بار کج به منزل نمی‌رسد!



عنوان مجموعه اشعار : نقطه
عنوان شعر اول : غزل
ناگهان دیدم که از دل پر‌ کشید
آنکه بوده جامه اش صبح سپید

این عروسِ قصه ی شیرین من
عشق من‌ را حس نکردش یا ندید

گفت این دوری ی مان از خشم اوست
چی شده که دست مان را او برید

کیست او الله‌ یا تقدیر بد
من که می‌دانم که تقصیر تو بید

مثل یک‌ پروانه ی نامهربان
تاکه دستم باز کردم او پرید

عنوان شعر دوم : سپید
نقطه می‌گذارم بر
سر خط....
تا انتهای سرنوشتم
نامف

عنوان شعر سوم : سپید
گاهی خسته میشوم
از سکوت تلخ دل شکسته ها
از فریاد بی صدای ماهیان
از داد بیابان در نبوده هیچ‌ کس
هی.....
تازه اول دیدن دردهاست
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر سید عزیز؛ دوست جوانی که می‌نویسد، زیاد هم می‌نویسد اما متاسفانه سعی نمی‌کند که خوب بنویسد! احتمالاً به حرف‌های منتقدان پایگاه هم خیلی اهمیت نمی‌دهد، وگرنه من و دوستان دیگر نکات مختلفی را بارها تکرار کرده‌ایم که باز هم مجبوریم تکرار کنیم! حتی گاهی پیشنهاد داده‌ایم که کمتر بنویسد اما بهتر بنویسد. درجا زدن یک بحث است و به عقب رفتن بحثی دیگر. دوست عزیزم، متاسفانه آثار شما در بیشتر زمینه‌ها پیشرفتی که نداشته‌اند هیچ، پسرفت هم کرده‌اند. شاید نوشتن را جدی نمی‌گیرید؛ شاید مطالعۀ کافی ندارید؛ شاید مطالعه می‌کنید اما متوجه مباحث مختلف نمی‌شوید؛ شاید در نوشتن عجله می‌کنید و خوب ویرایش نمی‌کنید؛ شاید به خودتان سخت نمی‌گیرید؛ شاید... دلیلش را من نمی‌دانم اما شما باید آن را پیدا کنید، زیرا این بار کج به منزل نمی‌رسد. باید بتوانید مشکلات را رفع کنید؛ مشکلات متنوعی که در آثار شما دیده می‌شود و در ادامه بعضی از آن‌ها را با هم مرور می‌کنیم.
اولین مسئله این است که تکلیف زبان نوشته روشن نیست. بیشتر کلمات و جملات به زبان معیار نوشته شده است اما گاهی با کلمات یا جمله‌بندی خاصی روبه‌رو می‌شویم که محاوره است. رفت‌وآمد زبان بین معیار و محاوره اصلاً دلچسب نیست. نوع جمله‌بندی خیلی مهم است. اگر در جمله‌بندی به اندازۀ کافی دقت نکنید، گاهی جمله‌های غلطی می‌نویسید؛ باقی مصرع‌ها و بیت‌هایی که جمله‌بندی غلطی هم ندارند، قدرت کافی را پیدا نمی‌کنند. چرا؟ چون جمله‌بندی ضعیف است. حرف «ش» در جملۀ «عشق من‌ را حس نکردش» اضافی است. درست است که وزن را پر کرده است اما زائد است! اگر اضافی نبود می‌گفتیم وزن‌پرکنی بی‌خاصیت است اما الان اوضاع بدتر است. حذف ارکان جمله هم در شعر امروز پسندیده نیست؛ خصوصاً «را» که نشانۀ مفعول است و برای مثال در مصرع آخر حذف شده است. تا جایی که می‌شود باید جمله‌بندی‌ها سالم، ساده و روان باشند و از جابه‌جایی ارکان دوری شود؛ مگر اینکه آن جابه‌جایی به قوت شعر کمک کند یا حداقل ضعف خاصی را متوجه شعر نکند.
حالا ببینیم که این نوشته چه می‌خواهد بگوید. مصرع اول می‌گوید «ناگهان دیدم که از دل پر‌ کشید» چه کسی یا چه چیزی؟ حتماً در ادامه متوجه می‌شویم. آن کسی که لباسش صبح سپید بوده! این مصرع بیشتر به سپیدی لباس عروس اشاره می‌کند و «صبح» کارکرد خاصی ندارد؛ اما حداقل تا اینجا معنی دارد. این عروس قصۀ شیرین من، عشق من را یا حس نکرد یا ندید! در این بیت نشانه‌ای از شعر بودن به چشم نمی‌خورد (مثل باقی ابیات) اما هنوز معنی می‌دهد؛ البته اگر به این ایراد نگیریم که بینایی هم خودش یک «حس» است و آوردن «حس نکردن» و «ندیدن» دو طرف «یا» درست نیست! بی‌معنی بودن از بیت سوم شروع می‌شود. [احتمالاً همان عروس] گفت که دلیل این دوری خشم اوست و بعد [عروس یا راوی] پرسید چه شد که او دستمان را برید! «او» کیست؟ اگر منظور از بریدن دست‌ها، دوری و جدا شدن دست دو نفر از یکدیگر است که جمله‌بندی مناسبی نیست. این جمله‌بندی به بریده شدن (زخمی شدن یا قطع شدن) دست اشاره می‌کند. «بریدن دست» در شعر ما را یاد ماجرای یوسف و زلیخا و مهمانی و ترنج‌ها می‌اندازد اما مضمون این نوشته به آن ماجرا ربطی ندارد. حالا ببینیم «او» کیست! «الله» یا «تقدیر بد»! آمدیم جواب سوالی را پیدا کنیم اما سوالی به سوالاتمان اضافه شد. در ادامه هم می‌گوید من که می‌دانم تقصیر تو بود! «من» کیست؟ «تو» کیست؟ چرا این‌قدر مضمون آشفته است!؟ بیت آخر هم همۀ این آشفتگی‌ها را ول می‌کند و مضمونی برای خودش ارائه می‌دهد. این ارتباط‌های سست معنایی و گنگ‌نویسی در این نوشته ختم نمی‌شود و در نوشته‌های دیگر هم جریان دارد. اگر تمام این سستی‌های معنایی هم نبود و جملات، بامعنی بودند و ارتباط مناسبی هم با هم داشتند، تازه می‌شد جملات سادۀ معناداری که فقط موزون نوشته شده‌اند و تا شعر شدن راه بسیار زیادی دارند.
امیدوارم دوست جوانمان، که انگار شوق زیادی برای نوشتن دارد، مطالعه و سخت‌کوشی را نیز با شوق و علاقه‌اش همراه کند و جدی‌تر سعی کند که مشکلات نوشته‌هایش را برطرف کند.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.