وحدت ذهن و زبان



عنوان مجموعه اشعار : در گمان
عنوان شعر اول : غزل
خسته ام از تیرگی ها، تیره های ماهتابی
روز های بی چراغی، پشت ابری آفتابی

قله های سر خمیده، کوه های پیر و فرتوت
تپه های پر غروری ، دشت های ناحسابی

باده نوش بی صفائی،جام های تار بسته
تا ابد میخانه بسته،کوزه های بی شرابی

قصه های تلخ و غمگین،خاطرات گریه آور
دلشکستن های عاشق،دلربا های سرابی

مثل پاییز کبوتر ، پاره دل از آشیان ها
مثل پرواز کبوتر، در به در خانه خرابی

مرغ های پرشکسته،بره های سر بریده
گاوهای غرق در خون، روی تیزی ی کبابی

روی صفحه مینویسم ،خسته ام از بی قراری
خسته ام از شهر ظلمت، خسته از این منجلابی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
به شاعر جوان و پرکار و پرانگیزه شعر بالا سلام و درود می‌فرستم. در مقایسه شعر فعلی با اشعار ارسالی قبلی ایشان به پایگاه نقد شعر، پیشرفت در کارشان به وضوح پیداست و بابت این تداوم و پشتکار، باید هم به ایشان و هم به منتقدان محترم پایگاه تبریک گفت. مسلماً توجه به سایر رهنمودها و پیشنهادهای اساتید، باز هم مسیر پیشرفت را هموار و هموارتر خواهد کرد.
بعد از این مقدمه، برویم سراغ شعر جدید. اینجا با غزلی مواجهیم هستیم که مضمونی انتقادی و گلایه‌آمیز دارد. شاعر ابراز خستگی و دلزدگی می‌کند، اما از چه چیزی؟ مضمون‌هایی که شاعر برای ابراز خستگی انتخاب کرده آن‌قدر پراکنده هستند که متوجه نمی‌شویم مضمون این شعر فردی است، یا اجتماعی؟ شاعر از ماجرایی شخصی به جان آمده، یا موضوع چیز دیگری است؟ هم اشاراتی به «خاطرات گریه‌آور، دلشکستن‌های عاشق» و امثال این قبیل شده که به مشکلات خود فرد مربوط است و هم «مرغ‌های پرشکسته، بره‌های سر بریده، گاوهای غرق در خون» را می‌بینیم که ارجاع به فضاهای اجتماعی و عمومی دارد. می‌دانید چرا چنین اتفاقی افتاده؟ چون ذهن و زبان شاعر هنوز با هم یکی نشده و به اصطلاح «وحدت ذهن و زبان» را شاهد نیستیم. شاعر ایده و حرفی دارد که چون زبانش، زبان امروزی و متناسب با فکرهای توی سرش نیست، درست بیان نشده است. می‌خوانیم «مثل پاییزِ کبوتر» و از این تشبیه لذت می‌بریم، اما بلافاصله می‌رسیم به اینکه آن کبوتر به پاییز رسیده «پاره دل از آشیان‌ها» است. کاری به اینکه چرا کبوتر مورد نظر از «آشیان‌ها» گله‌مند است ندارم، اما آخر «پاره دل»؟ باز اگر «پارۀ دل» بود یک چیزی، اما آن وقت وزن شعر به هم ریخت. پس اینجا باید «پاره‌دل» خواند، ترکیبی که تا آنجا که به خاطر دارم فقط شیخ عطار از آن استفاده کرده است. با این تفاوت که کاربرد این لغت در زبان عطار، با باقی ابیات و اشعار کاملاً متناسب است مثلاً در بیت زیر پارگی و دوختن با هم تناسب دارند و با «پاره» مصرع دوم که به معنای وصله و پینه‌ای که روی لباس پاره می‌دوختند هم جناس دارد:

پاره‌دل زآنم که در دل دوختن
نرگس تو پاره‌ای کارآمدست

یا در این یکی بیت، پاره‌دل بودن گل نسترن با سایر مشکلاتی که برای سایر موجودات لطیف پیش آمده تناسب دارد و فضایی کاملاً سنتی و قدمایی را تداعی می‌کند:

غنچه را لب‌بسته بینی، نسترن را پاره‌دل،
لاله را در زیر خون بینی و نرگس را نزار

درحالی‌که در غزل بالا، «پاره‌دل» تناسبی با سایر کلمات شعر ندارد. ما وقتی از شاعری جوان و معاصر شعر می‌خوانیم انتظار نداریم او به شیوۀ عطار و سنایی و سایر بزرگان سخن بگوید. چون این شیوه و آن بیان را خود آن اساتید به شکل بهتری ارایه کرده‌اند. ما شعر هر شاعری را می‌خوانیم تا با حرف خود او مواجه شویم. پس هر شاعری لازم است تا مضمون‌های خاص خودش را پیدا کند و جام و باده را بگذارد برای همان شعر خواجه حافظ که گفت: «در میحانه ببستند، خدایا مپسند/ که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند». شما هم باید تصویرهای خاص خودتان را بسازید، مضمون‌های متناسب با تخیل خودتان را ارایه کنید و با زبان خودتان حرف بزنید. وگرنه اگر بخواهید هر بخش از کلامتان را از یکجا وام بگیرید، می‌شود ترکیبی مثل همین که در بیت «مرغ‌های پرشکسته، بره‌های سر بریده، گاوهای غرق در خون ...» بعد از ارایه این تصویرهای آخرالزمانی و جاندار، یکباره می‌رسیم به «روی تیزیِ کبابی». ادبیات جاهل‌های تهران که چاقو را «تیزی» می‌گویند. (که ابلته ترکیب گاو یا برۀ سربریده «روی» چاقو یا تیزی هم جالب نیست. قاعدتاً تیزی باید روی گردن حیوانات باشد.) می‌بینیم که یک بیت آن‌قدر قدمایی است، یک بیت این‌قدر داش‌مشدی. پس مهمترین نکته در مورد شعر بالا، سالم و یکدست کردن زبان شعر است. به این دو نمونه معروف از احمد شاملو توجه کنید:

این روزها دائم با خودم زمزمه می‌کنم:
سلاخی می‌گریست، به قناری کوچکی دل باخته بود

کبابِ قناری
بر آتش ِ سوسن و یاس
روزگار ِ غریبی است، نازنین!

هر دو با قطعه ادبیاتی کاملاً ساده و امروزی سروده شده و به حافظۀ جمعی ما راه پیدا کرده است. پس لزوماً نیازی نیست از واژگان خاص استفاده کنید. خودتان باشید. مثل خودتان حرف بزنید و شعر بگویید. آن وقت اگر در ذهن و زبان خودتان واژه‌هایی مثل «باده‌نوش» و «دلربا» و «پاره‌دل» کاربرد داشته باشد، در شعر هم به جا و خوش می‌نشینند.

یک نکتۀ فنی را هم باید اشاره کرد. قافیه‌های شعر بالا (ماهتابی/ آفتابی/ ناحسابی/ بی‌شرابی/ سرابی/ خرابی/ کبابی/ منجلابی) مختوم به «ی» یا مصوت «ای» هستند. اینطوری یک قافیه کناری هم اضافه شده تا موسیقی شعر تشدید شود. اما باید به این نکته توجه داشت که «ی» آخر کلمات اگرچه انواع کارکردها را در زبان دارد (نکره، وحدت، نسبت، مصدری و ...) اما کلاً دو جور تلفظ می‌شود. یکی آن نوعی که استرس صدا روی همان مصوت «ای» است و یکی آن که استرس کلام روی حرف ماقبل «ی» است. مثال می‌زنم. اگر بخواهیم بگوییم کسی درگذشته و روحش به عالم بالا پرکشیده، می‌گوییم «آسمانی شد» و اینجا «ای» آخر آسمانی را کمی می‌کشیم. اما اگر بخواهیم بگوییم به آسمان نگاه کن و ببین هوا چقدر پاکیزه یا ابرها چه زیبا هستند، می‌گوییم: «عجب آسمانی!» و اینجا تلفظ آسمانی با مورد قبلی فرق دارد. دقت بکنید در شعر بالا هم در بعضی قافیه‌ها استرس صدا روی «ب» است و در برخی موارد روی «ای» آخر. این یکدست نبودن تلفظ‌ها به زیایی موسیقایی و شنیداری شعر، لطمه می‌زند. روی این مورد باید بیشتر تأمل کرد.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.