خاک بر گنجبنه



عنوان مجموعه اشعار : مثل آن
عنوان شعر اول : غزل
پر زدی پر شد ز غم آدینه ام
ریشه ها انداخت غم در سینه ام

چهره ام آنی شکست از رفتنت
خورده سرتاسر ترک آیینه ام

بی تو در کاشانه ی خالی یِ من
می نشیند خاک بر گنجینه ام

عودتی کن چون که بی تو نوبهار
زرد می‌گردد همه سبزینه ام

من تو را می بخشمت ای مهربان
رک بگویم من دلی بی کینه ام

عنوان شعر دوم : سپید
گاهی غزل را
برای
نوشتن دلتنگی هاست
دلتنگی هایی از
جنس
غم
دِلِ شکسته
گریه و فریاد
یا
یا
از دست دادن همزاد

عنوان شعر سوم : سپید
خوب می‌شود
این زخم بی کسی
یک روز خوب می‌شود
امید به صبر و طاقتم دارم
و یک روز
بی خبر می‌رسد
آن کس که در انتظارش می باشم
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
وزن عروضی انتخابی ایشان به نسبت کم کار شده و کوتاه است. و شاید همین کوتاهی موجب شده که این روزها کمتر مورد استقبال شاعران قرار بگیرد. گویی که انسان امروزی هرچند مجال خواندن کوتاه‌ است اما به وزن بلندتری برای جادادن دردهایش نیاز دارد.

شعر قافیه بسیار کم کارشده‌تری دارد و خب وقتی شما قاقیه و وزن کم کار شده را استفاده کنید معمولا مضمون بدست آمده نوتر است چرا که کمتر کسی مجبور شده با آن قافیه حرفی بزند. و مسئله دیگر اینکه معمولا شاعران نوپا از پس قافیه‌های دشوار به خوبی برنمی‌آیند اما غزل شاعر جوان ما با زبان روانی آفاز شده است و چندان شاعر به تکلف نیفتاده. در رابطه با مضمون نو که از قافیه و وزن انتظار آن می‌رود اما چندان در این شعر شاهد آن نیستیم. گویی که شاعر حرف همیشگی را تنها در پوستینی جدید به نمایش گذاشته باشد. خب سوال پیش می‌آید که علت چیست و دوای آن چه می‌تواند باشد؟

خب با توجه به تجربیات و سن شاعر قطعا مسئله میزان تجربه و مطالعه فرد است. شاعر وقتی با فضاهای مختلف شعری آشنا باشد می‌داند که بسیاری از کلمات و تصاویر مستعمل شده‌اند و بهتر است سراغ فضاهای جدیدی برود فضایی که هنوز مخاطب با آن اشنا نیست.

از سویی این روزها اغلب شاعران هنر را از هنر می‌سازند. یعنی بسیاری در فضاهای دیگری چون سینما و موسیقی و نقاشی نیز پرسه می‌زنند. البته از همه بیشتر در سینما. چرا که سینما تمام ادراک حسی را باهم درگیر می‌کند و آنچنان گسترده است که شاعر حتی از گوشه‌ای از آن هم قدر پیمانه‌ای الهام بگیرد کافی‌ست.

اما در نهایت اور بخواهیم به شعر برگردیم باید بگویم که در غزل اول فارغ از فضاسازی معمول دو نکته است مه قابلیت تغییر دارد اولی کلمه عودت است که حس می‌کنم شاعر در کمبود کلمات بوده که سراغ این کلمه رفته دوم پایان‌بندی شعر است که باید قوی‌تر میبود که اصطلاحاً ضربه نهایی را به مخاطب بزند.

در واقع مشکل در اخرین مصرع شعر است شاعر بهتر بود مضمونی با این مفهوم می‌گفت که من دارای دلی بی‌کینه‌ام.

در مورد شعر سپید قبل از هرچیز باید شعر را چهارچرخه‌ای ببینیم که در این‌گونه از شعر یکی از چرخ‌ها که همان وزن عروضی باشد نیست. با توجه که نبود وزن باید عاطفه، شعریت و موسیقی درونی آنچنان قوی باشد که بتوان جملات به هم دوخته را شعر حساب کرد. برای تمرین این نکته می‌توان تمام شعر را کنار هم نوشت و دوباره خواند. آیا همچنان شعر است یا به متن ادبی تنه می‌زند؟ اینجاست که تفاوت اشعار معلوم خواهد شد. در مورد شعر شما هم این نکته وجود دارد که اگر کنار هم بنویسیم با متن چندان تفاوتی نخواهد داشت. من شعر کلاسیک شما را و کار با آن قافیه دشوار د زبان روان شما در غزل را بیشتر می‌پسندم و از نظر من برای نوشتن شعر سپید باید خیلی بیشتر مطالعه داشته باشید.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۱

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.