شعر نباید از ارتباط با «حافظه‌ی جمعی» بگریزد




عنوان مجموعه اشعار : رسوب غارنشینی در ژن
شاعر : حسن متین راد


عنوان شعر اول : 10
فرمانده!
خودت گفتی سفید ،
کفن است
نه پرچم .
بعد از جنگ
با خو-گرفت ِ زمین
به مین
چه کنیم؟
با عادت ِ دست به اسلحه چه؟
به زن هامان چه بگوییم
وقتی بوسیدن از یادمان رفته
وقتی باروت، عطر هیچ گلی نیست
وقتی مرگی نیم کاره آویخته
با پلاک از طاقچه .
بعد از جنگ
با پوتین در پیاده رو
کجا برویم؟

فرمانده!
صلح،
عقب نشینی چرک ی ست
برنگرد
گیر می افتیم .



عنوان شعر دوم : ب
ت

عنوان شعر سوم : ی
ا
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای حسن متین راد سلام.
ابتدا به چند «نباید» در شعر بپردازم:
یک. شعر نباید غیرِ منسجم باشد. ممکن است شعری موفق انسجامی ظاهری در معنا نداشته باشد اما هر شعر موفقی، در نهایت، تصویری منسجم و عینی به دست می‌دهد که با مخاطب، ارتباط برقرار می‌کند. مصداق‌های مشهورش را می‌توان در شعر بلند «سرزمین هرز» الیوت جستجو کرد یا در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد یا در شعرهای بلند طاهره صفارزاده در دو کتاب «طنین در دلتا» و «سفر پنجم» یا در «خانم زمان» محمدعلی سپانلو.
دو. شعر نباید از زنجیره تداعی‌ها بگریزد. ممکن است این زنجیره حتی بر اساس ارتباط «دال» به «دال» شکل گرفته باشد نه ارتباط «دال» به «مدلول» اما در نهایت زنجیره‌ی تداعی‌ها باید شکل بگیرد زنجیره‌ای که قدما به آن «مضمون‌سازی» می‌گویند. تجسم نهایی ارتباط «دال» به «دال» در صنعت «ایهام» شکل می‌گیرد مثل این مثال از غزل مشهور حزین [که در برخی نسخ، این بیت، منسوب به حزین دانسته شده]: «امشب صدای تیشه از بیستون نیامد/ شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد»
سه. شعر نباید از ارتباط با «حافظه‌ی جمعی» بگریزد. بدون «حافظه‌ی جمعی» نه تنها «معنایی» در حوزه «زبان» شکل نمی‌گیرد که تصویر و تجسمی هم در ادبیات، در کار نخواهد بود. به یاد داشته باشیم که «ادبیات» در دل «زبان» شکل می‌گیرد و «زبان» بر اساس حافظه‌ی جمعی کاربران‌اش حضور و حیات و تداوم می‌یابد. «حافظه‌ی جمعی» البته گستره‌ی وسیعی‌ست با این همه اصرار بیش از حد برخی شاعران آوانگارد پس از نیما در پرهیز از این گستره‌ی وسیع، نتیجه‌ای نداشته جز حذف استعداد و نام‌شان از این حافظه‌ی پردامنه؛ که چنین رویکردی، نه بر حسب خرد، که صرفاً متأثر از برخی آموزه‌های اشتباه بوده است که نتیجه برگردان‌هایی خطاست از زبان‌هایِ غیرِ بومی و آثار مدرنی که در زبان مبدأ، واقعاً چنین رویکردی ندارند.
چهار. شعر نباید از «بیانِ نرم» محروم بماند. «بیانِ نرم» بخشی از شکل‌گیری روند «شعر چندحسی»ست که حتی در غیابِ «شعرِ چندزیرگفتاری»، به ماندگاری چند قرنی شعر منجر می‌شود. «بیانِ غیرِ نرم»، رسماً، اعلام جنگ است به مخاطبان و جنگی مغلوبه است که شاعر، بازنده‌ی آن است. به آثار مدرن و قدمایی شعر ما اگر نگاه کنیم، ماندگاری، از آنِ شعرهایی‌ست که از «بیانِ نرم» سود جسته‌اند:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران... [سعدی]
یا:
دهانت را می‌بویند...
مبادا كه گفته باشی "دوستت می‌دارم"
دلت را می‌بویند...
روزگار غریبی‌ست، نازنین... [شاملو]
یا:
...برگی از شاخه بالای سرم چیدم گفتم
چشم را باز کنید آیتی بهتر از این می‌خواهید ؟
می‌شنیدم که به هم می‌گفتند
سحر می‌داند سحر
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد... [سپهری]
شما در آثار ارسالی پیشین‌تان، گاه در پاراگرافی، جلوه‌ای از واقعیتِ استعداد خود را به نمایش گذاشته‌اید در عینِ حال، باقیِ پاراگراف‌ها، متأسفانه این طور به نظر می‌رسند که از جهانی دیگر و شاعری دیگرند. در آثار ارسالی پیشین، این پاراگراف‌ها شایانِ توجه بودند:
آمدی
با یک شریعه تهمت آب
نگران،
از انگشت‌هات
برادری می‌چکید
یا:
من اسب‌های جهانم
با همه لک‌های ممکنِ یشم
می‌خواستم بهانه کنم
چه کنم
که لَختیِ یال از وزیدن توست
شعر اخیرتان البته متفاوت است از لحاظ کیفی. با اینکه چندان با نام شعر، موافق نیستم اما در مقایسه با آثار ارسالی پیشین‌تان، «رسوب غارنشینی در ژن» از انسجام، همراهی با حافظه جمعی و خط روایی و بیانِ نرم برخوردار است که به گمانم یک پیشرفت قابل ملاحظه است. بحث فقط بر سر این نیست که شعری درباره جنگ گفته‌اید و رجوع کرده‌اید به برخی از خاطرات یا تجربه‌های دیگران و شخصی‌سازی کرده‌اید [که قاعدتاً با سن شما که 45 سال دارید هماهنگ نیست چون جنگ هشت ساله، 33 سال است که به پایان رسیده است] یا بیانی نرم اختیار کرده‌اید و شعر را به شدت حسی کرده‌اید یا اینکه، خط روایی دارد شعر؛ نه! بحث بر سر «اجماع» و «اجتماع» همه‌ی این عناصر در یک شعر است که اتفاقاً شعر بلندی هم نیست ولی در کوتاهی خود، صحنه را ساخته و به مخاطب اجازه می‌دهد که خود، وارد صحنه شود و به انتخابِ خود «ببیند». همه‌ی این‌ها را نوشتم با این همه با توجه به آثار گذشته‌تان، حس می‌کنم مشکلِ کمیِ مطالعه ادبیات مدرن 100 ساله ما هنوز به قوت خود باقی‌ست. توصیه‌ام خواندن «شعر و شاعران» [به ویژه دو مقاله «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی‌ست که متأسفانه چندان در بازار کتاب در دسترس نیستند و البته پی دی اف کتاب‌های اول و سوم در اینترنت در دسترس‌ است و هر سه کتاب هم در کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند. [نقش محمد حقوقی، فقط در نقدهای کم‌نظیر ادبی یا پیشنهادهایش برای ارتقای شعر نیمایی در «خروس هزار بال» خلاصه نمی‌شود. اگر محمد حقوقی نبود، نه اکنون نسخه‌ی «به‌قاعده»ای از آثار نیما داشتیم (به رغم زحمات انکارناپذیر سیروس طاهباز و م.آزاد) نه بهترین کتاب فروغ فرخزاد، پس از مرگش، از لابلای چند دفتر به هم ریخته حیات می‌یافت و بدل می‌شد به «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و نه شعر انگلیسی کتاب «چتر سرخ» طاهره صفارزاده، شکل و شمایلی پارسی و بومی به خود می‌گرفت تا شاهد شعرهایی درخشان به پارسی در سه کتاب «سد و بازوان» و «طنین در دلتا» و «سفر پنجم» باشیم. شعر مدرن ما، بسیار مدیون است به محمد حقوقی و مکتوبات و یاد و خاطره‌اش. این وام، ادا نمی‌شود مگر با آموختن بیشتر و بیشتر نسل‌های نو، از آثارش.] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
حسن متین راد » چهارشنبه 20 مرداد 1400
درود جناب سلحشور ، نسخه کاغذی تاریخ تحلیلی رو دارم بقیه رو هم حتما تهیه میکنم ، بارها خواندم آنچه نوشته اید را و متشکرم از مداقه ای که فرمودید ، بسیار پربار و واضح بود ، از دوستان پایگاه نقد هم ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.