای نخواهد یافت. در بیت سوم، «آن» در «آن اخم ها» و در بیت بعد، «یک» در «یک گسل شد» و «ها» در «تکان ها می خورم» توی ذوق می زنند و وزن پر کن به نظر می رسند. در بیت چهارم، قافیه ی «این جوری» علاوه بر عدم تناسب با بافت زبان، ابهامی هم دارد و دقیقاً نشان نمی دهد که مقصود شاعر، «چه جوری» است!
با آن که شاعر در به کار گیری زبان محاوره در شعر سوم، از خود چهره ای موفق تر از دو شعر نخست (که زبان رسمی و مکتوب داشتند) نشان داده است، ولی اشکالات فنی این شعر، وخیم تر از دو شعر نخست هستند؛ مقصودم به طور خاص، مشکل قافیه است که در دو بند از چهار بند این شعر به چشم می آید. نیاز به توضیح اضافی نیست و آشکار است که «جون بگیره» نمی تواند با «روشو بگیره» قافیه شود. همین طور کاربرد «بر عکسه» به عنوان قافیه با «تو قاب عکسه» درست نیست؛ زیرا محور هر دو قافیه، یک واژه (عکس) است. ضمن این که برای ادا شدن حق موسیقی، ناچاریم «بر عکسه» را به صورت «بَرَکسه» بخوانیم که صورت درستی نیست و کسی این واژه را این طور بر زبان نمی آورد؛ مگر آن که وزن عروضی دستش را بسته باشد!
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، باید بگوییم که شاعر در این سه شعر، توانسته استعداد خوب شاعری اش را در موارد بسیاری به رخ بکشد و اثبات کند. ولی نمی توان بر مشکلات فنی و زبانی اشاره شده نیز چشم بست و آن ها را ندیده گرفت. پیشنهادم برای شاعر این است که در کنار اندیشیدن به مضامین شاعرانه و آزمودن ظرفیت های موسیقایی و کلامی شعر بر روی کاغذ، تا می تواند، وقتش را صرف مطالعه ی منتقدانه ی اشعار دیگران کند؛ چه شاعران صاحب نام گذشته که خواندن آثارشان طبعاً اولویت دارد، و چه شاعران معاصری که توانسته اند اشعار موفقی خلق کنند و اهمیت و لزوم مطالعه ی آثارشان به دلایل زیادی کم تر از اهمیت و لزوم مطالعه ی آثار گذشتگان نیست. و مطالعه ی منتقدانه یعنی این که شاعر در مقام خواننده و مخاطب آن آثار، مدام ابیاتی که می خواند را مورد پرسش قرار دهد و از خود بپرسد که چرا از این بیت خوشم آمد و چرا آن بیت دیگر بر دلم ننشست. تکرار مطالعه ای این چنین و مداومت بر آن، در درازنای زمان، منتقد درونی شاعر را فربه و حساس خواهد کرد و بدون زحمت مضاعف، شاعر خواهد توانست در بلند مدت، ضمن لذت بردن از مطالعه ی اشعار، رمز و راز ترفندهای مثبت و چرایی ضعف های کار را دانسته در پستوی ناخودآگاه خود پس انداز کند. این دانش انتقادی، خود به خود در هنگام نوشتن اشعار بعدی به یاری شاعر خواهد شتافت و دست گیرش خواهد شد. امیدوارم در آینده شاهد اشعار بهتری از او باشیم؛ اشعاری که در آن ها، نقاط قوت اشعار کنونی تقویت شده باشد و ضعف ها رو به کم رنگ شدن و محو شدن رفته باشند...

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
ابوالفضل محمدی » 17 روز پیش
بسیار ممنونم از نقد دقیق استاد
محمّدجواد آسمان » 12 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما آقای محمدی عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.