تعلیق




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نجمه سادات سیدی


عنوان شعر اول : .
عمر من درون جاده ها همیشه سر شده
سهم دیگران سکون و سهم من سفر شده

من کدام راه را رد شدم به اشتباه؟
این منِ همیشه در عبور و در به در شده

عشق: پیچ ناگهانی میان جاده بود
زندگی: وَنِ درون دره ای دمر شده

مرگ می تواند عشق را بگیرد از دلم؟
ساده ام! هنوز هست و مرگ من هدر شده...

درد! سمت سینه ام سراغ من نیا ، ببین
روح رفته ام کنار جاده مستقر شده!




عنوان شعر دوم : .
کوهی...همیشه غرق سکوتی و محکمی
دریا‌ دلی ... اگرچه که لبریز ماتمی

خاکم...همیشه نرم و ضعیف و خلل پذیر
در خود مچاله می کندم قطره ی غمی

تنها برای حرف زدن با تو آمدم!
تنها درون سینه ات هی آه می دمی!

بیرون بریز! قلب مرا هم مذاب کن
خون سرد دیده می شوی اما جهنمی

وقتی که گل نمی کند آتش از آتشت
چه فایده از اینکه بمانم؟ چه با همی؟

یک اتفاق سستم و می افتم آخرش
تو هرچه دارم و به خدا می سپارمی

دارم سقوط می کنم از تو غرور من!
دلتنگ من نمی شوی حتی فقط کمی؟




عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک دو غزل از دوست مستمر پایگاه نقد پیش روی ماست. خانم نجمه‌‌سادات سیدی میزبان این گفتگو هستند و من با توجه به سطح مطلوبی که در آن قرار دارند، کمی از مفاهیم ذهنی و انتزاعی با ایشان حرف خواهم زد. یعنی اغلب فکر می‌کنم که اگر منتقد، پشت دریچه‌ی ذهن سراینده بنشیند و از آن‌ چشم‌انداز، به منظره نگاه کند، می‌تواند درک بهتری از زاویه‌ی دید وی داشته باشد و آنگاه از زوایای مطلوب دیگر سخن به میان آید.
خانم سیدی نشان می‌دهند که به چیستی‌ها و چرایی‌های شعر واقفند و به کلماتی مهم‌تر از کلمات آموزش‌ها و نقد و بررسی‌های مقدماتی، برای ادامه‌ی مسیر نیاز دارند. کلماتی که جنبه‌ی زیبایی‌شناسی دارند و در سطوح ادراکی و تجزیه‌ و تحلیل نظری، درها و دریچه‌هایی هستند به سوی جهان گسترده و بازی از امکانات هنری. امکاناتی چون کلمه و زبان که در یک محیط مستعد رشد و انبوه‌سازی، آماده‌ی ذهن و ذهنیت معمارشان هستند در سازه‌های هنوز ساخته‌نشده.
این سازه‌ها، سازه‌های ابتدایی و ساده‌ای نیستند. این خاصیت شعرهای برجسته و ذهن‌های باز سرایندگان آنان است به نسبت شعرهای معمولی و پرساخت. بنابراین معمار آن‌ها باید مثل یک ساختمان، آن‌ها را به امکانات مختلفی مجهز کند، طوری که آن امکانات زیاد، در مجموع کنار هم زیبایی بیافرینند و تکمیل‌کننده‌ی تصویری و تعبیری هم باشند.
این مقدمات را گفتم، تا با این شاعر خوش‌ذوق، از چیزی که می‌تواند بسازد و از چیزی که ظرفیت بودنش را دارد حرف بزنم؛ شاید این نگاه کردن من به آن نقطه‌ی نورانی دور، در این مقطع برای ایشان بیشتر نیاز باشد. نگاه فراسو، محدودیت‌های یک‌سویی و کم‌سویی ما را مشخص می‌کند و ما را روشن می‌کند به وجود زوایای نظری دیگری که تاکنون با آن‌ها مواجه نشده‌ایم.
بنابراین، در بررسی این دو غزل، به شکل فراسویی عمل می‌کنم و به‌جای اینکه به سطح خوبی که این دو شعر در آن قرار دارند، بسنده کنم، به ترسیم شکل بهتری که می‌توانستند داشته باشند تا یک اثر معمولی نباشند و به خاصیت برسند، می‌پردازم. با این پیش‌فرض که خانم سیدی، توانایی‌ها و خواسته‌های فراتری از مکان و امکان کنونی دارند و به آن واقف هستند.

عمر من درون جاده ها همیشه سر شده
سهم دیگران سکون و سهم من سفر شده
جادگی در مطلع شعر، بی‌تردید راه بازی برای حرکت کردن است و جابه‌جایی را موجب می‌شود. اما آن‌چه که در این جاده‌ی مجسم به حرکت در آمده و گذشته است عمر است. با این وصف، این جادگی برای همه وجود دارد. اینجاست که شاعر استفاده از واژه‌ی سکون را برای دیگران، یک وضعیت متفاوت با وضعیت خود می‌پندارد و استفاده می‌کند. در همین حین باید دوست شاعر ما باز برگردد و ببیند که آیا این سکون یک اتفاق منطقی برای آن عمر است؟ یعنی اگرچه شعر خودش فرامنطقی‌ست، اما باید استدلال‌های خاص خودش را برای وقایع درونی‌اش داشته باشد. بنابراین وقتی پای عمر در میان است، ساکن بودن آن برای دیگران، نباید بدون منطق متنی اتفاق بیفتد. علاوه بر این، در معنی رویی و ظاهری بیت، مشخص نشده است که سکون دیگران و سفر من، کدام‌یک مزیت محسوب می‌شود و کدام‌یک نکوهیده است؟ ضمن اینکه در برخورد اولیه، مخاطب می‌گوید که سکون و در جا زدن، اتفاق خوبی نباید باشد، پس آن‌چه سهم شاعر شده یعنی حرکت، باید سهم ارزنده‌تری باشد! این‌‌جاست که اتفاقی بر خلاف اراده‌ی شاعر در شعر می‌‌افتد.

من کدام راه را رد شدم به اشتباه؟
این منِ همیشه در عبور و در به در شده
در این بیت، آن‌چه که در ذهن خانم سیدی بوده است، در کمال سلامت روی کاغذ پیاده نشده است. شاعر می‌خواسته بگوید که کدام راه را اشتباهی رفتم که به این دربه‌دری رسیدم؟ و《 کدام راه را رد شدم》 از عهده‌ی تفهیم این معنا برنیامده است. وانگهی 《 همیشه در عبور》جمله‌ی صحیحی نیست و صحیحش 《 همیشه در حال عبور》است که تحمیل وزنی، باعث پدید آمدن این نقص شده است.

عشق: پیچ ناگهانی میان جاده بود
زندگی: وَنِ درون دره ای دمر شده
در این بیت، شاعر به طور تلویحی و با زیرکی از آن تردد دائمی‌اش در جاده کنار می‌زند. کیفیت کنار کشیدنش از آن تردد اما بی‌حادثه نیست و به دو اسم رمز 《 عشق》 و 《  زندگی》گره می‌خورد. شاعر اما برای کنار کشیدن از این حرکت ممتد، به یک پیچ ناگهانی متوسل می‌شود. سر آن رسیدن همان و دمر شدن درون دره، همان! اینجا همان ارتباط منطقی‌ای که در بیت‌های بالا به لزوم وجود آن اشاره کردم، اتفاق می‌افتد. حالا چرا باید آن‌چه که دمر می‌شود، زندگی باشد؟ چون شاعر حواسش بوده که در بیت‌های بالا، به عمر خود به عنوان آن 《 دائم در حرکت》اشاره کرده است. از سطح این بیت و ارتباطش با متن، به استعداد و قدرت ذهنی خانم سیدی می‌شود پی‌ ببریم و انتظارمان این است که با همین دقت و هوشمندی، در سایر بزن‌گاه‌های شعر، حاضر شود.

مرگ می تواند عشق را بگیرد از دلم؟
ساده‌ام! هنوز هست و مرگ من هدر شده...
در ادامه‌ی روایت، عشقی که او را از آن یکنواختی در آورده است، باز در معرض خطر مرگ است. این در سوال مصرع اول، رخ می‌نماید. ولی با وجود همیشگی عشق، آن مرگ را به هدررفته می‌داند. اینجا یک اشکالی که پیش آمده، این است که دمر شدن زندگی و آن مرگ مجسم، برای رهایی از یکنواختی بود نه رهایی از عشق! عشق رهاننده‌ی این راننده بود. پس چرا آن مرگ باید به هدر رقته باشد اگر آن عشق هنوز در دل وجود دارد؟

درد! سمت سینه ام سراغ من نیا ، ببین
روح رفته ام کنار جاده مستقر شده!
در این بیت یک شیرین‌کاری اتفاق افتاده است و یک سهل‌انگاری. شیرین‌کاری، رفتن روح کنار جاده برای سوار شدن و ادامه دادن روایت است. سهل‌انگاری، سخن گفتن با درد است به شکلی که حشو و کلمات و عبارات زیادی، فَا را به هدر می‌دهند. مثلا می‌توانست حرف فقط این باشد:《 درد! سمت سینه‌ام نیا! 》 یا 《 درد! سراغ من نیا》. یک‌کدام از این دو کفایت می‌کرد و اجتماع هر دوی آن‌ها، ساختار جمله را به هم ریخته است.

می‌رویم سراغ شعر دوم!
در این شعر، خانم سیدی با یک ناشناخته حرف می‌زند که از او با عنوان کوه محکم و دریای لبریز، حرف می‌‌زند و خودش را در این تقابل، نرم و ضعیف و خلل‌پذیر از یک قطره و سست می‌پندارد.  آن استحکام، غرور اوست که نمای بیرونی دارد و آن سستی، نمای درونی و عاطفگی اوست. آن‌چه او را سر پا نگه داشته است، آن استحکام است و آن‌چه او را فرو می‌ریزد، آن عطف و نرمش است. گرچه در این شعر، این دو مقابل، کارکردهای قابل قبول خودشان را دارند و در سیستم ایجاد شده، منسجم‌اند، اما نکته‌ای که وجود دارد، تشبیه بسیار بسیار زیادی‌ست که همیشه برای کوه و دریا به‌کار رفته است. یعنی شخصا دوست نداشتم که طرح ذهنی خانم سیدی روی این پایه‌ها بنا شود. این برای رهایی از تکرار و تکرر، خیلی ضروری است. اگر ساختمان مدنظر شاعر، در یک سرزمسن ناشناخته بنا شود، جذابیتی نه دو چندان که چندچندان دارد!

کوهی...همیشه غرق سکوتی و محکمی
دریا‌ دلی ... اگرچه که لبریز ماتمی
کوه بودن و دریا بودن، آغاز این روایت‌اند. در مصرع دوم، کاربرد خوب 《 اگرچه》، یک نقطه‌قوت محسوب می‌شود. می‌‌پرسید چرا؟ چون دریا بودن، خودش لبریزی دارد، پس قاعدتا نباید برای دریا از معنی《اگرچه لبریزی》 استفاده شود و این دو تناقض ندارند. اما تناقَ در استفاده‌ی ترکیبی شاعر از کلمه‌ی دریا، به‌وجود می‌آید و مظروف این لبریزی. وقتی شاعر از ترکیب 《 دریادلی》استفاده می‌کند، صبر و بردباری زیاد و سعه‌ی صدر را مطرح می‌کند برای کسی که اگرچه لبریز ماتم است. در اینجا، لایه‌بندی صورت گرفته است و دو شاخه‌ی متضاد این بیت، به‌وسیله‌ی ویژگی‌های زبانی و میراث زبانی زبان فارسی، همویگر را پوشش می‌دهند. پس استفاده‌ی درست از اصلاحات رایج و کهن زبان، با توجه به ریشه‌های اجزای آن‌ها، باعث این دقت در اجرا می‌شود.

خاکم...همیشه نرم و ضعیف و خلل پذیر
در خود مچاله می کندم قطره ی غمی
این بیت نیز یک آفرین دارد. اینجا برخلاف استحکام موارد بیت قبل، برای ترسیم خود، به تلطیف نیاز بود و این تشبیه به خاک با سه‌ویژگی درست و به‌جا یعنی 《نرم و ضعیف و خلل‌پذیر》رخ می‌دهد. چرا نرم؟ چون خاک در برابر کوه، نرم به حساب می‌آید. چرا ضعیف؟ چون ضعیف بودن عنصری‌ست که قرار است در مقابل استحکام قرار بگیرد. چرا خلل‌پذیر؟ چون قرار است در مصرع دوم، یک قطره در آن نفوذ کند. پس خلل‌پذیر بودن خاک، هم یک ویژگی زیست‌محیطی برای آن است و هم یک ویژگی قابل ذکر برای این روایت.

تنها برای حرف زدن با تو آمدم!
تنها درون سینه ات هی آه می دمی!
این بیت، نتوانسته است حق مطلب را برای گفتگو با آن غرور، ادا کند. مخصوصا در مصرع دوم که به《 آه دمیدن》می‌رسد. آن‌چه که در چیزی می‌دمند و خود دم، یک عمل بیرونی است. در چیزی دمیدن، یعنی بیرون ریختن از خود‌. اما اگر در سینه قرار است اتفاق بیفتد، آن اتفاق، آه کشیدن است نه آه دمیدن. ضمن اینکه 《 هی》در این مصرع، برای پر کردن وزن آمده است و کاربرد زیبایی‌شناختی ندارد.

بیرون بریز! قلب مرا هم مذاب کن
خون سرد دیده می‌شوی اما جهنمی
خب آن‌چه که قرار است بیرون ریخته شود، رنج‌های درونی شاعر است. پس وقتی در سینه‌ی او هستند، باید مذاب‌تر باشند تا زمانی که بیرون ریخته می‌شوند. بیرون ریختن این گدازه‌ها، باید خنک کننده‌ی قلب راوی باشند. مصرع دوم اما مصرع خوبی‌ست.

وقتی که گل نمی کند آتش از آتشت
چه فایده از اینکه بمانم؟ چه با همی؟
اینجا شاعر گریزی زده است به یک اصلاح دیگر، که تلاش ایشان کافی نبوده و درست از آب درنیامده است. ایشان می‌خواسته با استفاده از 《 گل از گل شکفتن》این مصرع را به سرانجام برساند که ناموفق بوده است. اگر می‌توانست بگوید 《 آتش از آتشت نمی‌شکفد》آنگاه ایده‌ی ذهنی‌اش پیاده می‌شد. چون مصرع دوم لزوم این آتش تو را در برابر آتش من برای ادامه دادن مطرح می‌کند.
یک زیرکی که اینجا رخ داده است، تعلیق آرام آرام 《تو》ی این شعر است بین غرور من و معشوق. یعنی همزمان تعابیر بین این دو دست به دست می‌شوند. اگر تو غرور من باشی، می‌خواهم نادیده‌ات بگیرم، اگر تو معشوق من باشی، می‌خواهم در عشقت جاودان نمانم چون تو اشتیاق مرا نداری. این تعلیق معنایی و تخاطب در بیت بعد هم رخ می‌دهد.

یک اتفاق سستم و می افتم آخرش
تو هرچه دارم و به خدا می سپارمی
این اتفاق سست، می‌تواند بیرون ریختن حرف‌هایم از درونم باشد و زیر پا گذاشتن غرورم که کوه بود و به‌وقوع پیوستن سستی‌ام؛ که آن غرور را به خدا می‌سپارد. نیز می‌تواند سست شدن و گسستن از پیوند عاطفی با معشوق باشد و به خدا سپردنش! این رفت و آمد و معلق ماندن همزمان معنا بین دوسوی ماجرا، یک نکته‌ی خیلی مثبت در این دو بیت است.

دارم سقوط می کنم از تو غرور من!
دلتنگ من نمی شوی حتی فقط کمی؟
اینجا نیز با اینکه مستقیما دارد با غرور حرف می‌زند، اما طوری با آن حرف می‌زند که باز آن تعلیق دو بیت قبل در آن وجود دارد. یعنی هم می‌تواند این تعبیر را داشته باشد که غرور من؛ دارم زیر پایت می‌گذارم که از تو بگذرم برای بیرو نریختن حرفم. و هم می‌تواند حرف از دلتنگی‌ لحظه‌ی خداحافظی با معشوق باشد.

بدین شرح، زیبایی‌ها و کاستی‌های این دوغزل دوست شاعر پایگاه نقد را در موردشان حرف زدیم که چند و چون کار ایشان و عیارش مشخص شده باشد. با رفع آن نواقص و دقت در آن ظرایف مورد اشاره، بی‌شک کارهای زیباتری باز هم از خانم سیدی در پایگاه نقد، خواهیم خواند. برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » چهارشنبه 20 مرداد 1400
منتقد شعر
درود و احترام؛ پایگاه نقد برای شما آرزوی موفقیت می‌کند.
نجمه سادات سیدی » سه شنبه 19 مرداد 1400
سلام و هنگام به کام. خیلی ممنونم از نقد خوبتون آقای رسولی مقدم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.