حرکت ناتمام




عنوان مجموعه اشعار : -----
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : ---
اینک من و این پلّه های ممتد
یک، دو، سه
باران وُ سقف وُ خطوط موازی مسین
یک، دو، سه
شاید برای زندگی
شاید برای مرگ
من هیچگاه، به هیچ سمتی نگاه نخواهم کرد
آن جا که عکس تو نباشد
من هیچ گاه
*
پنجره هایی از آن سوی شب
و این روزهای لامپ
انگار در دهانم
چیزی مزّه مزّه می شود
پرونده وُ پلّه و پا
سنگینی برف وُ سقف وُ این سیم
یا مثل صدای پشت گوشی
یا چهره ی پشت شیشه یا نه
میزی شبیه میز معلّم
معلم وَ میز
شباهت
شبیه یعنی
خودت آن جا نیستی
شبیه
یعنی سایه ات
پرده ها
همیشه زیبایند
پرده ها همیشه
مزاحم
اینجا چقدر تنگ است
مثل آشیانه ی نوزاد
من دارم
متولّد می شود
عیسی پدر نداشت
من مادر
یک، دو، سه


عنوان شعر دوم : ---
---

عنوان شعر سوم : ---
----
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
هر متن این قابلیت را دارد که پیشنهاد دهنده‌ی جهانی مستقل باشد. جهانی مستقل با منطقی نو که البته بر پیش متن‌ها استوار است. به ‌خصوص در متن مکتوب که خواه‌ناخواه بیش از دیگر متن‌ها و به‌واسطه‌ی «زبان» با معنا سر و کار دارد و حتا در مورد معنا زدایی هم متن‌های آشنای قبلی در حکم پیش متن، ذهن خواننده را به سمت معنا زدایی و احیاناً معنای جدید هدایت می‌کنند.
در مورد متن پیش رو بایستی اذعان کرد که کنش‌هایی در جهت نگاه جدید به پدیده‌ها و حرکت به ‌سوی متن هنری به چشم می‌خورد اما ضعف در ساختار شعر به این واقعیت منجر شده که تلاش برای حرکت‌های فرمی ابتر بماند. عدم حمایت نشانه‌های موجود در متن از یکدیگر در ساخت جهان شعری و عبارت‌هایی که به پرداخت شعری نرسیده‌اند باعث شده تا متن از متن شدگی دور بماند. بنابراین با موجودی مواجهیم که به مرحله‌ی خلق پا نگذاشته است. متن سعی دارد دو جهان موازی را روایت کند که البته جهان معنایی غیر منسجم و ناهمگونی عناصر متن باعث شده تا این حرکت ناکام بماند. علاوه بر عدم ارتباط بی‌خدشه‌ی دو پاره‌ی متن، ناهمگونی عناصر باعث شده تا متن هر بار که به سوی فضاسازی، تصویرگرایی و تداعی معنا حرکت کرده، این حرکت را ناتمام بگذارد.
عبارت «یک، دو، سه» سه بار در متن تکرار می‌شود. اولین معنایی که با توجه به پیش متن‌ها از این عبارت در ذهن خواننده تداعی می‌شود شروع واقعه‌ای است. یعنی این‌که متن با هر بار تکرار این عبارت به خواننده این پیام را می‌دهد که واقعه‌ای شروع خواهد شد، اما ضعف در ساختار و عدم فضاسازی مناسب باعث شده که این عبارت علاوه بر نداشتن نقشی جدی در متن، باری بر دوش متن باشد. ذکر این نکته هم مهم است که عبارت «شاید برای زندگی/ شاید برای مرگ» که پس از دومین تکرار عبارت «یک، دو، سه» به متن پا می‌گذارد امید نائل شدن متن به سوی امکان «سپید خوانی» برای خواننده را کور می‌کند و راوی آنچه را که خواننده احیاناً در خلال خوانش متن می‌توانسته به آن دست یابد توضیح می‌دهد و متن را به سمت تک معنایی و دلالت گری پیش می‌برد.
به نظر می‌رسد بخش دوم شعر سعی در فضاسازی محیط دادگاه را دارد، دادگاهی که در نهایت مادر راوی را از او می‌ستاند و این تعبیر از آنجا به ذهن خواننده خطور می‌کند که در پایان متن با این عبارت‌ها مواجه می‌شویم «اینجا چقدر تنگ است/ مثل آشیانه‌ی نوزاد/ من دارم/ متولّد می‌شود/ عیسی پدر نداشت/ من مادر/ یک، دو، سه» حال سؤال اینجاست که اشاره به داستان عیسی در این متن تا چه اندازه در راستای متن است و تا چه اندازه توانسته خلق‌کننده‌ی تعبیر و معنایی جدید باشد؟ اول این‌که متن این امکان را به علت عدم وجود قرائن کافی و عدم پردازش و فضاسازی مناسب برای خواننده فراهم نمی‌کند تا از زاویه دید خود احساس هم ذات پنداری راوی و عیسی را درک کند و از همین روست که این رویکرد بینامتنی رویکردی در راستای متن و به وجود آورنده‌ی روایتی نو از روایت تولد عیسی نیست.
پاره‌ی دوم متن با عبارت «پنجره‌هایی از آن سوی شب/ و این روزهای لامپ» آغاز می‌شود. اما این عبارت‌ها همین‌جا به حال خود رها می‌شوند. در ادامه عبارت «انگار در دهانم/ چیزی مزّه مزّه می‌شود» رخ می‌نمایاند و باز هم به حال خود رها می‌شود و این رویکرد تا پایان متن به قوت خود باقی است و تا به آخر متوجه نخواهیم شد که مثلاً نقش عبارت «میزی شبیه میز معلم» در متن چیست یا چرا «شباهت/ یعنی خودت آن جا نیستی» و یا این‌که چرا «پرده‌ها همیشه/ زیبایند» و اگر پرده‌ها زیبایند چرا در ادامه صفت مزاحم به آن‌ها اطلاق شده است. «پرده‌ها همیشه/ مزاحم» و یا این بخش از متن «سنگینی برف وُ سقف وُ این سیم/ یا مثل صدای پشت گوشی/ یا چهره‌ی پشت شیشه یا نه/ میزی شبیه میز معلّم/ معلم وَ میز» علاوه بر این‌که معلم به ‌یک‌باره در متن پا می‌گذارد و پای شبکه‌ای از معنا را بدون این‌که دلیلی برای آن وجود داشته باشد به متن باز می‌کند، استفاده‌ی ناصحیح از حرف «یا» باعث شده تا در این بخش از متن با فاصله‌ی بین اندیشه و بیان مواجه شویم.
این‌گونه است که متن در تجسم آنچه در ذهن راوی می‌گذشته ناکام می‌ماند و این امکان برای خواننده فراهم نمی‌شود تا با نوشته همراهی کند.
مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد تقطیع متن است و پرسشی که با آن مواجهیم این است که فاصله‌گذاری‌هایی که بین واژگان و عبارت‌ها اعمال می‌شود چه امکانی را برای فضاسازی و حرکت به سوی جهان معنایی فراهم کرده است؟ مثلاً در همین عبارت‌های ذکرشده «پرده‌ها همیشه زیبایند» و «پرده‌ها همیشه/ مزاحم» تقطیع چه امکانی را به متن افزوده؟ باید پاسخ داد هیچ.
در پایان بایستی اشاره کرد که در بخش‌هایی از متن و به ‌طور مثال در عبارت «باران وُ سقف وُ خطوط موازی مسین» با کنش‌های شعری و حرکت به سمت تصویرگرایی و پدید آمدن زمینه‌هایی برای امکان «این‌همانی» بین پدیده‌ها مواجهیم اما عدم هم‌راستایی فضا و تصاویر باعث شده تا درنهایت چنین رویکردهایی ابتر بمانند.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
محمد ولی وردی پسندی » دوشنبه 29 آبان 1396
بسیار بسیار ممنونم از نقدتان. راهنمایی هایی را که فرمودید انشاالله به کار خواهم بست

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.