معمولی با ظاهری مدرن




عنوان مجموعه اشعار : شعر کوتاه
شاعر : علیرضا سعادتی راد


عنوان شعر اول : پشت بام
پشت بام چند قدم
نمکگیر کرد
خروجی کهکشان را

عنوان شعر دوم : دل
بازاری نداشتند
گوشهایی با دل
بی ارتباط

عنوان شعر سوم : کینتسوگی
معنای جدیدی داد
کینتسوگی
ظرف شکسته را
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دوست عزیز ما سه شعر کوتاه ارسال کرده‌اند. البته توقع از شاعری با بیش از پنج سال سابقه‌ی شاعری خیلی بیش از این‌هاست؛ چون این سه اثر بیشتر به «پیش‌شعر»(تعبیری از رضا براهنی) می‌مانند؛ به آثاری که شعر نیستند اما بیانی شاعرانه دارند. این سه اثر، علاوه بر این‌ها، کلمات و بیان سردی دارند؛ آثاری کم‌جان که در زبان و بیان عاطفیِ خود ناتوانند؛ شعری که با تخیل خود می‌خواهد مدرن و امروزی باشد، اما در آن‌جا نیز کاستی‌هایی دارد؛ یعنی در ظاهر امر به اشعار متفاوت و مدرن ‌می‌ماند. حداقل توقعی که ما از اشعار سپید کوتاه داریم این است که در کل توقعی که از شعر کوتاه می‌رود را برتابد؛ شعر کوتاه در هر زبان و هر قالبی. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اشعار کوتاه این است که با کمترین کلمات، بیشترین محتوا را تولید کند؛ حرفی در سطر آخر داشته باشد که مثل رباعی و دوبیتی ضربه‌زننده باشد یا حداقل سطر ویژه و خاصی باشد و یا نگاه شاخصی در خود داشته باشد. در کل، در شعرهای کوتاه، ایجاز حرف اول را می‌زند؛ خاصه در اشعار امروزی و غیرکلاسیک؛ چون در شعر کلاسیک، به واسطه‌ی تعریفی که از شعر کلاسیک ایجاد شده بود، شاعر گاه اجازه‌ی حرف زدن و به سمت نثر و نظم گرایش پیدا کردن را داشته و دارد؛ البته تا حد معمول و تا درصدی از کلیت شعر؛ اما در شعر امروز چنین امری ممنوع است؛ چرا که تعریف امروزی ما از شعر با دیروز فرق کرده است. اثر اول این‌گونه است:
«پشت بام چند قدم
نمکگیر کرد
خروجی کهکشان را.»
«پشت بام چند قدم» یعنی چه؟! آیا منظور شاعر «چند قدم در پشت بام راه رفتن و قدم زدن است؟!» اگر منظور این است، دیگر چرا با این جمله‌ی ابتر: «پشت بام چند قدم؟!» با جملات ساده‌تر و معمولی می‌توان این مفهوم ساده را رساند
بعد روی چه حسابی، با چه تشبیه و تمهید و استعار و کنایه‌ای، منِ مخاطب «خروجیِ کهکشان را نمکگیر چند قدمی بدانم که در پشت بام زده شده است؟!» با هیچ سریشی نمی‌توان این خروجی کهکشان را نمگیر این چند قدم زدنی دانست که در پشت بام صورت گرفته است. کلمات هیچ ارتباطی را برنمی‌تابند.
اثر دوم هم تنها پس و پیش کردن چند کلمه است که تنها کلمه‌ی «بازار» سعی دارد تفاوتش را با نثر بودن نشان دهد که البته چندان هم موفق نیست؛ زیرا کل حرف این اثر بی‌هیچ ظرافتی می‌خواهد بگوید: «رونق و بازاری نداشتند، آن گوش‌هایی که ارتباطی با دل و حرف‌های احساسی نداشتند». با حذف به‌جا و درست یکی دو فعل در یکی دو جمله که ایجاز حاصل نمی‌شود. اگر چنین باشد که اغلب متون منثور خوب دیرور و امروز ما نمونه‌ی عالی از ایجاز باید باشند. البته هستند؛ زیرا ایجازهای معمول دیگر برای هر نثر خوب، دیگر حکم ضرورت را پیدا کرده است و ایجازهای شاعرانه را باید در میدان‌های زیبایی‌شناسی خاصی پیدا کرد؛ نه در جملات اصلاح‌شده‌ای نظیر جملات ذیل:
«بازاری نداشتند
گوش‌هایی با دل
بی‌ارتباط.»
سومین اثر ارسالی که مزین به یک کلمه‌ی خارجی است به نام «کینتسوگی» که عنوان خود اثر هم هست:
در واقع سراینده‌ی این اثر در این‌جا هم کاری نکرده است، فقط کارکردِ فلسفی این هنر باستانی ژاپنی را برای ما ترجمه کرده است. کینتسوگی: «نوعی از هنر باستانی ژاپنی‌هاست که با پودر طلا ظروف شکسته را تعمیر و ترمیم می‌کردند.» در واقع در فرهنگ ژاپنی به این کار می‌گویند: «معنای جدید و تازه‌ای به آن شیی بخشیدن.»
در واقع دوست ما به‌جای این‌که شعر بگوید، بخشی از پانویسی را که لازم بود و باید ذیل عنوان کینتسوگی می‌آورد را به عنوان شعر آورده است که شده است این:
«معنای جدیدی داد
کینتسوگی
ظرف شکسته را.»
علاوه بر این‌ها، شعر کوتاه باید مثل شعر غیر کوتاه جان و رمق و تازگی داشته باشد و حتی ویژگی‌ها و برجستگی‌هایش بیش از شعر غیر کوتاه باشد تا در کوتاهی خود، توانایی‌های خود را سریع‌تر و تندتر انتقال دهد؛ زیرا مجال تانی و ناز و کرشمه‌ی کلمات را این کوتاهی از او گرفته است.
ببینید قدسی قاضی‌نور چه زیبا و موجز و عینی و منطقی(با منطق شعری) دیدار را به ماه تشبیه کرده است:
«دیدار ما
چون آب و ماه
چه دور!
چه درهم!»
با آرزوی توفیق روزافزون برای ایشان، منتظر دیگر آثارشان در پایگاه نقد شعر می‌مانیم؛ چون معتقدیم در شعرهای کوتاه تنوع بسیار است؛ از این رو، فراز و فرودها و تفاوت‌ها نیز بسیار. از این رو ممکن است نظر ما در مورد دیگر آثار کوتاه این دوست عزیز، نظری متفاوت و یا مثبت باشد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.