شعرهای کوتاه نو و اقتضاهایشان




عنوان مجموعه اشعار : آینه
شاعر : سیدمحمد سلامی پور


عنوان شعر اول : وطن دل
دل وطن عاشقی است
دورکن ازبوم وبرش خشم وکین
هیچ غریبش مخوان آنکه گذشت از نظر
رهگذر آشناست هرکه بوَد پاکبین

عنوان شعر دوم : گل افسرده
دانی چرا پریده رنگ از چهره گل
نشنیده چند روزی او نغمه های بلبل

عنوان شعر سوم : آینه
گیسو که باز می کنی
آینه شاعر می شود
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعرهای ارسالی دوست شاعر ما که سه شعر کوتاه است، با نام‌های «وطن دل» «گل افسرده» و «آینه» به گونه‌ای است که می‌توان آن‌ها را بین شعرهای کوتاه نیمایی ابتهاج‌وار و نیز «تک‌بیت»ها و «دوبیت»های کلاسیک دانست، چه به لحاظ صورت و شکل معنوی و محتوایی و معنایی‌اش و چه به لحاظ قالب کلاسیک‌وارش:
«دل وطن عاشقی است
دور کن از بوم و برش خشم و کین
هیچ غریبش مخوان آن که گذشت از نظر
رهگذر آشناست هر که بوَد پاکبین.»
که بر وزن:
«مُفتَعِلُن فاعِلُن
مفتعلن مفتعلن فاعلن
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
قافیه هم که دارد: «کین» و «پاکبین.»
البته ما در شعر کلاسیک، قالب‌هایی به نام «تک‌بیت» و «دوبیت» داریم، اما این قالب‌ها مثل رباعی و دوبیتی جاافتاده و چندان رسمیت پیدا نکردند و بیشتر به تفنن گفته می‌شده است؛ البته «دوبیت» رسمیت بیشتری نسبت به «تک‌بیت» داشته است.
اثر اول آقای سیدمحمد سلامی‌پور نیز تقریبا بیت آخرش، یک بیت کلاسیک است و برخلاف دو سطر اول، بی‌هیچ کوتاهی و بلندی که می‌توان در شعر نیمایی دید. البته در کل، همین که سطری یا دو سطری از همین چهار سطر، از نُرمِ قالب کلاسیک بیرون زده باشد و یک رکن و حتی اگر کمتر از یک رکن کمتر از سطرهای دیگر داشته باشد، می‌توان آن را «شعر نیمایی» خواند و دانست. اما مشکل اصلی سه اثر سیدمحمد سلامی‌پور در نوع زبان و نوع بیان قدیمی آن است که طبعا مضمون و محتوایش را نیز تحت تاثیر قرار داده است. از این رو، این اثر دارای روح و فضای کلاسیک است و فقط به ظاهر امروزی شده است که البته همین ظاهر امروزی را ما در ادبیات عامه، اعم از ترانه‌ها و لالایی‌ها و... دیده‌ایم، ولی چون این نوع و شکل و قالب امروزه به نام «شعر نیمایی» ثبت شده و نوع کارش مهر «شعر نو» خورده است، ناگزیر این دست از آثار را نیز به نیمایی می‌دانیم؛ و این در شرایط و فضایی است که حتی بسیاری اشعار نو نیمایی بزرگانی چون ابتهاج و کسرایی و مشیری را بیشتر کلاسیک می‌دانند تا امروزی و نیمایی. هرچند به نظر من، شعرهایی از این دست در هر حال، شاخه‌ای میانه از شعر نیمایی است. ابتهاج می‌گوید:
«بسترم
صدفِ خالیِ یک تنهایی‌ست
و تو چون مروارید
گردان‌آویز کسانِ دگری...»
شعر بالا هرچه هست، با همه‌ی نشانه‌هایی که از شعر کلاسیک در خود دارد، خالی از نوگرایی و نگاه و زبان امروزی نیست. اما زبان و نوع نگاه و فضاسازی سه شعر ارسالی آقای سیدمحمد سلامی پور، حتی به لحاظ ظاهری نیز بیشتر وابسته و شبیه اشعار شاعران قدیمی و کلاسیک است؛ مثلا اثر ذیل در عمل، خود یک «تک‌بیت» است:
«دانی چرا پریده رنگ از چهره‌ی گل
نشنیده چند روزی او نغمه‌های بلبل.»
اگرچه مصراع اولش از وزن بیرون رفته است؛ ینی به جای:
«دانی چرا پریده رنگ از چهره‌ی گل»
باید بشود:
«دانی چرا پریده رنگ از جهان گل‌ها»
تا با مصراع بعدی خود هم‌وزن و دارای یک وزن واحد شود؛ یعنی بر وزن مُستَفعَلُن فَعولُن مُستَفعَلُن فَعولُن:
«نشنیده چند روزی او نغمه‌های بلبل»
البته منظورم تصحییح وزنش بوده است و نه محتوا.
شعر سوم هم که از دو اثر دیگر کوتاه‌تر است، اثری بهتر و شعرتر است؛ چرا که شاعر به آیینه شخصیت انسانی بخشیده است و این موجودیت‌یافتگی، اثر را شاعرانه‌تر کرده است. اگرچه این اثر هم خود به لحاظ قالب، بیشتر شبیه یک مصراع است که دو تکه شده است:
«گیسو که باز می‌کنی
آینه شاعر می‌شود.»
بر وزن:
«مستفعلن مستفعلن
مستفعلن مستفعلن.»
حرف آخر این‌که هر شعری و قالبی اقتضاهای خودش را دارد؛ از غزل و رباعی و دوبیتی و مثنوی گرفته تا شعر نیمایی و سپید، و از میان اشعار نو (نیمایی و سپید) نیز شعر کوتاه. بنابراین خوب است دوست بزرگوار ما جناب سیدمحمد سلامی‌پور اگر سرودن شعر کوتاه نیمایی را دوست دارد، باید به اقتضاهای این‌گونه اشعار نیز توجه کند؛ مثلا به اشعار منصور اوجی و ابتهاج و مشیری و حتی اشعار کوتاه نیمایی شاعران مدرن‌تری چون یدالله رویایی و یا شاعرانی ساده‌گرا اما زلال‌منشی چون عمران صلاحی. با این‌همه، کسانی که شعرهای کوتاه نیمایی می‌گویند، خوب است که از خواندن و دقت در اشعار کوتاه سپید نیز قافل نباشند؛ مثلا از اشعار کوتاه سپید بیژن جلالی و شمس لنگرودی و...
پایان نقد را با شعر زیبایی از بیژن جلالی به پایان می‌بریم؛ شعری مدرن، سرشار از تخیل و عاطفه:
«با یک دست
گلی از آتش
می‌چینم
و با یک دست
ساقه‌ای از آب
و دنبال گلدانی
از خیال
می‌گردم.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.