بهارِ شاعری




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : حانیه شجاعی


عنوان شعر اول : معلم
بهار علم بی تو چون خزان است
کلام عشق با تو همزبان است
شدم شاعر بگویم در همین روز
معلم شعر زیبای جهان است

عنوان شعر دوم : دلی خسته
ما خسته و دلشکسته از دنیاییم
درگیر هزاران اگر و اماییم
در هجمه ی تاریکی و تنهایی مان
در حسرت یک روزنه در فرداییم

عنوان شعر سوم : ...
......
نقد این شعر از : جواد چراغی
اولین‌ها همیشه آینه‌ی آینده هستند. می‌شود تصویری از آینده را در لابه‌لای عمیق آنها یافت و تعریفی از آن ارائه نمود. شاعری که از ۱۱ سالگی دست به قلم می‌شود و مینویسد آنهم چه نوع نوشتنی! شعر! که اوج خلاقیت زبان و ذهن است. این‌ نمی‌تواند صرفا یک علاقه باشد مثل دیگر علایقی که هرکسی در این بازه سنی میتواند دنبال کند. این یک استعداد شگفت و خاص است که قرار است صاحبش را در ادامه مراحل زندگی به ماجراجویی وا دارد. خانم شجاعی ۱۴ ساله که به گفته خودش از ۱۱ سالگی مینویسد و اکنون بعد از سه سال در این سطح قرار دارد بنظر من میتواند یک آینده‌ی بسیار درخشانی در شعر داشته باشد. چرا که بارقه‌هایی در آنچه که تولید و ارائه کرده مشاهده می‌شود که در آثار دیگرانِ بسیار یا بسیارانِ دیگر که هم‌سن وی هستند، نمی‌توان آن را دید. ایشان جنس شعر را می‌شناسد. چرا که رباعی و دوبیتی نوعی از شعر است که خیلی کسان حتی با سابقه بالای شاعری آن را با دوتا بیت بی تکلیف اشتباه می‌گیرند. همین که کسی در این سن ظرایف و ویژگی‌های آن را رعایت کرده بسیار شگفت است و جای تشویق دارد.
حال در ادامه نوشتارم بیشتر به این ظرایف اشاره خواهم کرد.
ما با دو اثر ارسالی مواجهیم که در مراحل ابتدایی شعر شدن, تقریبا قواعد و اصول موردنیاز را رعایت کرده و ازین رو سالم و نمره قبولی می‌گیرد.
وارد متن کار که بشویم در اثر اول شاعر با زمینه‌چینی در سه مصرع نخست می‌خواهد پیامی را برساند که در واقع هدف و موضوع شعر می‌باشد. آن‌پیام چیست؟ تعریفی احساسی از مقام معلم!
و برای رسیدم به این تعریف شاعر در مصرع اول با ساختن تشبیهی کلمه کلیدی (علم) را به کار گرفته است. که در ادامه با رسیدن به کلمه (کلام) و رنگ و رو عاطفی دادن به آن، کم‌کم به تعریف مدنظر نزدیک می‌شود و سپس در مصرع سوم مواد را از دو مصرع اول گرفته و به دست مصرع آخر میرساند. در واقع سه مصرع اول در خدمت مصرع آخر هستند. این ویژگی معمول اکثر رباعی‌ها و دوبیتی‌هایی ست که میشنویم و انگار نوعی فرم است.
رباعی یک قالب به شدت فرم‌گراست. نوع شکل گیری این فرم که ارائه دهنده معنا میباشد بسیار مهم است.
میخواهم‌ مثالی از خیام بیاورم که این فرم (برنامه ریزی در سه مصرع اول و ضربه زدن در مصرع آخر) ویژگی اصلی آن‌ نیست و شاعر با فرم دیگری به رباعی شدن رسیده است:

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی

همانطور که میبینیم همه‌ی چهار مصرع تشخص خود را دارند و نمی‌شود گفت سه مصرع نخست در خدمت مصرع چهارم است. و اگر با در نظر گرفتن فرمی که اشاره کردم به این رباعی بنگریم می‌توانیم مصرع‌ها را جابجا کنیم و باز خللی احساس نکنیم.
راز موفقیت این رباعی چیست؟
بنظر من در فرم رباعی‌های معمول امروزی، سه مصرع ابتدایی نوعی اسراف است و شاعر از ظرفیت آن استفاده بهینه و همه جانبه نمی‌کند. و آن سه مصرع در رسیدن به مصرع آخر به هدر می‌روند و وقتی مخاطب به مصرع آخر می‌رسد دیگر توجهی به سه مصرع اول ندارد. و آن‌ها را کمرنگ‌ می‌بیند. و تمام لذت خود را از مصرع چهارم طلب میکند‌. و اگر مصرع چهارم مصرع گوشنواز و جذابی نباشد آن رباعی از نظر وی موفق نیست. اما در این رباعی خیام اینگونه نیست. باید گفت فرم رباعی خیام چیز دیگری‌ است. که بحث مفصلی می‌طلبد و در مجالی دیگر به آن خواهم پرداخت.
حال با توجه به نکته‌هایی که در باب فرم رباعی بیان کردم، میشود گفت اثر اول خانم شجاعی (که البته در قالب رباعی نیست) در میانه دو تعریفی که ارائه کردم، حرکت میکند. هم تمام‌ چهار مصرع تا حد مساوی و قابل قبولی تشخص دارند و هم مصرع آخر بخاطر ارائه پیام معنایی، خود را برجسته می‌نماید. ازین‌رو آن را موفق می‌دانم بخصوص که آن را از یک شاعر ۱۴ ساله می‌شنویم و این نویدی از آینده‌ روشن میدهد.

و اما اثر دوم:
بسیار شعر زیبا و دلنشینی‌ست، و جای تبریک و تحسین دارد. عاطفه‌ی ملموسی که در کلیت شعر جاری‌ست برگ برنده‌ی این شعر محسوب می‌شود.
و با توجه به فرمی که پیش‌تر بدان اشاره کردم همه مصرع‌ها نقش مساوی در ارائه معنا دارند و به هدر نمی‌روند.
پیشنهادی هم برای مصرع آخر دارم که اگر بجای (در حسرت یک روزنه در فرداییم) مینوشت :(در خسرت یک روزنه از فرداییم). هم از تکرار(در)ها که سه بار در لین بیت تکرار شده خلاص میشد و هم بار عاطفی( از) که معنی انتظار را میرساند نسبت به(در) بیشتر است.

درباره مصرع اول نیز می‌شود این‌ پیشنهاد را داد که اگر مینوشت: ( دلخسته و دلشکسته از دنیاییم) دو اتفاق سودمند در راستای زبان می‌افتاد .اول اینکه کلمه (ما) در بطن کلمه(دنیاییم) وجود دارد و در اینجا به نوعی زائد است. دوم اینکه دلخسته و دلشکسته نوعی قرینه است و موسیقی درونی زیبایی ایجاد می‌کند.
توجه به همین ریزه‌کاری‌ها می‌تواند زبان شعر را لطیف و دلنشین کند.

توصیه‌ی آخر و معمولم اینکه خانم شجاعی در این بازه سنی باید دست به تجربه و آزمون و خطاهای گوناگونی بزنند.البته به احتیاط کامل که منجر به گمراهی نشود. و تمامی آنچه که مینویسند را به دیده‌ی تمرین و مشق بنگرند و به آن راضی نباشند. راضی شدن شاعر نسبت به آنچه کا مینویسد یعنی پایان کار شاعری‌اش و درجا زدنی بی‌نتیجه.
خانم شجاعی زمان بسیاری در اختیار دارد استفاده مفید ازین زمان از وی یک شاعر ممتاز میسازد به شرطی که در ادامه مسیر شاعری‌اش بتواند پستی و بلندی‌های مختلف را رد کرده و این استعداد خدادادی و زلال را با مطالعه و آموزش صحیح به هدر ندهد.

موفق باشید.

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۱
حانیه شجاعی » پنجشنبه 21 مرداد 1400
بسیار ممنونم از نگاه زیباتون و نقد مفیدتون استاد گرامی لذت بردم و قطعا استفاده خواهم کرد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.