نقطه از اول




عنوان مجموعه اشعار : باغ آبادان و آبی
شاعر : علی حمدی


عنوان شعر اول : " آخرین مستانگی"
حال خوب و جان خوب و تشنه دیوانگی
سرخوشان مست و عاشق در پی افسانگی
دلبریهای کشنده، موس ­بازیهای عاشق در پی معشوق و یک دم لودگی
آفرین ای اسب سرکش، آخرین مستانگی
رازها در سینه دارم، راز گردش در خیالات سترگی در پی فرزانگی
رازهای سینه مالامال درد و لحظه­ های پختگی
جمله آلت ­های مستی، لحظه ­ای کور و کر و خوشحال و مستت می­ کنند
کشف کن انبار بی ­پایان مستی، رو به کوه سرخوشی بی خستگی و بستگی
غور کن در جام مغزت، در درونت، در زوایای وجود نازنینت در کمال رستگی
اندرونت را بکش بالا، بسان غرش یک شیر خفته بی ­گمان یکبارگی
برکش از زور نیامت خنجر خودپارگی
هی بتابان از وجود بی­ مثالت خنده و بالندگی
مست مستم از بلندی ها و پستی های عشق و از شراب سادگی
می ­سپارم جان خود را بر خیال و لذت یک هم بغل دلداگی
علی حمدی – تهران 1400/04/25

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : جواد نوری
اشتیاق کشنده شعر در جان و تن ما ایرانیان است. گویی اگر این هنر نباشد ما حرف زدن هم بلد نیستیم. باید شعر باشد تا ما اعم از صغیر و کبیر و مرد و زن و جوان و نوجوان احساس هویت کنیم. و چرا چنین نباشد که فرهنگ ایرانی در هزارسال گذشته با شعر عجین بوده و بهترین و عالیترین جلوه اش با شعربوده و قله های ادب و کمال را فتح کرده و فضل و فضیلت خود را با آن به جهانیان نشان داده است.
حالا ما وارث این فرهنگیم بزرگ و ارزشمندیم و تمام کوشش ماهم اینست که سهمی ازین مائده گسترده و متلون داشته باشیم. اتفاقا همین مسئله باعث شده ما همه شاعر باشیم. به نحوی که پزشک ما مهندس ما کارگرما کارمند ما بیکار ما اصناف و طبقات مختلف جامعه ما شاعر باشند یا بخواهند این حس را تجربه کنند و شعربگویند.بهرحال این فرهنگ را پدر ومادر به پسر معلم به دانش آموز استاد به شاگرد انتقال داده اند. و مدام این چرخه درحال تکرار بوده است. و تقریبا درهیج فرهنگی از قوافل بشریت به اندازه ایران شعر اهمیت و ارزش نداشته. فرهنگ عامیانه مانیز به اندازه فرهنگ رسمی و مدرسی ما در شعر حضور داشته است. و نکته این که در چنین حالتی وقتی شعری یا سخنی در رد یا تایید چیزی به کار می رود گوینده یا شنونده منتظر اصل پیام است در صدد اشکال یابی و عیبجویی نیست. و کسی هم به ظاهر عبارات اعتنایی ندارد و اعتراضی نمی کند.
آنچه در نوشته شما جربان دارد همین اشتیاق وافر و سودای شاعریست. سودایی حاصل از تمایل به سخنوری و سخن آرایی. یعنی همان که شما بگویید و دیگران بشنوند و از توانایی شاعرانه شما لذت ببرند. برای همین وقتی این انگیزه پیدا شد به ابزار و ادوات شاعری نیندیشیده اید. غلیان های فکری و ذهنی به کلام تبدیل کرده اید و ماحصل آن همین نوشته شماست. اما باید توجه داشته باشید که هرنوشته ای شعر نیست و شما ناگزیر از طی مراحل ابتدایی آنید. تابشناسید چه شعر است و چه شعر نیست. شعر وزن دار چگونه است و شعر بی وزن چگونه. آنوقت تصمیم بگیرید که کدام یکی را انتخاب کنید و درهمان به کسب تجربه به پردازید. و درصورت تثبیت و توانایی یافتن به حوزه دیگر نیز سرک بکشید. من چاره ای ندارم جز این که آنچه به مبتدیان روال شاعری گفته ام خدمت شما نیز عرض کنم. اگر بناست شعر سنتی و وزن دار بنویسید فعلا بهترین استاد شما مطالعه است. تا سرحد توان شعر بخوانید. دست کم متوجه می شوید صورت ظاهری بیت چگونه است و نحوه بکارگیری قافیه و ردیف چگونه است. این روش خیلی از مشتاقان را به سرحد شاعری و توان بالا رسانده است و تقریبا این شیوه بااین فضای فرهنگی کشور ما به این زودی ها تکراری نخواهد شد. و اگر تمایل دارید شعر آزاد یا نو بسرایید لوازمی دیگر نیاز دارید. نوشته شما نه غزل است نه شعر نو و سپید. تمایل به وزن دارد و قافیه فراوان بکار برده ولی غزل نیست، وزن ها کوتاه و بلند اند ولی شعر نو نیست. در غزل یا هر سعری از عرصه ادبیات کلاسبک نثل مثنوی و رباعی و دوبیتی و قصیده و... تعادل ابیات مهم است. باید براساس وزن موجود مقدار معینی واژه در یک مصرع و بیت بکار رفته باشد. و همه ابیات از همین یک قاعده بصورت کامل تبعیت کنند. حالا شما همین دو خط از نوشته خود را ببین:
حال خوب و جان خوب و تشنه دیوانگی
و خط دیگر:
جمله آلت ­های مستی، لحظه ­ای کور و کر و خوشحال و مستت می­ کنند
کشف کن انبار بی ­پایان مستی، رو به کوه سرخوشی بی خستگی و بستگی
پس یکی نیستند تمام این حروف و اژگان با ریتم خاصی که در ذهن نویسنده بوده یکجا قطارشده اند تا به یکی از قافیه ای موجود در نوشته ی شما برسند. پس وقتی اینهنه انگیره و علاقه دارید لطفا موارد اولیه را بخوانید و بشناسید و مسلط تر وارد شعر سرایی شوید. نکته مهم دیگر پراکندگی تشبیه ها و ترکیب های موجود در شعر شماست. که متن شما بسیار پریشان و آشفته است. برلی رفع این ایراد پیشنهاد می کنم موضوعات کوچک انتخاب کنید و درمورد آن شعر سرایی کنید بحدی که در آن مقداری که می نویسید ازین شاخه به آن شاخه نپرید و به مضمون اصلی شعرتان توجه کنید. دراین صورت شاید نوشته شما تشبه به شعر پیدا کند فعلا به همین مقدار بسنده کنید تا با خواندن نوشته های دیگر شما درجلسات آینده بیشتر و بهتر باهم آشنا شویم و باهم به بحث و گفتگو و تبادل نظر و اطلاعات بپردازینم. برای شما آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
علی حمدی » سه شنبه 29 تیر 1400
جناب نوری عزیز خیلی ممنون از نقد زیباتون، بسیار برایم مفید بود، متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.