هفت دستورالعمل




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : امین رهی


عنوان شعر اول : شبیه آسمان ابری...
شبیه آسمان ابری, غم انگیز و پر از دردم
کسی حالم نمی پرسد چرا این گونه دل سردم

خیابان در خیابان, کو به کو, مانند شب گردان
خیابان در خیابان, آه! دنبال تو می گردم

گلی بودم میان باغ و گلشن ها, دریغ اما...
ولی قسمت چنین بوده که خشکیدم, پژمردم

چه بد کردم ؟ چه مرگم هست ؟ خداوندا!
ببخشا, مهربانی کن که بد کردم, خطا کردم

شب و روزم چه بغرنج است, و دل گیر است
نمی دانم چه بد کردم ؟ خطا کردم, خداوندم!
امین رهی

عنوان شعر دوم : آمد کنار ساحل و...
آمد کنار ساحل و رنگش پریده بود
جانش که نا توان شد و بر لب رسیده بود

وقتی نشست اشک دو چشمش فرو بریخت
آری تمام غصه و غم را چشیده بود

وقتی که گفت خسته ام از رنج روزگار...
دستی به جیب برد و رخی را کشیده بود

خندید، گریه کرد و در آخر نگفت: زن!
دستم به روی موی سیاهت رسیده بود ؟

دستی به روی صورت خود می کشید و گفت:
بانوی من تمام غمم را ندیده بود

دیدم تمام زندگی اش را به باد داد
غم ها به دور زندگی او تنیده بود
امین رهی

عنوان شعر سوم : چرا از چشم هایم...
چرا از چشم هایم عشق را حالا نمی خوانی؟
به تو دل داده ام بانو مگر این را نمی دانی ؟

تو با این چادر گل گون و آن پیراهن سبزت
رها در باد می رقصی، به مثل ماه می مانی

تمام بیت های ناب هر شعر و سرودم را
به نام تو نوشتم من بگو آیا که می خوانی ؟

دل من بی تو مثل برگ پاییزی که می لرزد
امان از دست آن روزی که مویت را بلرزانی

دلم را برده ای لطفن کمی فکر و تعمق کن
مبادا بشکنی من را مبادا از خودت رانی

عزیزم، مهر بانویم! به سوی من نگاهی کن
ترا من دوست می دارم که تو سرخیل خوبانی

بیا بانو کنار من بخند و شاد مانی کن
گمان کن که درین دنیا فقط چند روز مهمانی

به خوابم آمدی دی شب من و تو مثل دو عاشق
تمامن شعر می خواندیم در یک روز بارانی
امین رهی
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
دوست ۲۵ ساله‌ی پایگاه نقد شعر، سه غزل برای نقد و بررسی ارسال کرده است. از آن‌جا که نکات زیادی برای تحلیل در این سه سروده وجود دارد و اغلب، نکاتی هستند که پیش از این کارشناسان پایگاه نقد شعر به ایشان گوشزد کرده‌اند. من نیز به برخی از آن‌ها به‌اضافه‌ی موارد دیگری اشاره خواهم کرد، بلکه تکرار دوباره‌، آن‌ها را ملکه‌ی ذهن امین رهی کند.

۱. در شعر، ما باید به دنبال ایجاد فضایی باشیم که خیال را افزایش دهیم و یک روایت مستقیم و داستان‌وار و واقعی، و یک گفتگوی معمولی نداشته باشیم. خاصیت شعر این است که از دم دست‌ترین تصاویر بگذرد و  دورترین تعابیر را به مخاطب القا کند. شعر حتی قادر است ذات پدیده‌ها را تغییر دهد. تشبیه ساده‌ترین کار در شعر است. ما پس از تشبیه، کنایه و استعاره و اسطوره و مراتب والای ادبیات را داریم. پس اگر در شعرمان فقط به تشبیه حالمان به آسمان ابری بسنده کنیم، هنر نکرده‌ایم. باید پس از این پیش‌فرض که حالمان مثل آسمان ابری‌ست، یک برآیند هم داشته باشیم و یک خروجی. باید مرغ خیال را به پرواز درآوریم و در این آسمان ابری، به نقاط دورتری سفر کنیم و آورده‌ی مهم‌تری داشته باشیم. چیزی که فقط از عهده‌ی شعر بربیاید نه زبان ساده‌ و مستقیم و معمولی ما.

۲. هنگام سرودن، همواره این را از خود بپرسیم که آیا حرفی که دارم می‌زنم، تازگی دارد یا خیر؟ یا دیگران در قالب همین کلمات و البته با شاعرانگی متفاوت، این حرف را گفته‌اند یا خیر؟ اگر گفته‌اند و من هم شنیده‌ام و خوانده‌ام، دیگر چرا باید آن اندیشه را من نیز به تصویر بکشم؟ با این حساب، امین رهی غزل‌هایش را از نو بخواند و ببیند که چند بیتش از این فیلتر، عبور می‌کند؟ پس اگر تعداد آن سطرها و تعابیر و بیت‌ها حتی صفر هم باشد، ما باید جرات این را داشته باشیم که آن شعر را در دفترمان خط بزنیم و برویم سراغ مضامین تازه‌تر که ساخته‌ی ذهن خلاق خودمان است.

۳. در شعر، ما نمی‌توانیم حرف‌های بزرگ بزنیم و کارهای بزرگ انجام دهیم، جز اینکه همه‌چیز سر جای خودش باشد. در شکل دستوری زبان فارسی، ارکان اصلی جمله همیشه باید در جمله حضور داشته باشند و حذف آن‌ها جز به قرینه‌ی لفظی و معنوی، توجیهی ندارد. به این درست بودن و حاضر بودن همه‌ی ارکان جمله در جایگاه خودشان، شکل نحوی می‌گوییم. ما تا این قواعد ابتدایی زبان را درست اجرا نکنیم، نمی‌توانیم شعرمان را آماده‌ی میدان‌های بزرگ‌تر کنیم. پس در شعر اول، در مصرع دوم بیت اول، (را)ی مفعولی را نباید با تحمیل وزن، جا بگذاریم و حواسمان باشد که جمله‌ی صحیح این است: کسی حالم (را )نمی‌پرسد.
در بیت سوم همین شعر اول، زمان فعل‌ها باید تناسب داشته باشند. اگر می‌گوییم قسمت چنین بوده، باید بگوییم که قسمت چنین بوده که بخشکم و پژمرده شوم. 《بوده》یک استمرار در گذشته است و فعل متناظر آن نیز باید استمرار را نشان دهد و تدریج را.
در بیت اول شعر دوم، هم فعل 《شد》با افعال 《پریده بود》 و 《 رسیده بود》تناسب ندارد.

۴. این شکل نحوی درست، در تناسب کلمات یک جمله با هم و حروف اضافه نیز تعریف می‌شود. مثلا در بیت دوم شعر سوم، عبارت《به مثل ماه ماندن》غلط است و صحیح آن 《مثل ماه ماندن است》. آن《 به》تحمیل وزنی به سراینده است و نباید به این تحمیلات تن بدهد. راه رهایی از این تحمیلات، تمرین زیاد در نوشتن است تا ذهن و دست سراینده در آن لحظه برای گفتن جمله به شکلی صحیح‌تر و مناسب‌تر، روان شوند.

۵. استفاده از شکل امروزی کلمات، یک ضرورت اجنتناب‌ناپذیر است اگر سراینده عمد متنی و ساختاری برای استخدام شکل کهن کلمه نداشته باشد. مثلا در بیت دوم شعر دوم، 《بریخت》هیچ توجیهی برای این نوع استفاده در زبان معاصر ندارد. ما الان این کلمه را به شکل 《 ریخت》استعمال می‌کنیم. یا در بیت پنجم شعر سوم، 《 رانی》استفاده‌ی صحیحی نیست و ما اینک 《برانی》استفاده می‌کنیم. این دو نشان می‌دهند که اینجا باز تحمیل برابری هجاها در وزن، باعث این نقصان شده است.

۶. یکی دیگر از الزامات مهم ادبیات فارسی ما، رسم‌الخط صحیح است. این فقط مختص شاعر نیست و همه‌ی جامعه‌ی ما الان به آن دچار هستند، اما برای شاعران و نویسندگان بسیار واجب است که دقت کنند و صحیح بنویسند تا دیگر اقشار جامعه از روی خواندن متون آن‌ها، به اشتباه نیفتند. پس امین رهی عزیز این نکته را به‌خاطر بسپارد و همیشه سعی کند به‌عنوان یک اصل اولیه، اگر که ضرورت متنی در تغییر شکل اصلی کلمات ندارد، شکل صحیح آن‌ها را بنویسد. در این سه شعر من این کلمات را اصلاح می‌کنم: (اولی، شکل غلطی‌ست که امین رهی نوشته است و دومی، شکل صحیح آن است).
دل سردم  #   دلسردم
دل گیر     # دلگیر
گل گون    # گلگون
لطفن        # لطفاََ
دی شب    # دیشب
ترا           # تو را

۷. وزن هم به عنوان یکی از اصول اولیه، باید در شعر رعایت شود و در آن دقت کنیم.
مثلا در مصرع اول  بیت چهارم از شعر اول 《 چه بد کردم چه مرگم هست خداوندا》 در وزن 《مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن》 هست و در همین وزن هم باز یک هجای خارج از وزن دارد، در حالی که وزن اصلی شعر، 《مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن》است. یعنی با اشتباه سماعی، یک رکن از وزن جامانده است.
همین‌طور مصرع اول بیت آخر همین شعر ( شعر اول)، سه تا مفاعیلن دارد و یکی از آن‌ها جامانده است. پیش‌فرض را بر این می‌گذارم که امین رهی با تقطیع کردن آشناست و اینجا به‌خاطر اشتباه سماعی، به این نقصان دچار شده است. در غیر این‌صورت بحث آموزش وزن در این نقد نمی‌گنجد و مجالش نیست، به دوست عزیزمان توصیه می‌کنم که مسائل وزن و تقطیع که بسیار هم ساده است را طی یکی دو روز مطالعه کند و یاد بگیرد.
همین‌طور در مصرع دوم بیت هفتم از شعر سوم، 《 گمان کن که در این دنیا فقط چن(د) روز مهمانی》، همان‌طور که در پرانتز مشخص کرده‌ام، آن 《دال》از وزن خارج است و باید 《چند》 را 《چن》بخوانیم که در وزن بگنجد.اما خب چون این‌طوری در زبان معیار، شکل شکسته‌ و محاوره‌ی کلمه را استعمال کرده‌ایم، جایز نیستیم.

در نهایت اینکه من ترجیح دادم این موارد که بیشتر مربوط به مباحث مقدماتی زبان فارسی و شعر فارسز هستند را گوشزد کنم، تا در دفعات بعد که این موارد در شعر امین رهی عزیزم به چشم نیامدند، بیشتر در مورد چند و چون شعر، با هم حرف بزنیم. منتظر خواندن سروده‌های بعدی این دوست عزیز هستم. به امید موفقیت!

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
امین رهی » یکشنبه 10 مرداد 1400
درود و مهر بر شما آقای مقدم, سپاس گزارم که وقت گذاشتید و نوشتید, به سلامت و سربلند بمانید دوست گرامی. ❤
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 10 مرداد 1400
منتقد شعر
سلام و مهر؛ موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.