خصوصی‌سازی




عنوان مجموعه اشعار : پ
شاعر : مریم قاسمی‌زادگان


عنوان شعر اول : ۱.
قلبم فشرده می‌شود از ازدحام غم
باز این منم فتاده به چنگ مدام غم

هر واژه‌ایست بر لب من مثل تیغ و کاش
این تیغ‌ها مرا برهاند ز دام غم

تیغ و سر و خلیل خدا مانده است و من
چیزی نمانده کشته شوم در مقام غم

پیغام داده‌ای که «به غم زنده می‌شوی»
باشد؛ حلالِ روی تو خونم به کام غم

ما زاده‌ی غمیم و به غم کوچ می‌کنیم
سر می‌کشم دوباره پس از مرگ جام غم


عنوان شعر دوم : ۲.
با خنده‌ای خیال مرا خوش نمی‌کنی
چشمِ ز گریه لال مرا خوش نمی‌کنی

هرگز نگفته‌ای که به تو فکر می‌کنم
با یک دروغ حال مرا خوش نمی‌کنی

هر چشم توست یک قدح مستی‌آفرین
انگورهای کال مرا خوش نمی‌کنی

هست آنقدر توان فرار از کمان تو
اما چه سود بال مرا خوش نمی‌کنی

در تو لبالب هیجان و غزل ولی
اندوه بی‌زوال مرا خوش نمی‌کنی

تنها به دست توست اگر روز تازه‌ای‌ست
خورشیدی و هلال مرا خوش نمی‌کنی


عنوان شعر سوم : ۳.
غربت اگر بر پیش‌بینی‌ها بتازد چه؟
عادت اگر بر عاشقت بودن ببازد چه؟

گفتی برو اما نگفتی برخلاف‌ت هجر
از من اگر یک آدم دیگر نسازد چه؟

گفتی خدا با توست اما دل اگر بی‌تو
هی پشت پا بر موهبت‌های خدا زد چه؟

گفتی دلت با کوک شعری تازه می‌رقصد
تنها اگر بر ساز کوک تو بنازد چه؟

هر آینه نقش من است اینجا و رویایت
جانم اگر پیش از پشیمانی‌ت جا زد چه؟
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
اینک سه غزل پیش‌ روی ماست از شاعری که سابقه‌ی قلم‌ورزی‌اش نامشخص است و تاکنون چهار بار برای پایگاه نقد شعر ارسال کرده است. سلام می‌کنم به شاعر
اما بعد...
این سه غزل و البته شعرهای نوبت‌های قبل شاعر، هر دو روی یک سکه را تا حدودی به من نشان می‌دهند. یک روی سکه بیانگر و نمایاننده‌یقریحه‌ی سرشاری‌ست که مجهز به ظرایف زبانی مهیجی‌ست. یعنی اگر یک‌جاهایی نیاز به قلقلک ذهن مخاطب باشد، حداقل در هر شعر یک بار این قلقلک را ایجاد کرده است. روی دیگر سکه می‌گوید که احتمالا به‌خاطر تجربه‌ی کم شاعر در نوشتن شعر و قرار گرفتن در تنگناها و دست‌اندازهای آن، قلقلک مدنظر در اغلب نقاط شعر، حادث نشده است. حالا این می‌تواند به‌خاطر تجربه‌ی کم ایشان و در نتیجه مهارت اجرایی باشد که هنوز باید بالا برود، نیز می‌تواند به خاطر سهل‌انگاری و مسامحه باشد. مثلا در شعرهای قبلی، یک‌جایی می‌گوید که 《تا مگر تکه‌ای از خوو به‌شمار آورمت》! آن قلقلک اینجا اتفاق افتاده، ولی در مصرع قبلش، پیش‌پرداخت خوبی صورت نگرفته است.
در این سه غزل نیز در دوتای اول، از آن ظرفیت ذهنی و زبانی بهره گرفته نشده است، اما در غزل آخر، در یکی دو مورد، نشانه‌هایی از آن نشان داده شده است. مثل 《از اگر یک آدم دیگر نسازد چه؟》 و《 ...اگر پیش از پشیمانی‌ت جا زد چه؟!》. این موارد نشان می‌دهند که خانم قاسمی‌زادگان ظرفیت ذهنی بالایی دارد که سالم بنویسد و در عین حال، یک تلنگری هم به مخاطب بزند، اما اگر بی‌وقفه نوشتن و سخت گرفتن به خود را حین نوشتن، سرلوحه‌ی کارشان باشد. شعرها را با هم مرور می‌کنیم، تا ببینیم دقیقا چه اتفاقی افتاده است؟
در شعر اول، ردیف غم برای کار انتخاب شده است. در این شعر خیلی تلاش شده است که بهره‌ی کافی از این غم برداشته شود، ولی در عمل چنین اتفاقی رخ نداده است. یک دلیلش این است که خود 《غم》یک کلی‌گویی‌ست. یک کل، که جزئیات زیادی دارد و در موقعیت‌های مختلف، شکل‌های مختلفی دارد. در شعر امروز، ما با خرده روایت‌ها مواجهیم؛ این یک ویژگی زبان شعر امروز است. ما باید وقتی از کلماتی که وجهه‌ی کلی دارند، مثل درد، غم، اندوه و... آن‌ها را با جزئیاتشان تبیین کنیم، تا ویژه‌سازی و خصوصی‌سازی کرده باشیم آن حرف و آن شعر و آن کشف را. حتی وقتی قوافی‌ای مثل مدام و ازدحام و دام و مقام و کام و جام را پیش‌بند این ردیف می‌آوریم، خود باعث هم‌افزایی این کلی‌گویی می‌شویم. منظورم این نیست که نباید از این کلمات در ردیف و قافیه استفاده می‌کردید؛ اصلا! منظورم این است که در نهایت با وجود این عناصر، باید تمهیداتی لحاظ می‌کردید که به یک طرح خصوصی و مخصوص ایده‌ی ذهنی خودتان می‌رسیدید. یعنی به طور ساده‌تر، این حرفی که می‌زنید و نحوه‌ی گفتن آن، در مقامی باشد که مختص خودتان باشد و یک محتوا و شکل تکراری نداشته باشد. مثلا تیغ و سر و خلیل، یک روایت پرتکرار در شعر و ادبیات ما هست، حالا اگر می‌خواهیم از زاویه‌ای دیگر به آن نگاه کنیم و حرف تازه‌ای در موردش بزنیم که خوب است، در غیر این‌صورت می‌شود یک روایت تکراری.
در شعر دوم هم همین کلی‌گویی را در نظر داشته باشید، به‌علاوه‌ی نکاتی جزئی‌تر مثل:
در مصرع دوم بیت اول، 《چشم ز گریه لال مرا خوش نمی‌کنی》، شما باید یک منطق متنی برای لال بودن چشم، در نظر می‌گرفتید. درست است که در شعر آشنازدایی داریم و نامتعارف‌گویی، اما در نهایت همان صنایع مورد استفاده که منجر به آشنازدایی می‌شوند را باید با یک منطق مشخص در آن شعر به کار ببریم. اگر می‌خواهیم بگوییم که 《چشم لال》، باید از قبل یک زبان برای چشم بسازیم و روی آن نصب کنیم؛ در شعر البته.
یا در یک بیت مانده به آخر، به کانل بودن جمله به لحاظ دستوری باید دقت کنید. 《در تو لبالب هیجان و غزل》 جمله کامل نیست و حتی طرز گفتن جمله منجر به رسیدن به یک فعل و فعلیت نمی‌شود و با توجه به مصرع بعد، این جمله نمی‌تواند به آن فعل ختم شود و در آن مسیر پیش برود.
در بیت آخر نسبت به بیت‌های قبل، تلاش بیشتری برای شعریت داشته‌اید و درنظر گرفتن هلالی که قاعدتا مال ماه است و خورشید باید آن را خوش کند، تلاش خوبی‌ست.
در شعر سوم فضای خیال، بیشتر شده است. خرده‌گویی بیشتر به‌چشم می‌آید، استفاده از ویژگی‌های زبانی بیشتر نمود پیدا کرده است و نشان‌دهنده‌ی این است که هرچه بیشتر به زبان امروزی شعر بنویسید و تکنیک‌های به‌روزتری اتخاذ کنید، استعداد شما بیشتر شکفته می‌شود و جا برای عرض اندام ذوق‌تان بیشتر می‌شود. نیز یادتان باشد که در مصرع‌های خوبی مثل 《از من اگر یک آدم دیگر نسازد چه؟》و《 جانم اگر پیش از پشیمانی‌ت جا زد چه؟》 پیش‌پرداخت‌های قوی‌تری داشته باشید که هم‌سطح این مصرع‌ها باشند. در واقع کمی سخت‌گیری بیشتر به خودتان نیاز دارید تا بستر وقوع چنین مصرع‌هایی را فراهم کنید.
امیدوارم به پیشرفت محسوس شما با این وصف، و منتظر کارهای دیگری از شما هستم. موفق باشید.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۱
مریم قاسمی‌زادگان » دوشنبه 28 تیر 1400
متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.