تازه نفس باتجربه




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسن خاکشور


عنوان شعر اول : «مثل یک خواب»
« مثل یک خواب»

تو مثل یک خوابی که از تردید می گوید
یا قصه ای هستی که آغازش « اگر» باشد
کی فرصت رویدن از نو دارد این باور؟
وقتی تنش آغشته به زخم تبر باشد

در من قفس می بافتی از جنس آزادی
وقتی که احساسم درون سینه پر می زد
خورشید، همراهت شد و من هم نفهمیدم
شب های بعد از تو کجا حرفِ سحر می زد

آغاز یک فصل جدیدم بعدِ پایانت
گفتی بهار، اما زمستان بوده تکراری!
حرفی درون سینه ام بی فایده مانده است
یک جمله بعد از نقطه ی پایانم انگاری!

تو نیستی، اما همیشه عشق اینجا هست
جادوگری! احساس من را جاودان کردی
بال خیالم در قفس پر می زند بی تو
خورشید رویایِ مرا بی آسمان کردی

شاعر؛ امیرحسن خاکشور

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام. و تشکر از شما شاعرگرامی که اثر خود را برای نقد و بررسی به پایگاه نقد ارسال داشته اید. و تشکر ویژه بخاطر پیام شما مبنی بر نقد بهتر و محکمتر شعرتان. این حرف باتجربه هاست و این روحیه شما ستودنی ست و باعث انگیزه بهتر منتقد در بررسی شعر شما خواهد بود و البته ثمرات آن نصیب خود شاعر شده و مسیر پیشرفت و تعالی شمارا هموار تر خواهد کرد.
اثر ارسالی شما چهارپاره است. یکی از قالبهای رایج در شعر معاصر. گفتنی در مورد ویژگی های این قالب شعری زیاد است اما به همین بسنده می کنیم که این قالب به نسبت غزل و قصیده آزادی عمل بیشتری به شاعرمی دهد و توان شاعر که گاه مصروف جفت و جور کردن قوافی می گردد صرف جنبه های دیگر شعر می شود. سروده شما یک شعر چهاربندی و هر بندی دو قافیه. صورت آراسته و فاقد اشکالی هم دارد. یعنی اشکال وزنی و قافیه ای و...متوجه اش نیست.

بند اول
تو مثل یک خوابی که از تردید می گوید
یا قصه ای هستی که آغازش اگر باشد.
بیت خوب و قابل قبولی ست. بخاطر تناسب لفظ و معنی و تشبیه معشوق به خواب و رویا که حضورش قطعی نیست . مصرع سوم هم عطف به بیت اول درست و زیباست یعنی هم با بیت قبل متحد است و هم مقدمه مصرع چهارم است. مصرع چهارم در این بندها بنوعی پایان بندی بخش اول شعر محسوب می شود و هرچقدر قوی تر باشد توان بیشتری در اقناع و همراه کردن مخاطب و خواننده دارد. ولی در مصرع چهارم ترکیب و تعبیر آغشته بودن به زخم تبر تشبیه نارسا و غیرمعقولیست. هرتصویری یک ما به ازای بیرونی دارد یعنی باید آن گزاره منطقی هم باشد. آغشتگی صفتی نیست که متناسب با زخم و تبر باشد. مثلا می گوییم زمین به نفت آغشته است می دانیم که جایی نفتی به زمین ریخته اما هیج وقت نمی گوییم مثلا دوست من به کوه آغشته است و ازین تعبیر وجود او در کوه را اراده کنیم. شک ندارم که شما به راحتی می توانید آن را اصلاح کنید و تعبیر بهتری بجایش بنشانید.

بند دوم
موضع گیری شاعر در بند دوم اندکی آشکارتر است. یعنی مشخص می شود شعر رویکردی انتقادی به معشوق دارد. کسی که مثل رویاست. وجودش نه قابل انکار است و نه اثبات. ولی مشخص شد که شاعر از او گلایه مند است. درمن قفس می بافتی از جنس آزادی. این هم تعبیر متناقض نما و خوبیست. به کارگیری تزکیب های اینچنینی اگر دارای عمق کافی باشند شعر را درخشان و ماندگار می کنند. نمونه اعلای این شگرد در ادبیات سنتی ما حافظ است. انس با حافظ شمارا در تسلط به شگردهای ایحاد تضاد و تناقض شاعرانه به شدت یاریگر شماست. بهرروی در بند دوم معشوق کاملا رفته و عاشق اسیر تاریکی و بی خورشیدی شده است.
در بند سوم هم آن متناقض نمایی هست بهار و زمستان و جدید و پایان. اما این عنایت شاعر به پروردن مضمون اورا از روایت عمودی شعر غافل کرده است. به این معنی که بعد از رفتن معشوق دوره جدیدی شروع شده اسم این دوره را دیگران بهار گذاشته اند اما از نظر شاعر یا عاشق تکرار مداوم زمستان بوده است. اگر ما این حرف شاعر را بپذیریم شاعر دچارتناقض گویی ست. چون دراین صورت دیگر فصل جدید نیست. این همان مسئله است که گفتم باید تعابیر متناقض نما عمق و عقبه هم داشته باشند. مثلا به این بیت از شعرهای حافظ دقت کن :
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

تمام واژگان درخدمت یک سیر مشخصی هستند و این روال در تمام غزل ادامه می یابد. سخت و سست و بنیاد و باد و غلام و آزادهمه، هنرشاعری هم همین است که بخاطر یک مضمون در یک بیت از بیت دیگر و معنا و مفهوم آن غافل نباشد.
برگردیم به شعر خودت: بیت دوم بند سوم خوب و شاعرانه است و کشف تازه ای دارد. بعد از رفتن معشوق حرف دل عاشق درسینه مانده و دیگر اهمیتی ندارد زیرا مثل جمله ایست که بعد از نقطه پایان می آید.

و بند پایانی مضمون بند آخر یک ته مایه عرفانی درخود دارد. یعنی حضور و غیبت معشوق علی السویه است و برای عاشق فرقی ندارد زیرا عشق و شراره عشق در دل عاشق است و با پیونستن به عشق جاودان شده ولی مشکلی وجود دارد و آن اینکه هنوز برای خواننده مشخص نشد که اینها خوب است یا نیست. یعنی شاعر از نبود معشوق و روزگار دوری گلایه دارد یا ندارد. بیت اول یعنی نبود او اعلان می شود این جادوگری که عشق و احساس را در ضمیر عاشق جاودان کرده دیگر فرقی ندارد حضور داشته باشد یا نه. اما مصرع بعدی مکمل این دیدگاه نیست زیرا بعد منفی آن را بیشتر کرده است. در قفس پرنده خیال پر می زند و خورشید رویاهانیز بی آسمان شده است. حالا اگر ما مخاطب بند چهارم را بجای معشوق مثلا یک دوست نادان فرض کنیم جهان معنا بطور کل دگرگون می شود. یعنی کاملا معنی آن منفی ست و این با ته مایه ای که عرض کردم در تعارض است. اما مجموعا شعر خوب و کم نقصی بود و بلاشک شما قدرت سرودن شعرهای بسیار خوبتر و درخشانتر را دارید و ماهم منتظر خواندن آنها خواهیم ماند.

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
امیرحسن خاکشور » یکشنبه 20 تیر 1400
بسیار ممنونم از نظرات شما جناب نوری بزرگوار باعث افتخار بنده است که بزرگوارانی چون شما لطف می‌کنید و نوشته های شعرگونه ی من رو نقد بررسی می‌کنید نکاتی که فرمودین درسته واقعا، حتما در ادامه لحاظ خواهم کرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.